امتیاز موضوع:
  • 63 رأی - میانگین امتیازات: 3.06
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آرامش سنگ يا برگ
#1
آرامش سنگ يا برگ
مردجواني کنار نهر آب نشسته بود و غمگين و افسرده به سطح آب زل زده بود
مرد سالخورده اي از آنجا مي گذشت. او را ديد و متوجه حال
پريشانش شدو کنارش نشست
مرد جوان بي اختيار گفت: عجيب آشفته ام و همه
چيز در زندگي ام به هم ريخته است. به شدت نيازمند آرامش هستم و
نمي دانم اين آرامش را کجا پيدا کنم؟
مرد سالخورده برگي از درختي کند و آن را داخل نهر آب انداخت و
گفت:به اين برگ نگاه کن وقتي داخل آب مي افتد خود را به جريان آب
مي سپارد وبا آن مي رود
سپس سنگي بزرگ را از کنار جوي آب برداشت
و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگيني اش داخل نهر فرو رفت و در عمق
آب کنار بقيه ي سنگ ها قرار گرفت
مرد سالخورده گفت: اين سنگ را هم که ديدي. به خاطر سنگيني اش توانست
بر نيروي جريان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گيرد
اما امواجي را روي آب ايجاد کرد و بر جريان آب تاثير گذاشت
حال تو به من بگو آيا آرامش سنگ را مي خواهي يا آرامش برگ را
مرد جوان مات و متحير به او نگاه کرد و گفت: اما برگ که آرام نيست
او با هر افت و خيز آب نهر بالا و پائين مي رود و الان معلوم نيست کجاست!؟
لااقل سنگ مي داند کجا ايستاده و با وجودي که در بالا و اطرافش آب جريان
دارد اما محکم ايستاده و تکان نمي خورد. من آرامش سنگ را ترجيح مي دهم
مرد سالخورده لبخندي زد و گفت: پس حال که خودت انتخاب کردي
چرا از جريان هاي مخالف و ناملايمات جاري
زندگي ات مي نالي؟
اگر آرامش سنگ را برگزيده اي پس تاب ناملايمات را هم
داشته باش و محکم هر جايي که هستي ...آرام و قرار خود را از دست مده
در عوض از تاثيري که بر جريان زندگي داري خشنود باش
مرد جوان که آرام شده بود نفس عميقي کشيد و از جا برخاست و
از مرد سالخورده پرسيد: شما اگر جاي من بوديد آرامش سنگ را
انتخاب مي کرديد يا آرامش برگ را؟
پيرمردلبخندي زد و گفت: من تمام زندگي ام خودم را با اطمينان به خالق
رودخانه هستي به جريان زندگي سپرده ام
و چون مي دانم در آغوش رودخانه اي هستم که همه ذرات آن نشان از حضور يار دارد
از افت و خيزهايش هرگز دل آشوب نمي شوم
من آرامش برگ را مي پسندم
ولي مي دانم که خدايي هست که هم به سنگ توانايي ايستادگي را داده است
و هم به برگ توانايي همراه شدن با افت و خيزهاي سرنوشت
دوست من ....برگ يا سنگ بودن
انتخاب با توست
وقتي کودکي هفت ساله بودم، پدر بزرگم مرا به برکه اي در کنار يک مزرعه برد و به من گفت
سنگي را به داخل آب بينداز و به دايره هايي که توسط اين سنگ ايجاد شده نگاه کن
سپس از من خواست که خودم را به جاي آن سنگ تصور کنم
او گفت: “تو مي تواني کارهاي زيادي در زندگيت انجام دهي
اما امـواجي که از اين کارها پديـد مي آيد
آرامش موجود درعده اي از مخلوقات هستي که در دايره زندگيت قرار دارند بر هم خواهد زد
به خاطر داشته باش که تو در برابر هر آنچه در دايره زندگيت قرار مي دهي مسئولي
و اين دايره به نوبه خود با بسياري از دايره هاي ديگر ارتباط خواهد داشت
بايد در مسيري زندگي کني که اجازه دهي
خوبي و منفعت ناشي از دايره ات، صلح و آرامش را به ديگران منتقل کند
آن جلوه هايي که از عصبانيت و حسادت ناشي مي شود
همان احساسات را به ديگر دايره ها خواهد فرستاد
وتو در برابر آن ها مسئولي
اگر زندگي را عاشقانه زندگي کني
جاودانگي را در لحظه هاي گذرا ، تجربه خواهي کرد
رايحه محمد (ص)...مسيحا و بودا را
پيدا خواهي کرد
اگر زندگي را عاشقانه سپري کني
دلت بستر رودخانه ي تمامي شعر هاي جهان خواهد شد
لطيف خواهي شد
شفيق خواهي بود
آنگاه نه تنها خود سعادتمند خواهي زيست
بلکه وجودت براي ديگران نيز سعادتي خواهد بود
به ياد داشته باش آينده کتابي است که امروز مي نويسي
پس چيزي بنويس که فردا از خواندن آن لذت ببري
خدايا
توانم ده تا دوست بدارم بي چشم داشت
و بفهمم ديگران را حتي اگر نفهمند مرا
Heart عاشقی ممنوع Heart
پاسخ
#2
سلام فرزندان ایران سلام فرزندان جوین
از متن خیلی خوشم امد و چندبار مرورش کردم شاید جزو متن های باشد که بدهم برایم بنویسند تا به دیوار بزنم.

یک کلام هم از زرتشت:
افتاب باش تا اگر خواستی هم نتوانی که نتابی
Atamalek (17)
پاسخ
 سپاس شده توسط ~~sara~~
#3
بسیار زیبا بود
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Heart آرامش ~~sara~~ 0 429 1391-11-15، 11:55 عصر
آخرین ارسال: ~~sara~~

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان