امتیاز موضوع:
  • 81 رأی - میانگین امتیازات: 3.2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آیا ذوالقرنين همان کوروش کبیر است؟
#1
سلام دوستان احسان توی موضوع آیا ما دچار غرب زدگی شده ایم یا عرب زدگی اعلام کردند که اسنادی وجود داره که ذوالقرنین همان کوروش کبیر هستش بله درسته این شواهد و مدارک و در دسترس هستش برای اطلاع بیشتر هم میتونید مطالب پست هاس 2 و 3 رو بخونید

پی نوشت :
1- منابع پست های 2 و 3 : http://www.taksavar.com/zolgharnain.htm
2- برای اینکه موضوع مطالب یکی هستش اما محتوا شون متفاوت از هم هستش برای همین و برای اینکه قاطی نشه توی پست های جدا میذارمشون
پاسخ
 سپاس شده توسط ADMIN
#2
كوروش كبير يكي از ابرمردان تاريخ ايران است كه هر ايراني بيد به وجود چنين شخصيت بزرگي افتخار كند و جهت افتخار به بزرگترين پادشاه يران زمين و حتي جهان داشتن حداقل اطلاعات بري هر يراني لازم است.

همه میدانیم كوروش كه بود از كجا آمد چگونه متولد شد ديگران در مورد او چه ميگويند چه خدماتي براي ايران و جهان روزگار خود انجام داد.

آيا مي دانيد نام كوروش در كتابهاي آسماني آمده است و مي دانيد كه نام او به نيكي و افتخار در اين كتابها آمده.

بزرگترين افتخار ما ايرانيان در مورد كوروش كبير اين است كه نام اين پادشاه ايراني در قران كريم بزرگترين كتاب آسماني آمده است ، كه هر چند نام كوروش به صراحت آورده نشده ولي نام ذوالقرنين در قران كريم به هيچ كس به جز كوروش كبير نمي تواند نسبت داده شود زيرا هيچ گاه از اين پادشاه بزرگ در تاريخ به بدي حتي از طرف دشمنان نيز ياد نشده است و صفات بزرگ و خدمات عظيمي كه در قران كريم براي ذوالقرنين ذكر شده فقط با اعمالي كه بري كوروش كبير به جا مانده است برابري مي كند.

پس بياييد به اين پادشاه ايراني افتخار كنيم و براي اينكه بخواهيم افتخار كنيم بياييد بيشتر بدانيم.
پاسخ
#3
كسيكه درباره او از حضرت رسول اكرم ص پرسشهائي شده است كه نشانه اين است كه وي لقب ذوالقرنين را داشته و قران كريم اين لقب را به او نداده است.

خداوند كشوري را در حيطه قدرت و كفيت او سپرده است و وسائل حكمراني و سلطنت را بري او فراهم ساخته است .

كارهاي عمده او عبارت است از سه جنگ بزرگ اول در غرب تا آنجا كه به حد مغرب رسيده است . دوم جنگ در مشرق زمين تا آنجا كه جز صحرائي خشك و بدون آبادي نديده است و ساكنين آن هم بدوي بوده اند و كار سوم ينكه به تنگه و دره ي صعب العبور رسيده كه از وري آن تنگه عده ي مرتباً به ين قوم حمله و آنها را غارت ميكردند ساكنين ين قوم ياجوج و ماجوج ناميده شده اند كه بسيار وحشي و بدون فرهنگ و تربيت بوده اند .

ذوالقرنين در برابر هجوم ين قوم سدي از آهن و پولاد و سنگ و آجر بنا كرده كه چنان عظيم بوده است كه از هجوم غارتگران به طور كامل جلوگيري مينوده است.

ذوالقرنين پادشاهي عادل و رعيت نواز بوده و از خونريزي جلوگيري كرده و قوم مغلوب را آزار و قتل عام نمي كرده است هر چند خداوند اختيار عذاب قوم مغلوب را به او داده بود.

به مال و اندوخته دنيا نيازي ندارد و حريص نبود و حتي از مغلوبين هم كه خواستند هزينه ساخت سد را بدهند قبول نكرد چرا كه خداوند او را از مال آنان بي نياز كرده بود .

با توجه به مطالب فوق از قران شريف از شخصيت ذوالقرنين بيان نموده است بيد در تاريخ به دنبال شخصيتي بگرديم كه چنين قدرت و كمال را داشته باشد بايد شخصي باشد كه اولا داري قدرت عظيمي باشد كه خداوند به او عطا نمده است دوماً داري اخلاق بسيار نيكو باشد كه هيچگونه حرص و طمعي نداشته باشد سوماً بيد خداپرست باشد .

با توجه به ينكه قصد اختصار در كار را داريم به دو شخصيت عمده به اختصار اشاره ميكنيم .

بعد از كوروش كبير تنها شخصيت عمده كه حرف از ذوالقرنين بودن وي مي باشد و حتي تعدادي از بزرگان يراني هم ين اشتباه زشت را در حق يرانيان مرتكب شده اند اسكندر سگدوني مي باشد.

بيد ديد از خصوصيات بارزي كه جهت ذوالقرنين در قران ذكر شده است كدام به اسكندر و اعمال وي شباهت دارد .

اسكندر شخصيتي خونريز داشته و جهت غارتگري و جمع مال و كشورگشائي به يران حمله نموده است اسكندر حتي با نزديكانش هم مهربان نبوده چه با دشمنانش چراكه يكي از بهترين و نزديكنرين سردارانش را كه جان وي را در جنگ با داريوش نجات داده بود در يك مجلس بزم و شراب خواري آنگاه كه مست كرده بود با ضربه شمشير كشت پدرش وي را ترد كرده بود و به خاطر سو ظني كه به مادر اسكندر پيدا كرده بود و وي را طلاق داده بود گفت كه اسكندر پسر او نمي باشد.

يا اسكندر به سه جهت لشگركشي كرده بود او به سمت يران حمله كرد و بدون بازگشت در راه كشته شد اسكندر حتي به هند هم نرسيد و مورخان به اشتباه ين قدرت عظيم را به او داده اند او تقريبا به يك جهت لشگركشي كرد و در بين راه با راهزناني كه دشمن يران نيز بودند همراه شد.

و بعد از شكست داريوش به مناطقي از يران حمله برد كه هنديجان نيز جزئي از آن بوده و اينگونه برداشت شده است كه هند را نيز تصرف كرده و بعد به طرز مرموزي كشته شد و هيچ سدي هم نساخت هيچ قومي را ياري نكرد و هيچ يك از خصلتهاي ذوالقرنين را هم نداشت مگر تا حدي قدرت نظامي را داشت.

بعداز اسكندر حادثه خاصي بري تاريخ يونان پيش نيامد كه بخواهد سرگذشت تاريخ را بگونه ي محو نمايد كه اگر اعمال ذوالقرنين را اسكندر انجام داده باشد بواسطه آن حادثه امر مشتبه گريديده باشد ولي بعد از كوروش كبير همين اسكندر تاريخ را مشتبه كرد.

او بعد از شكست داريوش هر آنچه كه در ايران بود نابود كرد كتابهاي پارسيان را يا نابود كرد يا به يونان فرستاد تا بعد از ترجمه با نام خود يونانيان ثبت گردد و هنرهاي ايراني را هم تا حدي به سرقت برد دانشمندان يراني را به يونان فرستاد و يكي از بزرگترين سرقتهي او دزديدن القاب با عظمتي همچون ذوالقرنين بري خود بوده است آنگاه كه ديد مردم از اين لقب داري ابهت و كرامت زيادي است آنرا براي خود انتخاب كرد ولي خدا راشكر كه اجل بيش از اين او را مهلت نداد.

اما آنچه كه از سرگذشت كوروش براي ما مانده تماما دلالت بر مشخصات ذكر شده در قران كريم براي ذوالقرنين دارد كوروش كبير به تمام جهاتي كه در قران براي ذولقرنين آمده لشگركشي داشته و هيچ گاه قصد قتل عام مردم و مغلوبين را نداشته است و داري خصلتهي نيكو بوده و حتي دشمنان يران آنروز يعني يونانيان هم از او به نيك ياد ميكنند نام كوروش در ديگر كتابهاي آسماني هم به عنوان مظهر قدرت و ياري دهنده مردم آمده است .

مولانا ابواكلام آزاد در كتاب خود به صراحت ثابت نموده كه ذوالقرنين مذكور در قران كريم همان كوروش هخامنشي پارسي مي باشد و ين كتاب و دليل او مورد قبول بسياري از بزرگان و دانشمندان واقع شده است حتي علامه آيت الله طباطبائي در شاهكار بزرگ خود تفسير الميزان از دليل ابواكلام استفاده نموده و آنرا از هر مورد ديگري به حقيقت نزديكتر دانسته است.

شما را خواندن كتاب ذوالقرنين دعوت ميكنيم
پاسخ
#4
هجوم اول كوروش و فتح ليدي
اولين روبرويي كوروش با پادشاه ليدي بود مورخين يوناني كه البته ليدي هم قسمتي از يونان بوده است عقيده بر اين دارند كه اول بار پادشاه ليدي دست به دشمني با كوروش زد كوروش در جنگي كه با اين پادشاه نمود به پيروزي هاي فراواني دست يافت و تفاوت اين فتح با فتوحات پادشاهان ديگر اين بود كه كشور ليدي دچار آتش سوزي و نابودي نشد و كوروش با كمال بزرگواري با مغلوبين رفتار نمود حتي خود كرزوس هم تا پايان عمر در حمايت كوروش زندگي نمود.
كوروش در اين جنگ طبق اعتراف حتي خود يونانيان كه در اين جنگ شكست خورده بودند يك فاتح نيرومند خوانده شد كه نه تنها كشورها را به راحتي و بدون خونريزي مغلوبين فتح مي كرد بلكه قلبها را هم فتح ميكرد و يك معلم اخلاق بود و امپراطوري خود را بر اساس سياست اخلاقي قرار داده بود .


حمله دوم به مشرق
حمله دوم كوروش متوجه مشرق شد قبائل وحشي وعقب افتاده گيدروسيا و باكتريا كه در نواحي مشرق سكونت داشتند سر به طغيان برداشتند و براي حفظ نظم و آرامش كشور لازم بود كه گوشمالي ببينند.
گيدروسيا شامل سرزميني است كه بين ايران جنوبي و سند واقع شده و امروز به مكران و بلوچستان موسوم است و باكتريا همان بلخ است مورخين يوناني از ين حمله كوروش نام ميبرند ولي چون به كشورشان مربوط نميشود از تفصيلات آن خودداري كرده اند حدودا بين سالهي 540 و 545 قبل از ميلاد بوده است.
رسيدن كوروش به بلخ در آنزمان در حكم رسيدن به آخرين نقطه شرق بود.

فتح بابل
در همين ايام امراي بابل و رجال آن شهر با كوروش ارتباط پيدا كرده و خواستند كه براي نجات آنها از چنگ ظلم بيل شازار دست به فتح بابل زند .
مورخين عقيده دارند كه بابل آنزمان يكي از استوارترين و محكمترين پايتختهاي دنيا محسوب مي شد ديوارهاي اطراف شهر از لحاظ استحكام و بلندي و طول و عرض از عجايب زمانه بود و محاصره بابل با اين اوصاف سالها به طول مي انجاميد.

لذا كوروش با انحراف رود دجله مجراي رود را كه به درون شهر راه داشت را براي نفوذ تعدادي از سربازان خود آماده كرد جنگاوران پارس از داخل دجله به شهر راه يافتند و در يكي از شبهاي تا جمعي كثير بدرون شهر رفتند و با گشودن سير دروازه ها كار پيان يافت و بابل فتح شد.
اسفار مقدس يهود به ما ميگويد كه ظهور كوروش در فتح بابل بدست او معجزه ي از جانب خداوند بوده است.

بدينطريق پس از هفتاد سال دوران بندگي يهود پايان پذيرفته و اورشليم از نو آبادان مي گردد يهود عقيده دارد كه آنچه واقع شد مصداق همان پيشگوئي هايي است كه يشيعاه صدوشصت سال پيش و يرمياه شصت سال قبل وقوع آنرا خبر داده بودند.
كوروش پس از فتح بابل كليه اموال و اثاثيه معابد را كه توسط بختنصر ضمن خرابي معبد مقدس اورشليم به غارت رفته بود به يهود بازگرداند.
كتاب عزرا ميگويد : كوروش شاهنشاه پس از فتح بابل در سير كشورها اعلام داشت كه خداوند آسمان تمام كشورهي دنيا را بدست من سپرد و فرمان داد تا بري پرستش او معبد مقدس را در اورشليم بپا سازم.
خلاصه پس از فتح بابل يهود از اسارت و بندگي آزاد شد و كوروش و ديگر پادشاهان هخامنشي در ساخت و اتمام معبدو ياري يهود اهتمام داشتند.

حمله سوم به شمال
مورخين يونان از حمله سوم كوروش كه براي اصلاح اوضاع ماد صورت گرفته نيز خبر ميدهند اين لشگركشي بايد متوجه شمال باشد زيرا ماد در شمال پارس قرار داشت و حدود آن به كوه هاي شمال كه متصل به درياي خزر و درياي سياه ميشوند مي رسيد.

اين نواحي بعدها قفقاز و باصطلاح پارسيان كوه قاف موسوم گشت احتمالاً در اينجا بوده كه سد ياجوج و ماجوج توسط كوروش ساخته شده چرا كه اين سد در اين محل بوده است ولي مورخين يوناني به جزئيات اين حمله اعتنايي نكرده اند چرا كه قدرت پارس به درجه ي رسيده بود كه براي يونانيان خوشايند نبوده است زيرا بعد از اين حمله كوروش كبير به تمامي دنياي آباد آنروزها تسلط يافته بود و كشوري نبود كه او فتح نكند .
اگر هم مورخين ايراني آنروزها مطلبي را ثبت كرده بودند تمامي آنها توسط اسكندر راهزن نابود و تحريف شده است جز عظمت كوروش كه غير قابل انكار بوده است ولي از آنچه كه باقي مانده حملات و فتوحات كوروش در جهاتي است كه با آيات مبارك قران برابري مي كند و ما مي توانيم به كوروش كبير و ايراني بودنمان و اينكه ايرانيان هميشه براي انسانيت افتخار آفرين بوده اند افتخار كنيم .

=========================
منبع : http://www.taksavar.com/zolgharnain_attack.htm
پاسخ
#5
كوروش كبير پس از ورود به شهر پرشكوه باستاني بابل براي آزادي ملل مختلف از اسارت بابليان فرماني صادر كرد كه بموجب آن بالغ بر چهل هزار نفر از قيد اسارت باليها آزاد شدند و به اوطان خود بازگشتند متن بابلي فرمان مذكور كه بيست و پنج قرن پيش صادر شده بسال 1879 ميلادي از حفاري هاي بابل كشف شد كه اكنون در موزه بريتانيا در لندن محفوظ است.

اين اعلاميه به دليل اهميت موضوع و تفويض حقوق اجتماعي و آزادي ملل تابعه در محافل حقوقدانان به عنوان اولين منشور آزادي تلقي مي شود.
فرمان كوروش در 45 سطر بروي اين استوانه حك شده كه قسمتهايي از آن چنين است .

منم كوروش شاه جهان شاه بزرگ شاه نيرومند شاه بابل شاه سرزمين اكد و سومر شاه چهارگوشه جهان پسر كمبوجيه شاه بزرگ انشان نواده بزرگ كوروش شاه بزرگ شاه انشان از تخمه چيش پش .
هنگامي كه من به آرامش به بابل وارد شدم با سرور شادكامي كاخ شاهي را جايگاه فرمانروائي قرار دادم من هر روز به ستايش او همت گماشتم سپاه بيشمار من بي مزاحمت در ميان شهر بابل حركت كرد منبه هيچكس اجازه ندادم كه سرزمين سومر و اكد را دچار هراس كند من نيازهاي بابل و همه پرستشگاه هاي آنان را در نظر گرفتم و در بهبود وضعشان كوشيدم .
تمام شاهاني كه در بارگاه هاي خود بر تخت نشسته اند در سراسر جهان از دريي ربرين تا دريي زيرين تمام شاهان سرزمين باختر كه در خيمه ها مسكن داشتند مرا خراجي گران آوردند و در بابل بر پايم بوسه زدند.
من همه ساكنان آنان را گرد آوردم و خانه هايشان را به آنها باز پس دادم .

===========================================
منبع : http://www.taksavar.com/zolgharnain_silander.htm
پاسخ
 سپاس شده توسط هادی ، آریارامن
#6
سلام فرزنداان ایران سلام فرزندان جوین
من باید بدون تردید بگویم که کسی که در کتاب های اسمانی از وی تعریف و تمجید می شود کسی که در تورات به عنوان منجی بشریت خوانده می شود کسی که پیشگویان اورا بزرگتری دانستند و بود و با فتح هر کجای جهان به جای خون ریزی ابادانی به ان کشور عطا کرد جز کوروش نمی توان نام دیگری بر آن گذاشت
پاسخ
 سپاس شده توسط آریارامن
#7
ای کاش به جای کلمات عربی هم از کلمات فارسی استفاده می کردیم چون جواب این را یک طورای در بحث.آیا ما دچار غرب زدگی شده ایم یا عرب زدگی دادم.
اینو بگم که ما ان زمان هم فرهنگمان بالاتر ان بوده که از خودمانرفتار وحشی گری نشان بدهیم
خونریزی مربوط به اروپای های خوک صفت بوده و عرب های غارت گر شاید هم اجوج و معجوج نسل قبلی همین عربها بوده که سالها بدور از تمدن مانده اند.
پاسخ
#8
سلام فرزندان ایران سلام فرزندان جوین
عکس
كوروش كبير از توصیفات ذوالقرنین می توان به این نکات اشاره کرد : ۱





-
سفر به غرب و شرق زمین و افزایش عدالت ۲





-
ساختن سدی در برابر قوم وحشی به نام های یجوج و مجوج ( از آهن و مس گداخته





)






۳






-
فردی صالح و با خدا که به خدای واحد ( الله ) ایمان دارد





.






۴






-
مهربان و ضد خونخواری





۵






حکومت طولانی و





تفاوت های کوروش کبیر با اسکندر مقدونی این دوشخص تاریخی از جهاتی شبیه هم و از جهاتی باهم در تضادند





.
در مورد بند اول می توان گفت که هر دو پادشاه به غرب و شرق زمین سفر کرده اند ولی اگر در تاریخ بنگریم می بینیم که اسکندر مقدونی برای تصرف هر کجا که به آن جا قدم می نهاد آن جا را به خون اهالی آنجا رنگین می کرد





.
و لی کورش در لشکر کشی های خود به هیچ مکانی تعرض نکرده و حتی ویرانی های شهر ها را آباد کرده است . ( به گفته ی خود او در کتیبه ای که از او به جا مانده ) حتی در تسخیر شهر بابل نیز می بینیم که مردم به جای مبارزه با او ، از او به گرمی استقبال کرده اند





.
در مورد قسمت دوم





:
اسکندر برای این که از حمله ی ناگهانی دشمنان قافل گیر نشود سدی ساخته بود که به آن سد اسکندر می گویند که این سد دارای آینه ی بزرگی است که تحرکات دسمن را در آن سوی مرز ها تحت نظر داشتند ولی در باه ره ی کوروش : در تاریخ آمده است که قومی از کورش خواسته بودند که از ان ها در برابر هجوم قوم های همسایشان (یجوج و مجوج ) حفاظت کند . وی پس از مشورت با بزرگان قوم خود سدی ازآنه ساخت و درز بین آن ها را دستورداد که مس را به حالت مذاب روی آن بریزند . علاوه بر این در رودخانه ای که کنار آن یافته شده نام سایروس ( کوروش به لاتینی ) است که مصداقی برحرف های من است





.
درمورد قسمت سوم : به گفته ی خود تاریخ نویسان یونانی اکندر مقدونی رب النوع های گوناگونی داشته است که همین مطلب اله پرستی او را نقض می کند





.
ولی ما می دانیم که اولین حکومت جهان برای ایران است که در آن به دلیل این که خواهر کوروش مزداپرست ( زرتشتی ) بود شوهر او (گشتاسب ) نیز به این دین الهی رو آورد اولین حکومت مومن نیز نام گرفت





.
خود کوروش بر اساس عقیده ای که برخی از مراجه بزرگ شیعه دارند به عنوان پیامبر الهی ( تبلیغی ) بوده است . این مراجع عبارت اند از : آیت الله طباطبایی در تفسیر المیزان ، آیت الله صانعی ، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله محسن قرائتی در تفسیر النور





.
قسمت چهارم به نظر من کمی بدیهی می آید قسمتی از این بند را در قسمت اول اشاره کردیم و من در این جا فقط به آتش زدن تخت جمشید به فرمان اسکندر در حالت مستی اشارهمی کنم قضاوت با خودتان






کوروش کبیر
وروش دوم(۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، معروف به کوروش بزرگ نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است. ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند. دورهٔ جوانی





تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته‌است. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود. تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد. ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد. چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت. روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست.» آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند. چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود.[sup][[/sup] آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند . هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود. کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد . پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد. دورهٔ قدرت بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به مادافتاد.دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژی دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ سالهایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردمسارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند. پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود. بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشته‌است. فرزندان پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از باستانی پاریزی(کمبوجیه به دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران وکشتن 15 ایرانی به مصر حمله کرد که بردیه که در طول جنگ در ایران به سر میبرد برای انکه با کمبوجیه که برادر دوقلوی او بود اشتباه نشود با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از خیانت به برادرش امتناء کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد. آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد. آخرین نبرد کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام سکا که ملکه شان به نام تومریس, از ازدواج با کوروش امتناع ورزیده بود, به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند{(کوروش در استوانه حقوق بشر می فرماید: هر قومی که نخواهد من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم.)این به معنی دمکراسی و حق انتخاب هست. پس نمی توان دلیل جنگ کوروش با سکا ها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف دمکراسی کوروش هست. و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت مال مردم بود.}. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تومریس ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود.تو مریس سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: «تو که با عمری خونخواری سیر نشده‌ای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی» پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون بدره‌ای و از انتشارات امیر کبیر کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیده‌است. منابع تاریخی معتبر در کتاب یادشده معرفی شده‌است. منشور حقوق بشر کوروش استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح داده‌است. این سند به عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد. نمونهٔ بدلی این استوانه در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک‌ نگهداری می‌شود. ذوالقرنین درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده‌است. کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسی‌هایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیه‌های قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌باشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین می‌دانند. آیت الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند.









پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان