امتیاز موضوع:
  • 60 رأی - میانگین امتیازات: 3.03
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
باز باران
#1
باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه
مي خورد بر مرد تنها
مي چکد بر فرش خانه
باز مي آيد صداي چک چک غم
باز ماتم
من به پشت شيشه تنهايي افتاده
نمي دانم ، نمي فهمم
کجاي قطره هاي بي کسي زيباست
نمي فهمم چرا مردم نمي فهمند
که آن کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد
کجاي ذلتـش زيباست
نمي فهمم
کجاي اشک يک بابا
که سقفي از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روي همسرو پروانه هاي مرده اش آرام باريده
کجايش بوي عشق و عاشقي دارد
نمي دانم
نمي دانم چرا مردم نمي دانند
که باران عشق تنها نيست
صداي ممتدش در امتداد رنج اين دلهاست
کجاي مرگ ما زيباست
نمي فهمم
ياد آرم روز باران را
ياد آرم دوستم در کنج باران مرد

مي دويدم زير باران ، از براي نان
دوستم در کوچه هاي پست شهر آرام جان مي داد
فقط من بودم و باران و گِل هاي خيابان بود
نمي دانم
کجــــاي اين لجـــــن زيباست
بشنو از من دوست من
پيش چشم مرد فردا
که باران هست زيبا از براي مردم زيباي بالا دست
و آن باران که عشق دارد فقط جاريست براي عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد
خدا هم این راخوب مي داند
زندگي چيدن سيبي است كه بايد چيد و رفت
زندگي تكرار پاييز است بايد ديد و رفت


عکس
پاسخ
#2
زیبا بودAtamalek (17)
زندگی مثل یک دیکته است. مینویسیم و پاک می کنیم غافل از روزی که میگن برگه ها بالا
پاسخ
#3
به خود مبال ای آسمان !

تو گر در هست خود باران داری

من نیز از دیدگان خود

بارانی دارم . . .
نمیشکنم !


تنها


گاهی


مچاله می شوم . . .
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
fjump باران mohammad 1 661 1391-12-12، 08:00 عصر
آخرین ارسال: ~~sara~~
atamalek باران... elaheyenaz 3 824 1391-7-4، 01:11 عصر
آخرین ارسال: hamraz
  ماجرای زیر باران . . . hamraz 1 727 1391-5-23، 02:14 صبح
آخرین ارسال: Tammana

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان