تبلیغات
هود فتاحی   -   09151701081
By: My-BB.Ir
کلمات کلیدی: خاطرات, یک, دختر, کچل,
ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 68 رأی - میانگین امتیازات: 3.07
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات یک دختر کچل
ADMIN آفلاین
مدیر انجمن عطاملک
********
ارسال‌ها: 3,111
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
اعتبار: 278
محل سکونت: شهرستان جوین
سپاس ها: 178
سپاس شده 313 بار در 255 ارسال
امتیاز: 5,593.70
ارسال: #1
خاطرات یک دختر کچل

سلام. شاید به نظر مسخره بیاد ولی می خوام خاطرات کچل بودنم رو اینجا بنویسم شاید واسه یکی جالب بود آخه هر دختری این شانسو پیدا نمیکنه که کچلی رو تجربه کنه!
می خوام از اول اول شروع کنم:
میشه تو زندگیم دوس داشتم واسه یک بارم که شده کچل کنم! به نظر من آدم باید هر کاریو تو زندگیش امتحان کنه(با اینکه اصلاً اهل ریسک نیستم)
من موهای خیلی خیلی لخت و مشکیو خوشگلی داشتم ولی ایرادش اینجا بود که تار موهام نازک بود خب اینم یه دلیل خوب واسه کچل کردن!
حالا چی شد که اینکارو کردم؟
یه شب هم به خاطر فشار عصبی (وقتی خیلی خیلی عصبی میشم یا موهام رو کوتاه میکنم یا ناخونام رو.ولی ناخونام خیلی بلند بود دلم نیومد. تو عمرم فقط فک کنم 3 بار خیلی عصبی شدم چون من آدم خیلی آرومیم!) و هم اینکه از کم پشتیه موهام کلافه شده بودم تصمیم گرفتم موهام رو کوتاه کنم.ساعت 12 شب بود و هرکی تو اتاق خودش بود منم قیچی آشپزخونه رو ورداشتم و جلو آیینه شروع کردم به کوتاه کردن موهام. موهام تا وسطای کمرم بود. هر تیکه ای که کوتاه می کردم احساس سبکی میکردم.
و اما مدل های موهام!
اول تا رو شونم کوتاه کردم خوب بود بهم میومد . بعد گفتم حالا که دارم اینکارو می کنم بزار یه عالمه مدل رو ش پیاده کنم! یه ور موهام رو کاملاً کوتاه کردم و یه ورش بلند بود خیلی باحال بود یه جورایی شبیه موهای rihanna شده بود گفتم خب میزارم همین بمونه ولی باز دلم خواست کوتاه کنم. دلو زدم به دریا و موهام رو یک سانتی کوتاه کردم! ناگفته نمونه که حین کوتاه کردن موهام یه خورده گریه هم کردم!:icon_pf (30):
یه مشکل پیش اومد...
گفتم من که دیگه اینطوری بیرون نمی رم و جلو کسی واینمستم و باید پستیژ(کلاه گیس!) بخرم خب کچل میکنم!
قیچیو ورداشتم که از تهه ته بزنم که یهو مامانم از اتاق اومد بیرون وقتی منو دید با چشمای خواب آلود قد 30 پانیه هنگ کرده بود!(چقدر خندیدم) منتظر بهونه هم که بود و شروع کرد: مگه بزرگتر نداری . چقدر سر خود شدی چرا بی اجازه اینکارو کردیو..... کل غر دیگه!
یکی از خواهرام خونه نبود رفتم به اون یکی نشون دادم اونم کپ کرده بود. گفتم می خوام کچل کنم گفت دیوونه شدی مگه!این خواهرم مخالف بود.
به دوس پسرم گفتم چون کوماهی کوتاه رو دوس داره خوشحال شد ولی وقتی گفتم می خوام کچل کنم گفت می کشمت! ولی وقتی توضیح دادم که اصلاً قرار نیس که تو کچلیم رو ببینی راضی شد!
و اما حقه!
مامانم رفت بخوابه رفتم گفتم می خوام کچل کنم داد زد گفت مگه دیوونه شدی؟ ینی چی؟ منم دیدیم امشب صلاح نیس. قد یه دایره کوچیک وسط سرمو جایی که کسی نبینه کچل کردم می خواستم ببینم چجوری میشه؟ موهام در میاد؟
هرکی موهام رو میدید متاسفانه نگام میکرد! اینم بگم که خیلی پشیمون شده بودم آخه هیچ مدلی نمیموند.
فرداش با دختر خالم رفتم پستیژ خریدم و می خواستم برم آرایشگاه به موهام یه مدلی بدم ینی از خیر کچلی گذشتم. فروشنده بهم گفت مگه کچلی مد شده که همه می خوان کچل کنن؟ این یه جرقه شد تو ذهنم که دوباره تصمیممو جدی کرد. اینم بگم یه پستیژ پیدا کردم عینه موهای خودم مشکیو لخت جالب اینجاست مدل جلوشم عینه موهای خودم بود. رفتم خونه اون یکی خواهرم اومده بود موهام دیدم تعجب کرد. گفتم می خوام کچل کنم موافقت کرد و به فکر یه حقه افتادیم!!!!
همه فک می کردن قراره برم آرایشگاه و موهمو کوتاه تر کنم. اون قسمت کچل موهامو به مامانم نشون دادم گفتم من تا حالا ندیده بودمش امروز آرایشگر نشونم داد و گفت داری کچلی می گیری تا ریشه موهات نسوخته باید کچل کنی خواهرمم آبو تابش رو بیشتر کرد!:icon_pf (27):
بیچاره مامانم کلی ترسید البته بگم یه خورده شک کرد آخه خیلی تیزه گیر داده بود که فردا بریم دکتر! گفتم آرایشگر گفته یه ویروسه و.... اگه خواهرم نبود شاید موفق نمی شدم! انقدر رفتیم رو مخش تا گفت من نمی دونم هر کاری می خوای بکن!
لحظه کچل کردن!
منم از خدا خواسته رفتم تو حموم و موهامو با قیچی از ته زدم. خدا وکیلی خیلی بهم میومد تا حدی که خواهرم گفت بزار همینجوری بمونه! ولی من می خواستم کامل بتراشم!ازونجایی که خواهرم خیلی دل و جرات داره قبول کرد این کارو بکنه! و شروع کرد به تراشیدن با تیغ! یه قسمتو که تراشید وقتی دست میزدم(آخه پشت سرم بود)واقعاً چندشم می شد. تاسی خیلی چندشه! خواهرم می گفت داره فشارم میوفته!
نمی دونم تا حالا واستون پیش اومده که یه لحظه به خودتون بیاینو بگین من کجام ؟چیکار دارم میکنم ؟ کارم درسته؟ همینطوری که خاهرم داشت میومد جلوتر من این حس بهم دست داد. یه حس پشیمونی!ولی دیگه کار از کار گذشته بود!
روزای اول....
و عکس العملها..........
وقتی تموم شد و خودم رو تو آیینه دیدم تو دلم گفتم خدایا این منم؟ آخه 18 سال خودم رو با مو دیدم یهو خودمو کچل دیدم خواهرم هی می خندیدو من پشیمون تر میشدم. خواهرم میگفت بریتنی هم یه بار کچل کرده(واسه دلداری) دوست خواهر اونجا بود من نمی خواستم کسی منو ببینه ولی خواهرم دزدکی منو نشونش داد کاملاً از قیافش معلوم بود حالش داره بهم می خوره کلی خواهرمو دعوا کردو گفت تو چرا اینکارو کردی؟ بهم میگفت اگه موهات قهر کنه و دیگه در نیاد؟خوشبختانه من به این چیزا اعتقاد ندارم.وقتی مامانم منو دید بهم چشم غره رفت.
اون خواهرمم که مخالف بود تا دیدتم گفت چقدر زشت شدی شبیه جن شدی!
روزای اول.........
روزای اول یکی از سخت ترین روزای زندگیم بود. روز اول که کامل افسردگی داشتم! واسه بیرون پستیژ میزاشتم ولی واسه سرکار چون پستیژم یه خورده جلفه نمی زاشتمش مقنعه رو مومنی میذاشتم(خواهرم می گفت شبیه خواهرا شدی!) جلو مامانم رو سری می ذاشتم تا چند روز اصلاً نگام نمی کرد! خواهرمم می گفت جلو منم روسری بزار حالم بد میشه. داشتم فک می کردم چرا پسرا تاس میکنن کسی این حرفا رو بهشون نمی زنه؟؟؟؟خوشبختانه بابام نمی دونه کچلم جلوش پستیژ می زارم با اینکه می دونه موهام مصنوعیه ولی شخصیتش جوریه که به روم نمیاره!

امضای ADMIN
عکس
۱۳۹۰-۸-۱۶ ۰۱:۰۳ عصر
وب سایت جستجو پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط mill
هادی آفلاین
عضو رسمی
****
ارسال‌ها: 235
تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۰
اعتبار: 116
محل سکونت: جوین
سپاس ها: 31
سپاس شده 42 بار در 34 ارسال
امتیاز: 245.00
ارسال: #2
RE: خاطرات یک دختر کچل

سلام فرزندان ایران سلام فرزندان جوین
جالب بود

امضای هادی
۱۳۹۰-۱۱-۱۹ ۰۶:۰۰ عصر
جستجو پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط ~~sara~~
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
atamalek نامه یک دختر چادری به روسای صدا و سیما ~~sara~~ 0 266 ۱۳۹۲-۱-۱۷ ۰۱:۵۴ عصر
آخرین ارسال: ~~sara~~
atamalek من یک دختر آریایی ام ...! hamraz 0 698 ۱۳۹۱-۷-۱۸ ۰۲:۱۹ عصر
آخرین ارسال: hamraz
  حکیم و دختر لجباز ADMIN 0 876 ۱۳۹۰-۵-۲۲ ۰۱:۴۵ عصر
آخرین ارسال: ADMIN

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان