امتیاز موضوع:
  • 101 رأی - میانگین امتیازات: 2.71
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات یک پزشک قانونی
#1
Lightbulb 
دیروز به طور کاملا اتفاقی با وبلاگ یک دکتر پزشک قانونی اشنا شدم
شیوه نوشتار بسیار خوب و امیخته با طنز ایشون باعث شد وبلاگشون رو اینجا معرفی کنم.
http://lmedicine.blogfa.com

این هم یکی از نوشته هاشون :
زن جوان به اتفاق خواهرش وارد میشن. "چوب خوردگی از شوهر" این چیزیه که در قسمت "علت مراجعه" فرم پذیرش پر کردن. مدعی هست شوهرش بعد کتک زدن اونو تو اتاق زندانی کرده تا شکایت نکنه. موبایلشو برداشت و تلفن خونه رو هم قطع کرد. یه روز که شوهرش سرکار بود از پنجره یه عابرو صدا میزنه و ازش میخواد تا با خونواده اون تماس بگیره.

اینطور بود که تیم نجات از هوا و زمین وارد عمل میشه و اونو نجات میده. خواهر خیلی عصبانیه. میگه وقتی طرف فهمید ما قصد داریم ازش شکایت کنیم گفت: "هر کاری دلتون میخواد بکنید. پزشک قانونی هم هیچ غلطی نمیتونه بکنه."
این قسمت آخرو خیلی غلیظ میگه تا منو تحریک کنه. اما ما با این حرفا کنترل خودمونو از دست نمیدیم. چون اصولا کنترلی بر خودمون نداریم که بخواهیم از دست بدیم. آثار ظاهری نداره. چون دیر مراجعه کرده. خواهر به نمایندگی تریبونو در دست میگیره:
ــ یه چیزی میخوام بگم روم نمیشه!
ــ راحت باش حرفتو بزن.
ــ راستش شوهرش بهش تجاوز میکنه!
باز این داستان تکراری. قبلا موارد مشابه داشتیم. حتی یه موردشو تعریف کرده بودم. رو همون پست بعضی دوستان حسابی از خجالتمون در اومده بودن. طوری که به موضوع فوبیا پیدا کردم. یه لبخند کمرنگ میزنم و مشغول کارم میشم. اصلا قصد ندارم سر موضوع رو باز کنم. اما خودش ول کن نیست.
ــ نمیخواین از این نظر بررسی کنین؟
ــ از کدوم نظر؟
ــ اینکه شوهرش بهش تجاوز میکنه!
ــ آخه مگه کار دیگه ای هم از شوهرش برمیاد؟
ــ نه! اصلا این مرد شیطانه. روشهای جدید کشف میکنه. کلی آسیب تا حالا به خواهرم رسونده.
ــ پس قصد دارین پیگیری کنین؟
ــ آره! صد در صد. خواهرم از نظر داخلی مشکل پیدا کرده.
ــ خب! شمارو به همکارم معرفی میکنم تا کارهای مورد نیازو انجام بده.
ــ شما خودتون معاینه نمی کنین؟
ــ نه کار ما نیست. ارجاع میدم به بیمارستان. همکار جراح زنان کارشو انجام میده.
ــ نه دکتر! اونجا نفرست. معرفی کن به متخصص گوش و حلق و بینی!
ــ واسه چی اونجا؟
ــ چون حنجره ش آسیب دیده!
اول از حرفش جا خوردم و با تعجب بهشون نگاه کردم. بعد موندم که باید متاسف بشم یا بخندم. دستمو محکم گرفتم جلو دهنم. هر دوشون به خنده افتادن. منم همینطور. بهشون نخندیدم. با هم خندیدیم. هنوزم که یادم میاد میخندم. آخه از هر طرف حساب کنیم تا حنجره خیلی راهه!
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان