امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

خطبه همام (صفات متقین )در نهج البلاغه

#1
روایت شده که یکی از دوستان امیر المؤمنین علی علیه السلام که نامش «همّام» بود؛ مردی عابد و اهل بندگی بود. به مولای متقیان علی علیه السلام عرض کرد ای امیر المؤمنین اهل تقوی را بدان گونه که آنان برایم قابل رؤیت شوند؛ توصیف فرما. امام علیه السلام در پاسخ به او تأمّل کرد و بعد از لحظاتی فرمود: ای همّام از خدا بترس و نیکوکار باش که «خداوند با اهل تقوی و مردم نیکوکار است».[مهمان ها نمیتوانند لینک های موجود در پیام ها را ببینند. لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا بتوانید لینک ها را ببینید.]
همّام به این اندازه تذکّر امام علیه السلام قانع نشد و امام را قسم داد تا بیشتر برایش بگوید. آن گاه مولا علی علیه السلام فرمود:
«بعد از حمد پروردگار و درود بر حضرت محمد صلّی اللَّه علیه و آله به تحقیق خداوند سبحان و متعال، بندگانش را آفرید؛ در حالی که بی‏نیاز از آن ها و در امان از نافرمانی ایشان بود. زیرا معصیت هیچ معصیتکاری به او ضرر وارد نمی‏ کند و نیز طاعت و بندگی هیچ یک از بندگان به او سودی نمی ‏رساند. بین بندگانش روزی هر کدام را پخش کرد و هر یک را در جایی که شایسته ‏اش بودند قرار داد.
پس در میان انسان ها، اهل تقوی برترین و بهترین هستند. گفتارشان درست، شعارشان اعتدال و میانه‏ روی است. رفتارشان بر پایه تواضع است.
دیده‏هایشان را بر آنچه خداوند تبارک و تعالی حرام کرده می‏ بندند. گوش هایشان شنوای دانشی است که برایشان سودمند است.
در سختی چنان زندگی را می‏ گذرانند که در خوشی و راحتی می‏ گذرانند. اگر نبود مدت زمانی که برایشان در ماندن معین شده، ارواحشان از شوق رسیدن به ثواب و ترس از عذاب در یک چشم به هم زدن از کالبدشان خارج می ‏شد.
خداوند در اندیشه آن ها بزرگ و غیر خدا در دیدگانشان کوچک و حقیر هستند. آن ها اعتقادشان نسبت به بهشت مثل کسی است که آن جا را دیده و از نعمت هایش برخوردارند. و دوزخ را چنان باور دارند مثل آن که آن را دیده و در آن عذاب می‏ کشند.
هماره دل هایشان محزون است. مردم از دست و زبانشان در امانند. بدن هایشان نحیف و حاجاتشان خفیف است و افرادی عفیف هستند.
در روزگار کوتاه دنیا صبر را پیشه خود قرار می‏ دهند در نتیجه در جهان آخرت آسایشی دراز مدت برایشان خواهد بود. تجارتی با استفاده بود که پروردگارشان برای آن ها فراهم کرد. دنیا آن ها را طلبید؛ ولی آن ها دنیا را نطلبیدند. اسیرشان کرد؛ ولی آن ها جان خود را دادند تا از دنیا آزاد شوند.
اما در هنگام شب روی پای خود می ‏ایستند و جزء جزء قرآن را به صورت ترتیل و با تأمل تلاوت می ‏نمایند. با اندیشه کردن در قرآن محزون می‏ شوند و به وسیله آن دوای درد خویش را به دست می‏ آورند.
و اگر به آیه‏ ای برخورد کنند که تشویق و نویدی در آن باشد از روی طمع به آن تکیه می‏ کنند و آرامش می ‏یابند و جان هایشان با اشتیاق به آن توجه می‏ نماید و چنان فکر می ‏کنند که آنچه به آن تشویق و نوید داده شده‏اند هم اینک در برابرشان هست. و اگر به آیه‏ ای برخورد کنند که در آن بیم دادن و خوف است، آن را با گوش دل می‏شنوند و چنان می‏اندیشند که صدای شعله‏ های آتش دوزخ را می ‏شنوند.
ایشان با رکوع پشت خود را خم کرده و با سجود پیشانی ها و پنجه ‏ها و زانو ها و کناره ‏های پا را بر زمین نهاده؛ از خدا می ‏خواهند که از آتش جهنم آزادشان کند.
اما در هنگام روز عالمان بردبار و اهل نیکی و پرهیزکارند. ترس از خدا آن ها را مثل تیر نازک تراشیده کرده است. اگر کسی به آن ها نظر کند؛ گمان می برد که بیمارند، در حالی که بیمار نیستند. می ‏گویند در عقل این ها خللی وارد شده در حالی که امر بزرگی آن ها را به این حال انداخته است.
ایشان به اعمال کم راضی نیستند و اعمال زیادشان را زیاد نمی ‏دانند و هماره نفس خویش را متّهم می ‏کنند و در باره کارهای خود بیمناکند
و اگر کسی یکی از آن ها را تزکیه کند؛ از حرف او نگران می ‏شود و می‏ گوید: من به نفس خویش از دیگران آگاه ‏ترم و خدای من از من به نفس من آگاه ‏تر است. خدایا به آنچه در باره من می‏ گویند؛ مؤاخذه ‏ام مفرما. و مرا از آنچه در باره ‏ام گمان می‏ برند بهتر کن و آنچه را در باره من می ‏دانند؛ ببخش.
از نشانه‏ های یکی از آنان این است که می ‏بینی در دین نیرومند است. و در عین پایداری نرم و ملایم است. ایمانش همراه یقین، حریص در کسب علم، علمش در کنار حلم، و در عین بی‏نیازی، میانه‏ رو است. در عبادت حالت خشوع دارد و در عین نداری خود را آراسته نشان می‏ دهد. در شداید و سختی ‏ها شکیبا است. دنبال روزی حلال می‏ رود و در رفتن به راه هدایت شادمان است. از حرص و طمع دوری می‏ جوید.
اعمال صالحه را انجام می‏ دهد؛ ولی در هراس است. روز را به شب می‏ رساند در حالی که شاکر است. شب را به صبح می ‏رساند؛ در حالی که ذاکر است. شب را با خوف می‏ گذراند و با شادمانی صبح می ‏کند. خوف او به خاطر غافل بودن اوست و شادمانیش به فضل و رحمت پروردگار است.
اگر نفس او در آنچه برایش سخت است اطاعتش نکند، او نیز در آنچه نفس او دوست می‏ دارد؛ اطاعتش نمی‏کند. روشنی چشم او به چیزی است که زایل نمی‏ گردد و زهد او به چیزی است که باقی نمی ‏ماند. حلم را با علم و حرف را با عمل ممزوج کرده است.
می‏بینی که آرزویش کوتاه و لغزش هایش کم است. دلی خاشع و نفسی قانع‏ دارد. خوراکش کم و کارش آسان، دینش محکم، شهوتش مرده و خشمش را فرو برده است. از او انتظار نیکی می ‏رود و از او شرّی به کسی نمی ‏رسد.
اگر در ظاهر در گروه غافلین باشد؛ در واقع در زمره ذاکران نوشته می‏شود. و اگر در بین ذکر گویان باشد، در گروه غافلین نوشته نمی ‏گردد. از کسی که بر او ظلم کرده می‏ گذرد و بر کسی که به او مرحمتی ندارد؛ عطا می‏کند.
با کسی که قطع رحم کرده ارتباط برقرار می ‏نماید. از گفتن ناسزا دور است و گفتاری نرم و ملایم دارد و کسی از او کار زشت مشاهده نمی ‏کند و کار نیکویش آشکار است. نیکی را در برابر و شرّ را به پشت سر انداخته است.
در سختی‏ ها با وقار و در ناملایمات شکیبا و در هنگام شادمانی شاکر می ‏باشد. بر کسی که بغض دارد ظلم نمی ‏کند و در باره آن کسی که دوست می ‏دارد گناه نمی‏کند.
قبل از آن که علیه او شهادت دهند اعتراف به حق می ‏کند و آنچه را که به او می سپارند ضایع نمی ‏نماید. آنچه را به یادش آورند خود را به فراموشی نمی ‏زند. کسی را با القاب زشت نمی ‏خواند. همسایه را آزار نمی ‏دهد. مصیبت دیدگان را سرزنش نمی‏ نماید.
در کار های باطل خود را داخل نمی ‏کند و هیچ گاه از مسیر حق خارج نمی ‏گردد. اگر سکوت کند، سکوتش او را غمگین نمی‏ سازد و اگر بخندد صدایش را به قهقهه بلند نمی‏ کند.
و اگر به حقّ او تجاوز شود شکیبایی می ‏کند تا خداوند تبارک و تعالی انتقام او را بگیرد. نفس او از او در زحمت است ولی مردم از دست و زبان او در آسایش هستند. خود را برای آخرت خویش به زحمت می ‏اندازد و مردم را از گزند خویش آسوده ساخته است.
اگر از بعضی مردم دوری می ‏کند از جهت زهد و پاک نگهداشتن خود از آلودگی ها است و اگر با بعضی از مردم انس می ‏گیرد به خاطر نرمی و مهربانی او است. دوری ‏اش به علت تکبّر و خود بزرگ‏ بینی نیست و نزدیک شدن وی نیز از جهت فریب و نیرنگ نمی ‏باشد.
راوی این خطبه می ‏گوید همین که سخن امیر المؤمنین علی علیه السلام به این جا رسید؛ همّام بیهوش شد و در همان بیهوشی از دنیا رفت.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: قسم به پروردگار از همین پیشامد، برایش نگران بودم. سپس فرمود: پندهای رسا با آن هایی که گوش شنوا دارند؛ چنین می ‏کند. یکی از خوارج به مولا گفت: پس چرا با تو چنین نکند.
امام علیه السلام فرمود: وای بر تو، هر اجلی را زمانی است که از آن فراتر نمی‏ رود و برای آن علتی است که از آن تجاوز نمی ‏کند. ساکت باش و دیگر این گونه سخن مگو که این سخنان را شیطان بر زبانت جاری ساخت»

[1]ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 132.

[مهمان ها نمیتوانند لینک های موجود در پیام ها را ببینند. لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا بتوانید لینک ها را ببینید.] ارفع، ترجمه‏روان‏ نهج ‏البلاغه، ص 683- 679

پاسخ اخطار


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان