امتیاز موضوع:
  • 57 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان ازدواج شیر
#1












[تصویر:  1.jpg]
شیر یه روز تصمیم گرفت با نامزدش ازدواج كنه






در وسط جشن و در گردهمایی با شكوه شیر ها به مناسبت این واقعه مهم
[تصویر:  2.jpg]
موش كوچكی با احتیاط زیاد راهی برای خودش پیدا كرد و روبروی داماد وایساد و با صدای رسا و لرزان!! گفت " داداش عزیز ازدواج تو رو تبریك می گم و برای داداش گنده ای مثل تو آرزوی خوشبختی دارم"
[تصویر:  3.jpg]
یكی از شیر های میهمان غرید كه" موش فسقلی تو چطور به یه شیر
می گی داداش؟"
موش با احتیاط و به آرامی گفت " با اجازه تو داداش عزیز منم قبل از ازدواج شیر بودم!!"
نتیجه اخلاقی با شما
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان