امتیاز موضوع:
  • 62 رأی - میانگین امتیازات: 2.92
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان افتخار بزرگ
#1
پسر کوچولو به مادر خود گفت:مادر داری به کجا می روی؟

مادر گفت:عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است

به شهر ما آمده است.این طلایی ترین فرصتی است که می توانم

او را ببینم وبا او حرف بزنم،خیلی زود برمیگردم.

اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود.

و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد….

حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت به خانه برگشت.

پسر به مادرش گفت:مادر چرا چهره ی پریشانی داری؟

آیا بازیگر محبوبت را ملاقات کردی؟…

مادر با لحنی از خستگی و عصبانیت گفت:من و جمعیت زیادی از مردم بسیار منتظر ماندیم اما به ما خبر رساندند که او نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است.ای کاش خدا شهرت و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود.کودک پس از شنیدن حرف های مادر به اتاق خود رفت و لباس های خود رابیرون آورد و گفت:مادر آماده شو با هم به جایی برویم من می توانم این آرزوی تو را برآورده کنم.
اما مادر اعتنایی نکرد و گفت:این شوخی ها چیست او بیش از نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است.حرف های تو چه معنی ای میدهد؟

پسر ملتمسانه گفت:مادرم خواهش می کنم به من اعتماد کن،فقط با من بیا.مادر نیز علیرغم میل باطنی خود درخواست فرزند خود را پذیرفت زیرا او را بسیار دوست می داشت.بنابراین آن دو به بیرون از خانه رفتند.

پس از چندی قدم زدن پسر به مادرش گفت:رسیدیم.در حالی که به کلیسای بزرگ شهر اشاره می کرد.مادر که از این کار فرزندش بسیار دلخور شده بود با صدایی پر از خشم گفت:من به تو گفتم که الان وقت شوخی نیست.این رفتار تو اصلا زیبا نبود.

کودک جواب داد:مادر تو در سخنان خود دقیقا این جمله را گفتی که ای کاش خدا شهرتی و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود پس آیا افتخاری از این بزرگ تر است که با کسی که این شهرت و محبوبیت را داده است نه آن کسی که آن را دریافت کرده است حرف بزنی؟
آیا سخن گفتن با خدا لذت بخش تر از آن نیست که با آن بازیگر محبوب حرف بزنی؟وقتی خدا همیشه در دسترس ماست پس چه نیاز به بنده ی خدا.مادر هیچ نگفت و خاموش ماند.
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دوستی را با داستان بیاموزیم sam44 0 190 1394-9-10، 04:04 عصر
آخرین ارسال: sam44
Heart به دينم افتخار ميكنم ~~sara~~ 0 351 1392-2-11، 10:48 عصر
آخرین ارسال: ~~sara~~
Star وقتی معلول علت می شود + داستان کوتاه ~~sara~~ 0 496 1392-1-28، 11:02 صبح
آخرین ارسال: ~~sara~~
atamalek داستان کوتاه هر اتفاقی بیفتد به نفع ماست ~~sara~~ 0 507 1392-1-19، 09:33 عصر
آخرین ارسال: ~~sara~~
atamalek مرد فقیر (داستان بسیار آموزنده) ~~sara~~ 0 521 1392-1-17، 02:01 عصر
آخرین ارسال: ~~sara~~
Rainbow همیشه نیاز نیست راه حل رو جا بزنید !! داستان آموزنده ~~sara~~ 0 419 1392-1-17، 01:59 عصر
آخرین ارسال: ~~sara~~
  داستان من و خدا sarah 0 425 1391-12-21، 09:32 صبح
آخرین ارسال: sarah
  داستان كوتاه دنياي مجازي sarah 0 479 1391-12-21، 09:23 صبح
آخرین ارسال: sarah
Heart داستان ما و خدا ~~sara~~ 1 682 1391-11-30، 03:50 عصر
آخرین ارسال: sarah
Heart داستان قبر پولدار و خانه فقیر ~~sara~~ 0 518 1391-11-22، 07:50 عصر
آخرین ارسال: ~~sara~~

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان