امتیاز موضوع:
  • 127 رأی - میانگین امتیازات: 3.13
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان کوتاه و زیبا از گریه کودک و پیامبر(ص)
#1
گریه کودک
صدای اذان در کوچه های شهر پیچید و مردم برای خواندن نماز به طرف مسجد راه افتادند. پس از مدتی، عده زیادی زن و مرد در مسجد جمع شدند. حضرت محمّد صلی الله علیه و آله آماده خواندن نماز شدند. مردم پشت سر ایشان به صف ایستادند و پیامبر نماز را شروع کردند ایشان رکعت اوّل و دوم نماز را به آرامی خواندند، اما رکعت سوم را تند و سریع خواندند. مردم نگران شدند و فکر کردند چه پیش آمده است که پیامبر نماز را تند می خواند. به همین دلیل، این مطلب را پس از نماز از پیامبر پرسیدند. پیامبر به آن ها نگاه کرد، سپس لبخندی زد و با مهربانی جواب داد: مگر شما در رکعت سوم نماز، صدای گریه کودکی را نشنیدید؟ من به خاطر آن کودک، نماز را تند خواندم تا مادرش زودتر برود و او را آرام کند. مردم نمازگزار به یکدیگر نگاه کردند و از توجه و مهربانی پیامبر صلی الله علیه و آله به کودکان، شاد شدند.
به کجا چنین شتابان
پاسخ
 سپاس شده توسط ساعقه


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستان جالب برج دختر در استانبول maniaparvaz 0 73 1396-12-12، 12:28 عصر
آخرین ارسال: maniaparvaz
  چند داستان عجيب در مسئله توبه‏ ADMIN 0 792 1390-12-17، 05:51 عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  "داستان ضامن آهو"حقیقت یا افسانه؟ ADMIN 1 1,109 1390-11-25، 12:17 عصر
آخرین ارسال: هادی
  جملات کوتاه درباره نماز ADMIN 0 1,898 1390-9-26، 03:17 عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  آیا پیامبر اسلام به شهادت رسید یا به مرگ طبیعی از دنیا رفت ADMIN 0 967 1390-8-14، 11:43 عصر
آخرین ارسال: ADMIN

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان