امتیاز موضوع:
  • 5 رأی - میانگین امتیازات: 3.2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دگردیسی ارزش ها: نگاهی به نمایشنامه خانه عروسک / بررسی شخصیت و کنش ها با خوانشی از ک

#1
دگردیسی ارزش ها: نگاهی به نمایشنامه خانه عروسک / بررسی شخصیت و کنش ها با خوانشی از کی یِرکگور

[تصویر:  52471a78b8a2a48c90c8c9b034d1d945_M.jpg?t=1442166736]

دگردیسی ارزش ها: نگاهی به نمایشنامه خانه عروسک / بررسی شخصیت و کنش ها با خوانشی از کی یِرکگور دگردیسی ارزش ها: نگاهی به نمایشنامه خانه عروسک / بررسی شخصیت و کنش ها با خوانشی از کی یِرکگور

آرس پرنوسی (سی و یک نما)- کی یرکگور در آرای فلسفی خود به رد نظام مندی فلسفی می پردازد .در فلسفه نظام مند "آنچه نمی تواند کلیت بیابد بی ارزش است"، اما در نظر کی یر کگور در واقع آنکه غرق در کلیت است، حال چه این کلیت نظام فکری، دولت و یا اندیشه ای خاص باشد، بی هویت و غیر اصل است.

در خانه عروسک "نورا "شخصیتی سر خوش پرنشاط و فردی است که در لحظه زندگی می کند، حتی شباهت هایی با شخصیت کی یرکگور دارد. هلمر در تقابل با نورا، شخصیتی است مستبد، قانون مند، محافظه کار، سلطه گر و تمامیت خواه که این طرز فکر او در نحوه برخورد با همسرش و نگرش او نسبت به جایگاه زن در نظام فکریش قابل مشاهده است. از منظر او زن حق دخالت در بعضی کارها و مناسبات اجتماعی را ندارد. برای مثال زمانی که نورا از او خواهش می کند که کروگتساد را اخراج نکند دیالوگی به نورا می گوید: ( همکارانم مرا به علت اینکه یک زن در تصمیمم تاثیر گذاشته مسخره خواهند کرد.) و معتقد است زن باید فقط بلبلک آواز خوانی برای التیام مرد باشد.

این نگرش از چهارچوب خواستگاه های فکری آن زمان در مورد جایگاه زن و مرد در اجتماع می آید یعنی اندیشه های قانون مند و کلاسه شده ای که انسان باید از آنها پیروی کند.در قسمتی از آخر نمایش نورا می گوید می داند این تفکرات در کتاب هاست اما زیاد به آنها معتقد نیست. نورا برای این که در گذشته سعی کند به هستی برسد یا به قول خودش مثل باقی مردم زندگی کند دست به انتخاب و کنش می زند. و کاری انجام می دهد بر خلاف ساختار های جامعه و همسرش، یعنی قرض کردن-جعل کردن و کار کردن برای جبران قرض و همه اینها بدون اطلاع همسر است ( به نوعی دست به انقلاب می زند). ولی قانونی وجود دارد که این کار را محکوم می کند.

شباهت جالبی وجود دارد بین نورا و کروگتساد .هردو جا عل اند و هر دو از منظر قانون حکمی یکسان دارند. البته کروگتساد توانسته با فریب و حقه از چنگال قانون بگریزد. ولی نکته جالب اینجاست که نورا برای نجات جان عشقش و مراعات حال پدر بیمارش دست به همچین کاری زده اما گروکتساد برای دزدی و کلاهبرداری. ولی قانون هر دوی آنهارا یکسان می داند. نورا برایش سوال بوجود می آید که این چه قانونیست؟ و یا در جواب رانک که از او می پرسد نمی دانی جامعه چیست؟ می خندد و می گوید: چرا باید بدانم!

حال برای پاسخ به این پرسش نورا لازم است نکته ای را در این خصوص باز کنیم:

مدرنیته برای نظام بخشی و در راستای وحدت تمامی نوع بشر شکل گرفت اما این وحدت مبتنی بر تفرقه است و درست ویژگی تناقض آمیز مدرنیته همین است، و یا به زبانی دیگر مدرنیته به وجود آمد تا بر همه چیز قاعده و ساختار ببخشد و جز ها را تبدیل به کل های واحد و نظام مند کند و انسان هارا از طبیعت بدوی به فرهنگی متمدن برساند که برای نیل به این هدف ، قانون بوجود آمد، قانونی که باعث فراهم شدن نظم و امنیت بود و همچین از بوجود آمدن قانون شرکت ها و ارگان ها پدید آمده که در پی آن مناسبات بروروکراتیک ظاهر گشت (شغل نورا یعنی پاک نویس کردن بی ارتباط نیست)، و دست آخر از اینها گردابی بوجود آمد که انسان ها درون آن سردرگم هستند و در مقابل این ارمغان مدرنیته زندگی طبیعت وار خود را از دست دادند. آنهایی که در سیلاب بازی سرمایه داری مغروق نیستند و در اندیشه تغییرات پیرامون خود اند ، گاهی برای وجود چنین تناقضاتی که نمونه اش را در نمایشنامه می بینیم دست به پرسش هایی در این خصوص می زنند و مثل نورا بی جواب می مانند.

یکی از تناقضات شخصیتی هلمر که باعث بعد دار بودن شخصیت او می شود محافظه کاری وی (در جایی متوجه می شویم او در گذشته در زمان کار در دادگستری پرونده های مشکوک را قبول نمی کرده) در مقابل جسارت و جراتش برای بیرون انداختن کروگتساد و خطر کردن او و همچنین تغییرات بنیادین در بانک است. از تناقض های شخصیتی نورا می توان به افتخارش برای کاری که انجام داده در جهت بهبود همسر و همچنین احساس انزجار و نفرت از کار خود که در جایی به دکتر رانک می گویید من سزاوار لعنتم اشاره کرد.

دگردیسی ارزش ها و انتخاب، مختص به نورا نمی شود و گویی ایده ناظر کل اثر همین است: پرستار نورا به دلیل رابطه نا مشروع و بچه دار شدن مجبور شده بچه خود را رها کرده و از فرزندان نورا نگه داری کند. لیندا به خاطر پول از عشقش می گذرد و با مرد پول داری ازدواج می کند .به نظر می رسد ایبسن با تلخی و بدبینی خاص خود پیشگویی یه تغییر عظیم در اروپا را می کند. صحنه رقص در این اثر از صحنه های بسیار مهم است، جایی که نورا کم کم به این نتیجه رسیده کار از کار گذشته و زمینه های آن اتفاق مهم در حال روی دادن است. نورا باز هم طبق خواسته های هلمر لباس های بالماسکه می پوشد و تصمیم می گیرد رقص ماهیگیری در ناپل را که از کاپری یاد گرفته در شب مهمانی اجرا کند. او شب قبل از مهمانی و در تمرین با هلمر زمینه های آزادی و رهایی را با رقص خود فراهم می کند. رقصی با گیسوان آزاد و پریشان که بر خلاف آموزه هایی است که هلمر در صدد یادآوری مجددش به نوراست. همین رقص آزاد و رها که استعاره ای است از رهایی درونی نورا از قید و بند ها ،هلمر را حسابی عصبانی می کرده و هلمر سریع رقص را قطع می کند و همه چیز باز به حالت قبل باز می گردد. ولی می شود این طور تعبیر کرد که گویی این اتفاق مقدمه ایست برای طغیان نهایی نورا.

در ضمن سفر هلمر و نورا به ایتالیا سرزمین اروپای جنوبی با آب و هوا و فرهنگ متفاوت اش با دانمارک و اینکه هلمر برای درمان به آنجا رفته اتفاقی نیست . ایتالیا می تواند با نوع خاص آب و هوا و فرهنگ از منظر ایبسن نوعی ناجی باشد. در انتهای نمایش نورا دست به انتخاب و تصمیم می زند ،تصمیمی که شاید برای اولین بار در آن زمان شخصیتی در نمایش می گرفت .تصمیمی که شاید در سرنوشت اروپا هم اثر گذار بود. نورا با دگرگونی های خویش دست به گزینش بزرگی می زند . مثالی وجود دارد از کی یرکگور: "یک فرد در گاری نشسته و یا خواب است و یا به هر دلیل دیگر اسب را هدایت نمی کند و اسب راهی را که خود بلد است طی می کند. در یک گاری دیگر فردی نشسته که اسب با هدایت او حرکت می کند در واقع هر دو راننده هستند اما راننده واقعی فرد دوم است. چون عمل انجام می دهد. و بستر تمام کنش های داستانی هم از اینجا نشعت می گیرد یا یک فردی که طبق یک سری قاعده و نظام توده و خیل حرکت می کند. شاید بشود نام هستی رویش گذاشت اما هستی واقعی نیست و از هستی جداست. فرد دارای هستی، بازیگر است نه تماشاگر". نورا در ابتدا تماشاگر بود و در واقع جزیی بود که به کل تعلق داشت اما این خیل یا کل از منظر کی یرکگور که از هر نوع که باشد تهی است را پشت سر می گذارد و در را رویش محکم می بندد. و خود به عنوان فرد دست به انتخاب می زند. و به سوی آزادی فردی گام بر می دارد. تصمیم نورای مطیع به سمت گام برداشتن در جهت آزادی فردی و تغییر جایگاه خودش با هلمر (وقتی در انتها هلمر ملتمسانه و منفعل به نورا التماس می کند که بماند و نورا که حالا موضع اش با هلمر عوض شده ،قدرت تحکم دارد و بر خلاف نظر هلمر اورا ترک می کند. ) سیر تحول نورا یا همان نگرش دو قطبی را پدید آورده است.برای اطلاع از تازه ترین خبرها درباره [مهمان ها نمیتوانند لینک های موجود در پیام ها را ببینند. لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا بتوانید لینک ها را ببینید.]، [مهمان ها نمیتوانند لینک های موجود در پیام ها را ببینند. لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا بتوانید لینک ها را ببینید.]، [مهمان ها نمیتوانند لینک های موجود در پیام ها را ببینند. لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا بتوانید لینک ها را ببینید.] و [مهمان ها نمیتوانند لینک های موجود در پیام ها را ببینند. لطفا از اینجا ثبت نام کنید تا بتوانید لینک ها را ببینید.] به سی و یک نما مراجعه کنید.
پاسخ اخطار


موضوعات مرتبط با این موضوع…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  نگاهی به فیلم "تعقیب کننده می آید" (It Follows) / لذتی که از ترس نشأت می گیرد heidari 0 100 ۱۳۹۴-۶-۳۱، ۰۲:۱۲ عصر
آخرین ارسال: heidari
  بررسی نمایش "شنیدن" اثر امیررضا کوهستانی از منظر روایت saharh708 0 96 ۱۳۹۴-۶-۱۷، ۱۲:۴۷ عصر
آخرین ارسال: saharh708
  نگاهی به فیلم «یحیی سکوت نکرد» ساخته کاوه ابراهیم‌پور / یحیائی در حسرت سکوت saharh708 0 131 ۱۳۹۴-۵-۱۸، ۱۰:۰۶ صبح
آخرین ارسال: saharh708



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان