امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

روایتی جالب از پسرک فلافل فروش

#1
این پاکت مال شماست
هو الرحمن الرحیم


هادی گفت:
یه شب تو همین نجف مشکل مالی پیدا کردم
خیلی به پول احتیاج داشتم
آخر شب مثل همیشه رفتم توی حرم و مشغول زیارت شدم
اصلاً هم حرفی در مورد پول با مولا امیرالمومنین ع نزدم
همین که به ضریح چسبیده بودم یه آقایی به سر شانه من زد و گفت
‌آقا این پاکت مال شماست.
برگشتم و دیدم یک آقای روحانی پشت سر من ایستاده
او را نمی شناختم بعد هم بی اختیار پاکت را گرفتم.
هادی مکثی کرد و ادامه داد: بعد از زیارت راهی منزل شدم
پاکت را باز کردم. باتعجب دیدم مقدار زیادی پول نقد داخل آن پاکت است.
هادی دوباره به من نگاه کرد و گفت:
حاج باقر، همه چیز دست خداست
من برای این مردم ضعیف، ولی با ایمان کار می کنم
خدا هم هر وقت احتیاج داشته باشم برام می ذاره تو پاکت و می فرسته!
خیره شدم توی صورتش. من می خواستم او را نصیحت کنم
اما او واقعیت اسلام را به من یاد داد
واقعاً توکل عجیبی داشت. او برای رضای خدا کار کرد
خدا هم جواب اعمال خالص او را به خوبی داد.
بعدها شنیدم که همه از این خصلت هادی تعریف می کردند
اینکه کارهایش را خالصانه برای خدا انجام می داد
یعنی برای حل مشکل مردم کار می کرد اما برای انجام کار پولی نمی گرفت
شهید محمد هادی ذوالفقاری
ان الله مع الصابرین
پاسخ اخطار


موضوعات مرتبط با این موضوع…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  خاطره ای جالب از برخورد شهید رجایی ADMIN 0 59 ۱۳۹۹-۶-۷، ۰۷:۱۶ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  خاطرات جالب محافظ امام خمینی ADMIN 0 104 ۱۳۹۹-۳-۱۷، ۰۸:۲۵ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  روایتی جالب از دیدارهای امام خامنه ای با خانواده شهدای ارامنه ADMIN 3 737 ۱۳۹۳-۱۰-۲۴، ۰۶:۳۲ عصر
آخرین ارسال: ADMIN

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان