تبلیغات
مسابقه
By: My-BB.Ir
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سه شنبه های شهدایی
#1
تشکیل قرارگاه خادمین شهید گمنام ، ذیل بسیج دانشجویی و برقراری هفتگی برنامه ای در حرم مطهر شهدای گمنام دانشگاه ، تحت عنوان سه شنبه های شهدایی اجرا شد.
از ترم اول که بنده وارد دانشگاه شدم ، دیدم که فضای حرم مطهر شهدای گمنام دانشگاه از طرف بچه های انقلابی دانشگاه واقعا مورد بی توجهی و بی مهری قرارگرفته و به دلیل نبودن فضاسازی مناسب و دلنشین و همچنین برنامه ای خاص ، شاهد زائرین زیادی نیست و بسیار خلوت میباشد.
همچنین طبق تجربه ای که قبلا در بسیج محلات شهر مشکین دشت (استان البرز ) داشتیم ، متوجه شدیم که مزار شهدا بهترین محل برای جذب و حضور اقشار مختلف میباشد . پس تصمیم بر این شد که با ایجاد یک بستر مناسب و مداوم ، همه افراد را به بهانه ای شهدایی زیر بیرق شهدا جمع کنیم البته به عقیده بنده ، یک کارفرهنگی مناسب و اثرگذار ، کاری هست که مداومت و خلاقیت داشته باشد.به همین دلیل یک روز در هفته ( روز سه شنبه ) رو بنا به شرایط دانشگاه و کلاسها انتخاب کردیم . تصمیم گرفتیم که یک بُرش کوچیکی از فضای راهیان نور را در دانشگاه ایجاد کنیم .درآن روزهای اول که تازه این کار را شروع کرده بودیم و تجهیزات خاصی نداشتیم.با بچه هایی که دورهم جمع شده بودیم ، هر سه شنبه بعد از نماز ظهر و عصردر مزار شهدا جمع می شدیم و آنجا را کامل می شستیم و سنگ مزار را با گلاب غبار روبی میکردیم و برای بهتر شدن فضا از اسپند و عود خاصی استفاده میکردیم.

هم زمان با این کار ، صوت با محتوی شهدا هم پخش میکردیم . صوت هایی که پخش می شد شامل مداحی های شهدا ، روایتگری ، موسیقی های بیکلام مناسب فضا و ... بود ‌.
بعد از مهیا شدن فضا ، با فضاسازی های ساده و صوت در حال پخش و معطر کردن فضا ، کل مزار رو فرش میکردیم . یک طرف برای نشستن خواهران و یک طرف برای نشستن برادران محیا میکردیم.
بعدش یک سری رحل و قرآن قرار میدادیم تا افرادی که مایل هستند قرآن بخواند.
خلاصه این فضا هرسه شنبه بعد از نماز ظهر و عصر فراهم می شد ، تا قبل نماز مغرب و عشا ادامه پیدا میکرد.
در اوایل کار خیلی مشکلات داشتیم :
باوجود اینکه ذیل بسیج دانشجویی بودیم ولی اصلا ما را حساب نمیکردند . هم از لحاظ بودجه و امکانات در شرایط خوبی نبودیم هم کمک معنوی و ... نیز نمیشد. از طرفی چون بیشتر وقت بچه ها برای خادمی شهدا ، در حرم شهدا میگذشت ، که البته از طرف بسیاری از دانشجویان مورد تمسخر واقع میشدیم . اما بچه ها هیچ موقع کم نیاوردن و ضاقطه الصبر نشدن و در میدان ماندن البته اجرش هم دیدیم.
الحمدلله بعد از یک ترم که این کار پا گرفت ، ماهم از پای ننشستیم و به فکر تنوع و برنامه ریزی های دیگر بودیم و دنبال بروز کردن برنامه ها رفتیم . برای جذب ایده ، در صفحات شخصی اینستاگرامی خود افراد و خادمان و بچه های دانشگاه با اشل رفتاری و سبک رسانه ای (شخص رسانه) توانستیم ، پیشنهاد و انتقادات دوستان و سایرین را جمع آوری کنیم. صندوق انتقادات و پیشنهادات هم گذاشتیم .برای ایجاد رفاقت بین بچه ها و شهدا ، از رزق معنوی استفاده نمودیم: که این برگه ها به این شکل بود که برگه هایی که در آن یک صفحه قرآن یا تعدادی صلوات نوشته بود هدیه به برادر شهیدم مصداق عملیات ما بود .
برای دیزاین عمومی و صندلی ها سی کردیم از ادوات نظامی استفاده کنیم که به روح و کالبد فضا هارمونی خواصی ببخشد که مثلا از جعبه مهمات به عنوان نیمکت برای نشستن زائرین استفاده کردیم.
بعد یک مدت هم تصمیم گرفتیم که از لحاظ اقتصادی روی پای خودمان بایسیم و قرارگاه را از بودجه بیت المال مستقل کنیم .
در گام اوّل صندوقی رو برای جمع آوری کمکهای مالی از طرف دانشجوها قرار دادیم .
و بعدا تعداد محدودی دفترچه و خودکار تهیه کردیم و به یک شیوه جدید به اسم فروش به سبک مهدوی عرضه کردیم . که توضیحات این روش به قرار زیر است.
( به این نحو که قیمت را روی اقلام می چسباندیم و خودمان کنار میز می ایستادیم . زائرین هم خرید میکردند و هزینه آن جنس را در صندوق می انداختن ) . الحمدلله با این کار ، باوجود گسترده شدن هفته به هفته کار قرارگاه ، دیگه از لحاظ مالی به جایی وابسته نبودیم و خودمان مخارج برنامه سه شنبه های شهدایی را در می آوردیم . در این بازه دوساله هم که قرارگاه شکل گرفت ، فقط در ابتدای کار ۵۰ تومن بودجه گرفتیم و تابحال بودجه دیگه ای از جایی دریافت نکردیم. که این خودکفایی یکی از اهمیت های این برنامه است برنامه کم هزینه پربازده می باشد.
با گسترش فعالیت ها ، ماهم از زائرین سفارش گرفتیم و اقلام بیشتری مثل کتاب و قرآن و نهج البلاغه جیبی و پیکسل و دفترچه و دفتر و ... برای فروش آوردیم . همه هم تولید داخل و با طرح و نقش شهدا برای فروش تهیه شد.
حدود چندماه بعد ، با یک سری تبلیغات محدود ، درهمان روزهای سه شنبه و یک ساعت خاص شروع به برگزاری جلسات دعای توسل کردیم.که باعث استقبال فراوان شد.
اما به آن بسنده نکردیم و همچنان ایده های نویی را گام به گام اجرا نمودیم ، بعدا از طرف تعدادی از رفقا پیشنهادی مطرح شد که درهمین روزهای سه شنبه ، برنامه روزه داری را اجرا کنیم آن هم به این نحو که با اطلاع رسانی درست و تشویق، بچه ها در این روز ها ،روزه بگیرند وغذاهای رزرو شده آن ها توسط بچه های گروه جهادی بسیج دانشگاه، جمع آوری شود و بین فقرا و محرومین شهر توزیع شود . بعد از نماز مغرب و عشا هم در حرم شهدای گمنام سفره افطار پهن میکردیم و خواهران و برادرانی را که روزه بودند و یا در آن زمان مهمان شهدا بودند را افطاری میدادیم.
الحمدلله سفره افطار هرهفته پهن بوده ولی افطاری ساده بعضا مناسبتی افطاری های سنگین میدادیم و همه آن با توجه میزان حمایت های دانشجویی و فروش به سبک مهدوی تامین می شد و هیچ موقع لنگ نماند البته به برکت شهدا این اتفاق می افتاد. واحد خواهران هم در این زمینه خیلی کمک میکردند و بیشتر اوقات با کمک هایی از طرف خودشان ، مثل آش یا ... برای افطار پخت میشد.
نتیجه و پیامدها : خودم بارها با چشم خودم دیدم افرادی که با تیپ های مختلف اینجا آمدند ، اما به برکت جاذبه شهدا از آن دفعه به بعد آنها افراد ثابت سه شنبه های شهدایی میشدند. بعضی ها هم از لحاظ ظاهری تغییراتی کردند و میشود گفت بخاطر یک روایتگری ودرون یک فضای معنوی ، باعث ایجاد تحول شد یعنی ما فقط بستری ایجاد کردیم تا اثر بخشی محیطی شهدا عمیق تر شود .از بعد اجرای سه شنبه های شهدایی ، دیگرحرم شههدای گمنام پاتوق دلتنگی های بچه ها با تیپ های مختلف دانشگاه شد از
تبلیغات : تبلیغات ما بیشتر از طریق صفحات اینستاگرامی خود بچه ها (شخص رسانه) و کانال بسیج دانشجویی بود . تبلیغات پوستری و بنری خاصی نداشتیم . فقط حرف حس و حال سه شنبه ها بود که دهن به دهن بین بچه ها میگشت و صدای صوت و بوی اسپند ، که باعث میشد دانشجویان برای کرفتن خبر به سمت ما کشیده شوند . یاعلیما را دنبال کنید:
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان