امتیاز موضوع:
  • 83 رأی - میانگین امتیازات: 3.06
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

مرد و آرایشگر

#1

[تصویر:  2n9ojkeizof11idaguw21.jpg]
مردی به آرایشگاه رفت تا آرایشگر موهایش را کوتاه کند. آرایشگر که مشغول کار شد طبق معمول همیشگی با مشتری درباره موضوعات مختلف صحبت کرد تا موضوع گفتگوبه خدا رسید. آرایشگر گفت: من هرگز به خدا اعتقاد ندارم. مشتری پرسید، چرا این گونه فکر میکنی؟ آرایشگرگفت: کافی است پایت را از اینجا بیرون بگذاری و به خیابان بروی و در یابی که خداوجود ندارد. چرا این همه آدم بیمار و فقیر در جهان هست؟ اگر خدا هست وجود این همه آواره به چه معنی هست؟ دلیل این همه مشکل که مردم دارند چیست؟ اگر خدا هست پس نباید که رنجی وجود داشته باشد. من نمیتوانم تصور کنم خدایی که همه

را دوست دارد، اجازه دهد این وضعیت ادامه داشته باشد. مشتری لحظه ای فکر کرد ولی نخواست جواب بدهد.
بعد از اتمام کار وقتی مشتری آرایشگاه را ترک کرد درست همان لحظه مردی را با موهای بلند و ریش های ژولیده و بسیار کثیف دید. مشتری به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت: آیا میدانی که در دنیا هرگز آرایشگر وجود ندارد ؟آرایشگر گفت: چگونه چنین ادعایی میکنی، در حالی که من اینجا هستم و همین چند دقیقه پیش موهای تو را اصلاح کردم؟
مشتری ادامه داد: آرایشگر وجود ندارد چون اگر وجود داشت آدمی به آن شکل و شمایل با آن موهای بلند و ژولیده وجود نداشت و اشاره کرد به همان مرد کثیف و ژولیده که حالا داشت از مقابل آرایشگاه عبور میکرد. آرایشگر گفت: نه من وجود دارم چرا آن مرد پیش من نمی آید؟
مشتری گفت: و نکته همین جاست، «خدا هم وجود دارد. دلیل وجود این همه مشکلها آن است که مردم به سوی خدا روی نمی آورند و دنبالش نمی گردند.»
ان الله مع الصابرین
پاسخ اخطار


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان