امتیاز موضوع:
  • 96 رأی - میانگین امتیازات: 3.03
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مصاحبه با اقای دلیری پور
#1
ستونی باز کرده ایم به نام هوا صاف است می خواهیم گفتگوهای در هوای صاف با آدمهای صاف و صادق داشته باشیم آنان که راه موفقیت را پیموده اند آنان که کوله باری از تجربه دارند و قصد آن داریم تا با آدمهای دوروبرتان گفتگوهایی زلال داشته باشتیم ، سوالاتی را بپرسیم که شاید تا به حال هیچ کس از آنان لااقل در شهرما نپرسیده و جوانانمان علاقه دارند بدانند ما نگاهی صاف می خواهیم داشته باشیم فارغ از هر گونه تعصب هرگونه جانب داری و یا جبهه بندی ما زیر آسمانی آبی در هوایی صاف می خواهیم گفتگو کنیم و از شما دوستان نیز می خواهیم تا ما را یاری دهید و دستان گرم حمایتتان را از پشت ما برندارید
.

در اولین خبر رسیدیم که جزو افراد موفق شهرستان جوین است و از افراد تاثیر گذار و مردان بزرگ، با عرض سلام و خسته نباشید خدمت امام جمعه محترم شهرستان جوین حجت الاسلام والمسلمین دلیری پور امروز خدمت شما رسیده ایم



تا گفتگویی داشته باشیم که شاید راهگشایی برای جوانان و کسانی باشد که دوست دارند در راهی که شما پیموده اید قدم بگذارند

.
به عنوان اولین سوال اجازه می خواهم تا بپرسم شما از کجا شروع کرده اید، چند سال پیش، آیا آن روز تصویری از امروز داشته اید یا نه؟
عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما که می خواهید خدمتی فرهنگی برای جامعه اسلامی داشته باشید، اصولا در زندگی هر کسی مسائلی پیش آمده است که قبلا برایش پیش بینی و برنامه ریزی نکرده بودم، ضمن اینکه خود حکایت از دست غیب الهی است که باید توجه داشته باشیم دست قدرت خداوند است که کارها را از عالم غیب هدایت می کند، نه آنکه اراده های تمام علت برای امور باشند.
بنده بعداز آنکه تحصیلات ابتدایی ام تمام یک سال ترک تحصیل کردم چون نظام قدیم عوض شده بود راهنمایی آمده بود. لذا در نقاب پذیرش مشکل شد کسی هم بدنبال تحصیل ما به صورت جدی نبود، 4سال بلا تکلیف گذشت تا اینکه تصمیم گرفتم بر اثر ارزشها دینی و معنوی که در روحیه اینجانب شکل گرفته بود علوم دینی را تحصیل کنم و وارد حوزه علمیه سبزوار شدم، یک سال در آنجا مشغول تحصیل بودم بنده خود به استعداد و علاقه مندیم توجه نداشتم اما اساتید به من لطف بیشتری داشتیم.من با کمال علاقه و جدیت بدون فوت دقیقه ای از عمرم در صدد تحصیل و کسب معارف دینی بوده ام بسیاری تمایل به ازلت و تنهایی داشتم منتهی فراهم نشد که حجره ای به صورت تنهایی داشته باشم بعد از یکسال به قم منتقل شدم طبق برداشتی که از اکثریت طلاب و دوستان خود داشتم که حوزه علمیه قم را بهتر از حوزه خراسان می دانستند و طلاب آنجا موفق تر ارزیابی می کردند. این اتفاق در سال 1354 بود بعد از تحصیلات در قم که جهت اسکان بسیار برای طلاب در زمان طاغوت مشکل بود به هر صورت مکانی پیدا شد و تصحیلات خود را در قم شروع کردم تمام هم خود را در خواندن درس و گذراندن کتب مشخصه بود تا اینکه مقدمات انقلاب فراهم شد و با فوت فرزند امام و به دنبال آن حادثه 19 دی انقلاب اوج گرفت. حوزه ها تعطیل شدند ولی ما ضمن اینکه صبح ها مشغول درس بودیم بعد از ظهرها وظیفه انقلابی خود را انجام می دادیم و بلا استثنا هر روزه برنامه شرکت در تظاهرات را داشتیم و این امر غریب به 2 سال ادامه پیدا کرد. تا اینکه انقلاب پیروزی رسید بعد از پیروزی انقلاب نیز 5سال در مدرسه فیضیه حجره انتخاب کردیم و با دوستانی از جمله آقای صالح آبادی تمام درس ها و مباحثمان مشترک بود بعد از اسارت آقای صالح آبادی بنده دوست مطلوب خود را پیدا نکردم چه از جهت جدیت در درس، چه از جهت تعهد و مسئولیت شناسی به هر صورت درس ادامه دادیم با پیش آمدن جنگ تکلیف خود دانستیم که هم حضور در جبهه ها را داشته باشیم و هم درس را ادامه دادیم لذا ایام تبلیغ و اوقات فراغت مثل تابستان به جبهه ها می رفتیم که مجموعا 6 ماه سال را تشکیل می داد و ابام تحصیل نیز به تحصیل خود ادامه دادیم روزگار به این صورت سپری شد تا جنگ به اتمام رسید. بعد از جنگ هدف بنده این بود که مشغول مباحث علمی و تدریس و تحقیق حوزه را داشته باشیم. از یک دوره فقه و اصول خارج مراجع تقلید استفاده کردیم. البته بعد از گذراندن سطح به این فکر افتادیم که مشغول درس دادن شدم. حوزه ساوه را به علت نزدیکی به قم انتخاب کردیم، غریب به 3 سال در حوزه ساوه استاد بودم به علت عدم مدیریت موفق که در آن حوزه بود ما را بر آن داشت که چقدر خوب است که خود بتوانیم حوزه ای داشته باشیم و آن حوزه را مدیریت کنم تا طلاب شایسته و علاقه مند بعد از امامت جمعه 4 ساله در شهرستان خنداب استان مرکزی الان حدود 7 سال است که مشغول امامت جمعه شهرستان جوین هستم.علت انتخاب شهرستان جوین به خاطر عمل به آیه شریفه نفر است که خداون می فرماید، چرا از هر قبیله گروهی کوچ نمی کنند به سوی تحصیل علوم دینی و بعد از یادگیری به سوی قوم خود برگردند و آن ها را انضار کنند، لذا چون این قوم خود ما بود و از طرف دیگر آقای صالح آبادی قبل از ما به شورای سیاست گذاری گفته بود که فردی می تواند در شهرستان جوین امامت جمعه را داشته باشد فلانی است. لذا شورای سیاست گذاری روی این حقیر انگشت گذاشت. لذا این شرایط جمع شد که ما در اینجا توفیق خدمت را پیدا کردیم خدا را شاکریم که با آمدن ما مقدمات ارتقا شهرستان حاصل شد و از اینکه این نعمت از هر مجاری امثال حقیر شامل حال مردم شایسته جوین گردید. حاج آقا اولین باری که برای سخنرانی بالای منبر رفتید به یاد دارید؟ کجا بود و چه حسی داشتید؟
بنده رسائل مکاسب می خواندم یعنی پایه 7 و 8 حوزه را خوانده بودم و 9 و 10 مانده بود، زمان منبر رفتنم هم به تاخیر افتاده بود.دوستان من و اهالی وابسته انتظار داشتند که بنده منبری باشم، از جانب دیگر به علت محجوب بودن بسیار برایم سخت بود و این مرحله یکی از کارهای سخت عالم طلبه ایست.بویژه برای امثال بنده ای که روی چندانی نداشتم تصمیم گرفتم ضمن اینکه کلاس قرآن برای بچه ها می گذاشتم و به سبک جدید تازه در حوزه متداول شده بود بچه ها آموزش قرآن و معارف دین را داشته باشند زیرا ابتدای انقلاب برنامه مشخصی جهت اعزام طلاب به مناطق و روستاها نبود بنده بصورت خود جوش به محل خودمان می آمدم و برای بچه ها در ایام تابستان کلاس قرآن می گذاشتیم که بسیاری از اساتید دانشگاه فعلی و شخصیت های اداری در کلاس های بنده بوده اند از آنجا که کلاس های در روستاهای عباس آباد ملک، احمدآباد و خیرآباد را بچه داشتند. یکی از دوستان آقای شاکری در روستاهای خیرآباد دعوت به منبر شده بود قرار شد بنده نیز که در آن روستا کلاس داشتم قبل از ایشان منبری داشته باشم وقتی روی منبر قرار گرفتم ابتدا برای اینکه چشم هایم مردم را درست ببیند دو مسئله طرح کردم از پایین هم بعضی ها سوال کردند و من جواب دادم، خجالت کم شد و من صحبت هایم را شروع کردم و به مدت بیست دقیقه صحبت کردم. بخاطر اینکه روضه خواندن سخت بود، روضه نخواندم . بعد از منبر برادران اسماعیلیان گفتند صحبت خوبی کردی ولی کم بود، این اسباب تشویق من بود تا اینکه رحلت مرحوم آیت ا.. . طالقانی پیش آمد. گرفتن مجلس در روستایمان و اداره آن به عهده بنده بود و وادار شدم به منبر بروم، از اینجا منبر رفتن من شروع شد بعد هم در حوضه علمیه قم به مدت چهار سال رشته تخصصی تبلیغ را علاوه بر فقه و اصول و فلسفه گذراندم .
بعد از آن اولین بار کجا روضه خواندید و به چه مناسبتی و چه روضه ای خواندید؟
در رحلت آیت ا... طالقانی که مردم بسیار متاثر بودند و رحلت ایشان را مصیبت بزرگی برای انقلاب و خلا جبران ناپذیری می دانستند گرچه گروهک های منحرف از رحلت ایشان سوء استفاده کردند ولی آیت ا... طالقانی جایگاه بزرگی در انقلاب داشت. اولین روضه ام را آن زمان دروصف تنهایی امام حسین( علیه السلام ) در کربلا بعد از شهادت برادرشان حضرت ابوالفضل( علیه السلام ) را در مجلس مرحوم آیت ا... طالقانی خواندم.
آخرین روضه تان کی بو دودرچه بابی خواندید؟
آخرین روضه شهادت حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا( علیه السلام ) در دهه دوم فاطمیه خطبه دوم نماز جمعه راروضه حضرت فاطمه را خواندم درموضوع شهادت ایشان صحبت کردم .
تا حالا شده بعد ازسخنرانی هایتان افرادی تشکریا برعکس انتقادهایی به سخرانی هایتان داشته باشند؟
نوعا صحبتهای این جانب تنش نداشته زیرا مخاطب خود راشناخته وسخن گفته ام . تشکر زیاد بوده واز آنان تشکر میکنم زیرا مجتهدی را تشویق کنید فتوای خوب می دهد.خداونداز پیامبرش تشکر وتعریف کرده وفرموده است تو اخلاق بزرگی داری و بالاترین تعریف از پیامبر است .هیچ کس هم بدون انتقاد نبوده است ،نقدهای دیگران را اگر وارد بوده پذیرفته ام واگر به نظر خودم وارد نبوده گوش داده ام ولی روی هم رفته تشکرات بیشتر از نقدهای وارده بوده است.
آیا از اینکه امام جمعه هستید واین مسولیت روی دوش های شماست احساس سنگینی و خستگی نکرده اید؟
اتبدای پذیرش مسئولیت امامت جمعه به این نتیجه رسیدم که عالم طلبه ای دغدغه خاطر کمتری داشته وآرامش بیشتری ولی احساس سنگینی وخستگی نکرده ام ولی آرامش را از دست داده ام .
فرزندان شما چگونه با این مسئولیت شما کنار آمده اند و برایشان سخت نیست که پدرشان چنین مسئولیتی داشته باشد؟
اگرچه در حوزه زندگیم راحتی داشتیم ولی آن ها اکثر مواقع در قم تحصیل می کنند این را پذیرفته اند که باید با مشکلات مسئولیت بنده کنار بیایند و به تعبیر خودشان با چنگ و دندان روزگار را بگذرانند.
آیا زندگی با امام جمعه نسبت به دیگر افراد یا دیگر مسئولین سخت تر است؟
من در زندگی مسئولین دیگری نبودم باید از خانواده آن ها پرسید ولی هر چه اشتغالات بیشتر باشد مشکلات برای خانواده از لحاظ عدم رسیدگی به تحصیل فرزندان و مشکلاتی را خانواده خواهد داشت.
رابطه شما با سفر رفتن و مسافرت چگونه است؟
اصولا نه! یکی از کارهای سخت است، بویژه در مقصد انسان جا و مکانی نداشته باشد. بنده شب که می خوابم چهار تا بالشت می گذرام چون به علت درد کمر نمی توانم بیش از یک ساعت در هر طرف بخوابم در سفر که بماند!
در آموزگاران و اساتید گذشته خود کدام ها را بیشتر مشتاق دیدار هستید؟
دو نفر از اساتید ما در حوزه سبزوار بودند، یکی مرحوم آیت ا... سید اسدا... فاضل که فوت کردند خودایشان رحمت کند بسیار آدم دلسوزی بود که از علمای سبزوار بود بعد از آن که من به قم رفته بودم با ایشان مکاتبه داشتم و ایشان با کمال بزرگواری نامه های بنده را پاسخ می دادند و دیگری مرحوم شیخ حسن ذاکری بود که ایشان سال گذشته به رحمت ایزدی پیوستند. او نیز فردی مسئولیت شناس بود و درد دین داشت و چند بار به زیارت ایشان رفتم و حتی به منزلشان نیز رفتم ولی وی را پیدا نکردم. تلفنی هم صحبت کردم ولی ما را فراموش کرده بوند، توفیق زیارت پیدا نشد و فوت کردند. این دو نفر را دوست داشتم زیارت کنم ولی دیدار به قیامت ماند.
در زمان تحصیلات آیا شیطنت هم می کردید؟
من آدم محجوبی بودم، شاید آرام ترین افراد کلاس بودم از حقوق خود نمی توانستم دفاع کنم چه رسد تجاوز به حقوق دیگران.
کارهای دیگری هم جز تحصیل علوم دینی کرده اید و در چه کارهایی مهارت دارید؟
ما به علت پول کم زمینی در قم خریدیم نصف بیشتر کارهایش را خودم کردم، از جمله گذاشتن درهای ساختمان، موزاییک حیاط و حتی بعضی کاشی کاری های ساختمان را خودم انجام دادم و هر سال یکبار تعمیرات داشتیم چون از اول کار درست انجام نشده بود. بنایی از دستم برمی آیدمی توانم با بنا ها رقابت کنم. مسجد عباس آباد ملک به مدیریت بنده ساخته شد. قبل از رفتن به تحصیلات حوزه، یک کشاورز رسمی بودم و کارهای کشاورزی را یاد دارم و علاقه هم دارم ولی موقعیتش را ندارم. هرکاری را اقدام کردم چون استعدادش را داشتم زود یاد گرفتم و انجام دادم .
آیا از این کارهایی که یاد گرفته اید و در تضیح مسائل برای دیگران استفاده می کنید؟
بله زیاد پیش آمده، بسیاری از مثال هایی که استفاده می کنم از تجربیات خودم است.
رابطه شما با جوانان چطور است؟
بسیار جوانان را دوست دارم و دوست دارم جوانان هم با ما ارتباط داشته باشند، فکر نکنند نزدیک شدن و پرسش های آنان موجب ناراحتی ما می شود بلکه موجب خوشحالی ما می شود. اگر پای صحبت من جوانان به نسبت میان سال ها و پیرمرد ها بیشتر باشد بسیار خرسند می شوم. منتهی روحیه جوانی با جوان ها سروکار داشتن اول هم مقطعه ای از سن انسان است، دیگر سن مسئولیت ما رفتار جوانی را اقتضا نمی کند.
نظرتون در مود مدل هایی که جوانان برای خود انتخاب می کنند چیست؟
من به این ها نگاه نمی کنم من معتقدم مقطعی از زندگی است که باید خودشان تجربه کنند و به نتیجه برسند ولی خودم در جامعه از جهت پوشیدن لباس و مدل موی سر و سوار شدن بر خودرو جامعه را نگاه می کردم، همان سیره عقلانی در دین ماست. افکار جامعه خوش یک قانون است که انسان باید بر خلاف باورها و هنجارهای جامعه رفتار نداشته باشد، زیرا در این صورت شخصیت او در چشم جامعه پایین می آید.
در آخر می خواستم یک سوال خصوصی بپرسم، دارایی شما چقدر است؟
بنده خانه ای دارم در قم. این همه دارایی بنده است. زمین آن را هم در زمان مجردی ام کارکردم ، حتی سر کوره آجرپزی آجر زدم . زمان طاغوت تهران کارگری کردم و شب ها بر روی قبرها در سید ملک خاتون چهارراه اتابک می خوابیدم با اندوخته های کارگری هنوز همسری انتخاب نکرده بودم. زمینی به متراژ 200 متر تهیه کردم و بعد هم بتدریج در طول 20 سال ساخت و ساز داشتم و حال هم که بچه ها بزرگ شده اند خرجشان بیشتر از درآمدتان است.
آیا هنوز جامعه نیاز به جوانانی دارد که در این رشته ها قدم بگذارند؟
شماها ببینید که در هر رشته تحصیلی افراد درس خوانده بیشتر از افراد بیسواد است، یعنی بسیاری از قشر بیکار جامعه تحصیل کرده اند ولی در عالم طلبه ای، هیچ طلبه ای بدنبال کار نمی گردد. در همین جوین ما 20 طلبه منبری برای روستاهای اطراف نیازمندیم که متقاضی هنوز نداریم لذا از نظر شرعی هر کاری که به اندازه نیاز وجود نداشته باشد، برای افراد صلاحیت دار واجب کفایی است که به آن کار اقدام کنند.
آخر گفتگویمان با حجت الاسلام و المسلمین دلیری پور به زمان اذان برخورد و شتاب و احساس بی قراری که در وجودشان از نزدیک شدن وقت اذان پیدا شده بود این احساس شیرین به ما نیز منتقل شد و سوالات فروان خود را برای فرصتی دیگر و گفتگوی دیگر واگذاشتیم.
 سپاس شده توسط هادی
#2
(1390-3-21، 10:43 صبح)Ehsan نوشته است:  
ستونی باز کرده ایم به نام هوا صاف است می خواهیم گفتگوهای در هوای صاف با آدمهای صاف و صادق داشته باشیم آنان که راه موفقیت را پیموده اند آنان که کوله باری از تجربه دارند و قصد آن داریم تا با آدمهای دوروبرتان گفتگوهایی زلال داشته باشتیم ، سوالاتی را بپرسیم که شاید تا به حال هیچ کس از آنان لااقل در شهرما نپرسیده و جوانانمان علاقه دارند بدانند ما نگاهی صاف می خواهیم داشته باشیم فارغ از هر گونه تعصب هرگونه جانب داری و یا جبهه بندی ما زیر آسمانی آبی در هوایی صاف می خواهیم گفتگو کنیم و از شما دوستان نیز می خواهیم تا ما را یاری دهید و دستان گرم حمایتتان را از پشت ما برندارید
.

در اولین خبر رسیدیم که جزو افراد موفق شهرستان جوین است و از افراد تاثیر گذار و مردان بزرگ، با عرض سلام و خسته نباشید خدمت امام جمعه محترم شهرستان جوین حجت الاسلام والمسلمین دلیری پور امروز خدمت شما رسیده ایم



تا گفتگویی داشته باشیم که شاید راهگشایی برای جوانان و کسانی باشد که دوست دارند در راهی که شما پیموده اید قدم بگذارند

.
به عنوان اولین سوال اجازه می خواهم تا بپرسم شما از کجا شروع کرده اید، چند سال پیش، آیا آن روز تصویری از امروز داشته اید یا نه؟
عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما که می خواهید خدمتی فرهنگی برای جامعه اسلامی داشته باشید، اصولا در زندگی هر کسی مسائلی پیش آمده است که قبلا برایش پیش بینی و برنامه ریزی نکرده بودم، ضمن اینکه خود حکایت از دست غیب الهی است که باید توجه داشته باشیم دست قدرت خداوند است که کارها را از عالم غیب هدایت می کند، نه آنکه اراده های تمام علت برای امور باشند.
بنده بعداز آنکه تحصیلات ابتدایی ام تمام یک سال ترک تحصیل کردم چون نظام قدیم عوض شده بود راهنمایی آمده بود. لذا در نقاب پذیرش مشکل شد کسی هم بدنبال تحصیل ما به صورت جدی نبود، 4سال بلا تکلیف گذشت تا اینکه تصمیم گرفتم بر اثر ارزشها دینی و معنوی که در روحیه اینجانب شکل گرفته بود علوم دینی را تحصیل کنم و وارد حوزه علمیه سبزوار شدم، یک سال در آنجا مشغول تحصیل بودم بنده خود به استعداد و علاقه مندیم توجه نداشتم اما اساتید به من لطف بیشتری داشتیم.من با کمال علاقه و جدیت بدون فوت دقیقه ای از عمرم در صدد تحصیل و کسب معارف دینی بوده ام بسیاری تمایل به ازلت و تنهایی داشتم منتهی فراهم نشد که حجره ای به صورت تنهایی داشته باشم بعد از یکسال به قم منتقل شدم طبق برداشتی که از اکثریت طلاب و دوستان خود داشتم که حوزه علمیه قم را بهتر از حوزه خراسان می دانستند و طلاب آنجا موفق تر ارزیابی می کردند. این اتفاق در سال 1354 بود بعد از تحصیلات در قم که جهت اسکان بسیار برای طلاب در زمان طاغوت مشکل بود به هر صورت مکانی پیدا شد و تصحیلات خود را در قم شروع کردم تمام هم خود را در خواندن درس و گذراندن کتب مشخصه بود تا اینکه مقدمات انقلاب فراهم شد و با فوت فرزند امام و به دنبال آن حادثه 19 دی انقلاب اوج گرفت. حوزه ها تعطیل شدند ولی ما ضمن اینکه صبح ها مشغول درس بودیم بعد از ظهرها وظیفه انقلابی خود را انجام می دادیم و بلا استثنا هر روزه برنامه شرکت در تظاهرات را داشتیم و این امر غریب به 2 سال ادامه پیدا کرد. تا اینکه انقلاب پیروزی رسید بعد از پیروزی انقلاب نیز 5سال در مدرسه فیضیه حجره انتخاب کردیم و با دوستانی از جمله آقای صالح آبادی تمام درس ها و مباحثمان مشترک بود بعد از اسارت آقای صالح آبادی بنده دوست مطلوب خود را پیدا نکردم چه از جهت جدیت در درس، چه از جهت تعهد و مسئولیت شناسی به هر صورت درس ادامه دادیم با پیش آمدن جنگ تکلیف خود دانستیم که هم حضور در جبهه ها را داشته باشیم و هم درس را ادامه دادیم لذا ایام تبلیغ و اوقات فراغت مثل تابستان به جبهه ها می رفتیم که مجموعا 6 ماه سال را تشکیل می داد و ابام تحصیل نیز به تحصیل خود ادامه دادیم روزگار به این صورت سپری شد تا جنگ به اتمام رسید. بعد از جنگ هدف بنده این بود که مشغول مباحث علمی و تدریس و تحقیق حوزه را داشته باشیم. از یک دوره فقه و اصول خارج مراجع تقلید استفاده کردیم. البته بعد از گذراندن سطح به این فکر افتادیم که مشغول درس دادن شدم. حوزه ساوه را به علت نزدیکی به قم انتخاب کردیم، غریب به 3 سال در حوزه ساوه استاد بودم به علت عدم مدیریت موفق که در آن حوزه بود ما را بر آن داشت که چقدر خوب است که خود بتوانیم حوزه ای داشته باشیم و آن حوزه را مدیریت کنم تا طلاب شایسته و علاقه مند بعد از امامت جمعه 4 ساله در شهرستان خنداب استان مرکزی الان حدود 7 سال است که مشغول امامت جمعه شهرستان جوین هستم.علت انتخاب شهرستان جوین به خاطر عمل به آیه شریفه نفر است که خداون می فرماید، چرا از هر قبیله گروهی کوچ نمی کنند به سوی تحصیل علوم دینی و بعد از یادگیری به سوی قوم خود برگردند و آن ها را انضار کنند، لذا چون این قوم خود ما بود و از طرف دیگر آقای صالح آبادی قبل از ما به شورای سیاست گذاری گفته بود که فردی می تواند در شهرستان جوین امامت جمعه را داشته باشد فلانی است. لذا شورای سیاست گذاری روی این حقیر انگشت گذاشت. لذا این شرایط جمع شد که ما در اینجا توفیق خدمت را پیدا کردیم خدا را شاکریم که با آمدن ما مقدمات ارتقا شهرستان حاصل شد و از اینکه این نعمت از هر مجاری امثال حقیر شامل حال مردم شایسته جوین گردید. حاج آقا اولین باری که برای سخنرانی بالای منبر رفتید به یاد دارید؟ کجا بود و چه حسی داشتید؟
بنده رسائل مکاسب می خواندم یعنی پایه 7 و 8 حوزه را خوانده بودم و 9 و 10 مانده بود، زمان منبر رفتنم هم به تاخیر افتاده بود.دوستان من و اهالی وابسته انتظار داشتند که بنده منبری باشم، از جانب دیگر به علت محجوب بودن بسیار برایم سخت بود و این مرحله یکی از کارهای سخت عالم طلبه ایست.بویژه برای امثال بنده ای که روی چندانی نداشتم تصمیم گرفتم ضمن اینکه کلاس قرآن برای بچه ها می گذاشتم و به سبک جدید تازه در حوزه متداول شده بود بچه ها آموزش قرآن و معارف دین را داشته باشند زیرا ابتدای انقلاب برنامه مشخصی جهت اعزام طلاب به مناطق و روستاها نبود بنده بصورت خود جوش به محل خودمان می آمدم و برای بچه ها در ایام تابستان کلاس قرآن می گذاشتیم که بسیاری از اساتید دانشگاه فعلی و شخصیت های اداری در کلاس های بنده بوده اند از آنجا که کلاس های در روستاهای عباس آباد ملک، احمدآباد و خیرآباد را بچه داشتند. یکی از دوستان آقای شاکری در روستاهای خیرآباد دعوت به منبر شده بود قرار شد بنده نیز که در آن روستا کلاس داشتم قبل از ایشان منبری داشته باشم وقتی روی منبر قرار گرفتم ابتدا برای اینکه چشم هایم مردم را درست ببیند دو مسئله طرح کردم از پایین هم بعضی ها سوال کردند و من جواب دادم، خجالت کم شد و من صحبت هایم را شروع کردم و به مدت بیست دقیقه صحبت کردم. بخاطر اینکه روضه خواندن سخت بود، روضه نخواندم . بعد از منبر برادران اسماعیلیان گفتند صحبت خوبی کردی ولی کم بود، این اسباب تشویق من بود تا اینکه رحلت مرحوم آیت ا.. . طالقانی پیش آمد. گرفتن مجلس در روستایمان و اداره آن به عهده بنده بود و وادار شدم به منبر بروم، از اینجا منبر رفتن من شروع شد بعد هم در حوضه علمیه قم به مدت چهار سال رشته تخصصی تبلیغ را علاوه بر فقه و اصول و فلسفه گذراندم .
بعد از آن اولین بار کجا روضه خواندید و به چه مناسبتی و چه روضه ای خواندید؟
در رحلت آیت ا... طالقانی که مردم بسیار متاثر بودند و رحلت ایشان را مصیبت بزرگی برای انقلاب و خلا جبران ناپذیری می دانستند گرچه گروهک های منحرف از رحلت ایشان سوء استفاده کردند ولی آیت ا... طالقانی جایگاه بزرگی در انقلاب داشت. اولین روضه ام را آن زمان دروصف تنهایی امام حسین( علیه السلام ) در کربلا بعد از شهادت برادرشان حضرت ابوالفضل( علیه السلام ) را در مجلس مرحوم آیت ا... طالقانی خواندم.
آخرین روضه تان کی بو دودرچه بابی خواندید؟
آخرین روضه شهادت حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا( علیه السلام ) در دهه دوم فاطمیه خطبه دوم نماز جمعه راروضه حضرت فاطمه را خواندم درموضوع شهادت ایشان صحبت کردم .
تا حالا شده بعد ازسخنرانی هایتان افرادی تشکریا برعکس انتقادهایی به سخرانی هایتان داشته باشند؟
نوعا صحبتهای این جانب تنش نداشته زیرا مخاطب خود راشناخته وسخن گفته ام . تشکر زیاد بوده واز آنان تشکر میکنم زیرا مجتهدی را تشویق کنید فتوای خوب می دهد.خداونداز پیامبرش تشکر وتعریف کرده وفرموده است تو اخلاق بزرگی داری و بالاترین تعریف از پیامبر است .هیچ کس هم بدون انتقاد نبوده است ،نقدهای دیگران را اگر وارد بوده پذیرفته ام واگر به نظر خودم وارد نبوده گوش داده ام ولی روی هم رفته تشکرات بیشتر از نقدهای وارده بوده است.
آیا از اینکه امام جمعه هستید واین مسولیت روی دوش های شماست احساس سنگینی و خستگی نکرده اید؟
اتبدای پذیرش مسئولیت امامت جمعه به این نتیجه رسیدم که عالم طلبه ای دغدغه خاطر کمتری داشته وآرامش بیشتری ولی احساس سنگینی وخستگی نکرده ام ولی آرامش را از دست داده ام .
فرزندان شما چگونه با این مسئولیت شما کنار آمده اند و برایشان سخت نیست که پدرشان چنین مسئولیتی داشته باشد؟
اگرچه در حوزه زندگیم راحتی داشتیم ولی آن ها اکثر مواقع در قم تحصیل می کنند این را پذیرفته اند که باید با مشکلات مسئولیت بنده کنار بیایند و به تعبیر خودشان با چنگ و دندان روزگار را بگذرانند.
آیا زندگی با امام جمعه نسبت به دیگر افراد یا دیگر مسئولین سخت تر است؟
من در زندگی مسئولین دیگری نبودم باید از خانواده آن ها پرسید ولی هر چه اشتغالات بیشتر باشد مشکلات برای خانواده از لحاظ عدم رسیدگی به تحصیل فرزندان و مشکلاتی را خانواده خواهد داشت.
رابطه شما با سفر رفتن و مسافرت چگونه است؟
اصولا نه! یکی از کارهای سخت است، بویژه در مقصد انسان جا و مکانی نداشته باشد. بنده شب که می خوابم چهار تا بالشت می گذرام چون به علت درد کمر نمی توانم بیش از یک ساعت در هر طرف بخوابم در سفر که بماند!
در آموزگاران و اساتید گذشته خود کدام ها را بیشتر مشتاق دیدار هستید؟
دو نفر از اساتید ما در حوزه سبزوار بودند، یکی مرحوم آیت ا... سید اسدا... فاضل که فوت کردند خودایشان رحمت کند بسیار آدم دلسوزی بود که از علمای سبزوار بود بعد از آن که من به قم رفته بودم با ایشان مکاتبه داشتم و ایشان با کمال بزرگواری نامه های بنده را پاسخ می دادند و دیگری مرحوم شیخ حسن ذاکری بود که ایشان سال گذشته به رحمت ایزدی پیوستند. او نیز فردی مسئولیت شناس بود و درد دین داشت و چند بار به زیارت ایشان رفتم و حتی به منزلشان نیز رفتم ولی وی را پیدا نکردم. تلفنی هم صحبت کردم ولی ما را فراموش کرده بوند، توفیق زیارت پیدا نشد و فوت کردند. این دو نفر را دوست داشتم زیارت کنم ولی دیدار به قیامت ماند.
در زمان تحصیلات آیا شیطنت هم می کردید؟
من آدم محجوبی بودم، شاید آرام ترین افراد کلاس بودم از حقوق خود نمی توانستم دفاع کنم چه رسد تجاوز به حقوق دیگران.
کارهای دیگری هم جز تحصیل علوم دینی کرده اید و در چه کارهایی مهارت دارید؟
ما به علت پول کم زمینی در قم خریدیم نصف بیشتر کارهایش را خودم کردم، از جمله گذاشتن درهای ساختمان، موزاییک حیاط و حتی بعضی کاشی کاری های ساختمان را خودم انجام دادم و هر سال یکبار تعمیرات داشتیم چون از اول کار درست انجام نشده بود. بنایی از دستم برمی آیدمی توانم با بنا ها رقابت کنم. مسجد عباس آباد ملک به مدیریت بنده ساخته شد. قبل از رفتن به تحصیلات حوزه، یک کشاورز رسمی بودم و کارهای کشاورزی را یاد دارم و علاقه هم دارم ولی موقعیتش را ندارم. هرکاری را اقدام کردم چون استعدادش را داشتم زود یاد گرفتم و انجام دادم .
آیا از این کارهایی که یاد گرفته اید و در تضیح مسائل برای دیگران استفاده می کنید؟
بله زیاد پیش آمده، بسیاری از مثال هایی که استفاده می کنم از تجربیات خودم است.
رابطه شما با جوانان چطور است؟
بسیار جوانان را دوست دارم و دوست دارم جوانان هم با ما ارتباط داشته باشند، فکر نکنند نزدیک شدن و پرسش های آنان موجب ناراحتی ما می شود بلکه موجب خوشحالی ما می شود. اگر پای صحبت من جوانان به نسبت میان سال ها و پیرمرد ها بیشتر باشد بسیار خرسند می شوم. منتهی روحیه جوانی با جوان ها سروکار داشتن اول هم مقطعه ای از سن انسان است، دیگر سن مسئولیت ما رفتار جوانی را اقتضا نمی کند.
نظرتون در مود مدل هایی که جوانان برای خود انتخاب می کنند چیست؟
من به این ها نگاه نمی کنم من معتقدم مقطعی از زندگی است که باید خودشان تجربه کنند و به نتیجه برسند ولی خودم در جامعه از جهت پوشیدن لباس و مدل موی سر و سوار شدن بر خودرو جامعه را نگاه می کردم، همان سیره عقلانی در دین ماست. افکار جامعه خوش یک قانون است که انسان باید بر خلاف باورها و هنجارهای جامعه رفتار نداشته باشد، زیرا در این صورت شخصیت او در چشم جامعه پایین می آید.
در آخر می خواستم یک سوال خصوصی بپرسم، دارایی شما چقدر است؟
بنده خانه ای دارم در قم. این همه دارایی بنده است. زمین آن را هم در زمان مجردی ام کارکردم ، حتی سر کوره آجرپزی آجر زدم . زمان طاغوت تهران کارگری کردم و شب ها بر روی قبرها در سید ملک خاتون چهارراه اتابک می خوابیدم با اندوخته های کارگری هنوز همسری انتخاب نکرده بودم. زمینی به متراژ 200 متر تهیه کردم و بعد هم بتدریج در طول 20 سال ساخت و ساز داشتم و حال هم که بچه ها بزرگ شده اند خرجشان بیشتر از درآمدتان است.
آیا هنوز جامعه نیاز به جوانانی دارد که در این رشته ها قدم بگذارند؟
شماها ببینید که در هر رشته تحصیلی افراد درس خوانده بیشتر از افراد بیسواد است، یعنی بسیاری از قشر بیکار جامعه تحصیل کرده اند ولی در عالم طلبه ای، هیچ طلبه ای بدنبال کار نمی گردد. در همین جوین ما 20 طلبه منبری برای روستاهای اطراف نیازمندیم که متقاضی هنوز نداریم لذا از نظر شرعی هر کاری که به اندازه نیاز وجود نداشته باشد، برای افراد صلاحیت دار واجب کفایی است که به آن کار اقدام کنند.
آخر گفتگویمان با حجت الاسلام و المسلمین دلیری پور به زمان اذان برخورد و شتاب و احساس بی قراری که در وجودشان از نزدیک شدن وقت اذان پیدا شده بود این احساس شیرین به ما نیز منتقل شد و سوالات فروان خود را برای فرصتی دیگر و گفتگوی دیگر واگذاشتیم.

 سپاس شده توسط هادی
#3
امام جمعه
جايگاه مقدس نهاد نمايندگي ولي فقيه و امامت جمعه وجماعات شهرستان ، و احترام به همه اموزه ها باعث مي شود كه در تحليل ها ونقد ها جانب احتياط را نگه داريم ولي چند سوال از حضرت اقا..........
حاج اقاي دليري پور، انقدرضد ونقيض فرموده ايد كه گويا درخواب مصاحبه مي كرديد ، يك نفر خوانند به راحتي به تناسخ وتناقض گويي هايي شما پي مي برد .
لطفا ديرنشده اصلاحش كن تا خواننده ها خرده نگيرند!؟؟؟
#4
يك خاطره از امام جمعه
روزي در مسجد جامع همه گرد هم امده بودند تا به نمايندگاني كه راي اوره اند تبريك بگويند ، ما صرف مسئوليت حضور داشتيم تا درخواست مردم را به انها گوشزد كنيم ولي خيلي ها كه تا قبل از اعلام نتايج براي ان ها ، چاه ها مي كندند و تهمت ها روانه مي ساختند ، جلوترازكساني كه شب ها وروزها نخوابيده و تلاش كرده بودند به ان دوستان كه نمايندگان باشند نزديك شده والغرض .............
من كه پشت تريبون رفتم ، سر وصورت حاج اقا قرمزشده بود ، انگاري غرضي در پشت چشمانش سو سومي كرد و طاقت نمي اورد، من خيلي وقت قبل متوجه اين قضيه بودم ، خصوصا زماني كه ازمشهد مي امديم وايشان گفتند كه همسرم نمازش را به من اقتدانمي كند!؟؟ (موجب تعجب شد وتحير.....)لاجرم زبان من جنبيد وگفتم كه حاج اقا ، همسرمن نمازش را به من اقتدا مي كند ولي اگر همسرشما اقتدانمي كند كه علتي دارد!!؟؟ اين حرف غضب ايشان را فراهم كرد، خوب مي دانستم كه او روزي دق دلش را خالي خواهد كرد.
ان روز من پس ازخيرمقدم گويي مشكلات جوين را تشريح كردم كه مورد توجه حاضرين قرارگرفت وحتي تكبيري هم نواخته شد ولي امام جمعه پس از من به پشت تريبون رفت !؟؟؟
او نمي توانست خود را كنترل كند ، عصباني و اشفته حال!؟؟ امد وگفت كه من كه نفهميدم !؟؟؟ نفهيدم كه شهردارچه گفت!؟؟
همه كه خوب فهميده بودند تعجب كردند و ازنگاهايشان مشخص بود كه حرف امام جمعه خريدارندارد واين موضوع وبازخورد اولين حرف امام جمعه را بران كرد تا براي اين مسئله توجيح هايي بدركند !؟؟
ادامه داد كه شايد ميكروفون خراب بوده وشايد امپلي فاير ويا سيم كه من نفهميدم !؟/ همه دوستان به مرا به ارامش دعوت كردند وگفتند كه براي همه مشخص است كه امام جمعه غرض مي نوازد!؟؟
گفتن اين مطلب را براي ان بيام كردم كه بگويم ، امام جمعه اي كه به خرابي ميكروفون كارداشت ، حال چرا به خرابي شهر و خرابي ادمهاي شهر كارندارد!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟​؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟​؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
#5
بعد این خاطره الن ما افسون به حال امام جمعه بخوریم که زنش بهش اقتدا نمی کند یا به حال زن شما که به شما اقتدا می کند
#6
سلام دوستان خوب و دلسوز من!
سیاست چیز پیچیده ای است که هر کسی از معادلات آن سر در نمی آورد . فقط تا این اندازه بگویم که اگر همه مسئولین ما چه در کلیت کشور و چه در این شهرستان بخواهند با کس یا کسانی که فعلا امورات ما در دستان آن ها می چرخد مثل نمایندگان مجلس سر ستیز و مقابله را داشته باشند مطمئن باشید که همین مقدار امکانات هم به ما نخواهد رسید . امام جمعه ماهم فردی دلسوز است ! رهبر ماهم فردی دلسوز است ! امام علی ( علیه السلام ) هم فردی دلسوز بود اما به خاطر حفظ اسلام در آن زمان 24 سال سکوت کرد . در سیاست بعضی وقت ها باید مثل تانک غرید و بعضی وقت ها مثل یک نسیم نوازش داد .لطفا خاطرات و برداشت های شخصی خودتان را ملاک قرار ندهید . هرچند جسارت و شهامت شما در ابراز مشکلات جوین ستودنی است و باید این تفکر ادامه داشته باشد اما نباید از مسئولین دلسوز این شهرستان توقع رورارویی در سطح بالا را داشت
موفق باشید.
از كوتاهي ماست كه ديوار بلند است

 سپاس شده توسط احمدرضا
#7
از طرف دیگر آقای صالح آبادی قبل از ما به شورای سیاست گذاری گفته بود که فردی می تواند در شهرستان جوین امامت جمعه را داشته باشد فلانی است. لذا شورای سیاست گذاری روی این حقیر انگشت گذاشت. لذا این شرایط جمع شد که ما در اینجا توفیق خدمت را پیدا کردیم خدا را شاکریم که با آمدن ما مقدمات ارتقا شهرستان حاصل شد و از اینکه این نعمت از هر مجاری امثال حقیر شامل حال مردم شایسته جوین گردید.(برگزیده ای از بیانات آقای دلیری پور)

متوجه نشدم !!!!
کسی که خود با واسطه مسئول شده ، باز واسطه بین مردم و خداست
Huhپس تلاش نمایندگان و مسولین چی شده؟ (ان شاالله که خود ستایی نیست)
#8
سلام دوستان.

چندروزپیش طی یک جلسه اجباری در محضرامام جمعه در شمس اباد بودیم. واقعا ااز گفته های ایشان من چیزی درک نکردم، بیشتر به هزیان گویی شباهت داشت.
درعین حال در همین مصاحبه هم مشخص نیست که ایشان در جوانی درورستای عباس ابادعرب مردم را ارشاد می کرده و کی به تهران رفته و کارگری کرده!!!! سرکدام قبرستان خوابیده!!! وچطوری در تظاهرات علیه شاه شرکت کرده:gh:درجایی اورده که بدون فوت وقت حتی یک دقیقه مشغول تحصیل بوده ام!!؟؟Atamalek (7)اگر اینگونه باشد که الان باید یک ایت الله بزرگ کشورشده باشد.موضوع دیگر اینکه ایشان اگر اینهمه در قم وساوه وجاهای دیگر کسب علم کرده و علیه شاه جنگیده و درجبهه هم بوده و استادی هم کرده و .........دیگرباید سرتر وارشدتراز امام جمعه یک قلعه بزرگ مانند نقاب باشد.ولی چرا با همه نارضایتی های اهالی نقاب را با چنگ ودندان حفظ کرده است.ضمن اینکه نه حرفش موثراست ونه دیگر مرامش!
درجای دیگری گفته که من با حضور در این سمت ارامش را ازدست داده ام!!؟؟؟ خوب اگراینگونه باشد که حضورتان دراین پست مهم کراهت دارد، چون کسی را می طلبد که با ارامش ومتانت این مسیرراادامه داهدAtamalek (7)


من آدم محجوبی بودم، شاید آرام ترین افراد کلاس بودم از حقوق خود نمی توانستم دفاع کنم چه رسد تجاوز به حقوق دیگران.

خوب حاج اقامحجوب بودنت از حالت مشخص هست!! اگر عصبانی شوی حتی در جمع ابا نداری که ابروی کسی را هم ببری که مستندش را دارم. خیلی ارام هم به نظرنمی رسی ، چون که عباس ابادی ها شما را با این اوصاف نمی شناسند.اگر از حقوق خود نمی توانی دفاع کنی چگونه از حقوق دیگران می خواهی دفاع کنی (همان مردم بدبخت) . پس از اینهمه مشکلات جوین از سرهمین مسائل است.

تجاوز به حقوق دیگران هم که داشته ای و الان هم داری ! اگر راضی شدی من صدها مورد دیگر را می اورم. ولی به شرط اینکه فردایم سه پیچ نکنی ودست ......ندهی!!! می دانم که ظرفیت انتقادرا نداری ! وبلدی که فقط انتقادکنی !

درشگفتم با اینهمه ضد نقیض گویی در همین مصاحبه امام جمعه ، چگونه مدتی طولانی بیکارمانده بود. تا جایی که در عباس اباد ملک تا قبل از امام جمعه شدنش مردم قلعه اورا به عنوان خطیب مسجد قبول نداشتند.
#9
واقعا برایه شما اقایان که منتظرید تا مطلبی درج شود و زبان به کنایه باز کنید متاسفم
شما ها ابتدا ایراد کار خودتان را بر طرف کنید سپس به فرموده هایه امام جمعه ی محترم خرده بگیرید
شما خودتان را اصلاح کنید لطفا
#10
جناب اقای کبوترسلام. من تعجب کردم از عصبانیت شما!!! شمامارا امرکرده اید که خودمان را اصلاح کنیم ! ولی از کجامشخص هست که شما نصیحت کننده به اصلاح بیشتری نیازمند نباشید. من مطلبی که بوده و دقیق مطالعه کردم ، متوجه شدم که کلی ضدونقیض هست ، وهرادم عاقل و با شعوری به راحتی به تناقضات ان پی میبرد. که بعضا نشان از عدم صداقت دارد.

امام جمعه خود به هرمسلمانی که بخواهد خرده می گیرد ، به راحتی خرابش می کند! وبه اسانی از تهمت وحتک حرمت مسلمان وبرادردینی خود می گذرد! شما از خودش بپرسید اگر راضی هست من مصادیقش را حداقل درهزارمورد برایتان بگویم....................

مگر قراراست که حضرت اقا هرچی گفتند ، فرمایش باشد ، وما که از نظر سواد ومدرک و حتی شخصیت اجتماعی چیزی کم وکسراز او نداریم واگرخواستیم در این سایت که متعلق به جوین هست به همان فرمایشات ایشان(به اصطلاح شما!!) نقدکنیم ، باید به اصلاح خانه برویم اول خودمان رااصلاح کنیم.

من یک شخص هستم ، هرچند که در تمام جلساتی که ایشان برکزارمی کند به لحاظ شرایط حضور دارم وناگزیر از عدم حضورمیشوم ، ولی در شمس اباد واقعا دوست نداشتم که در محضرایشان باشم ، چون زمان ازادی ام بود. ولی نشد وبه هرحال حضورپیداکردیم. ضمنا من زمانی درستاد نمازجمعه تمام سخنرانی های اورا روی کاست جمع می کردم ، که الان وقتی خود انهارا گوش می کنم ، باورکنید که ازخودم می رنجم!!!!

جناب اقای کبوتر، بیایید تا به لحاظ پست ومقام تعدادی را که صدها خطا ومشکل دارند از دایره نقد کنارنگذاریم تا باورش نشود که بقیه خطادارند ومشکل دارند و لامذهب و...هستند وفقط اوست که حق امر ونهی دارد و .......به نظرمن اگر همین دلیری پور امام جمعه نبود شاید شما هم نقد واقعی می کردید. درعین حال به نظرشما احترام قائل هستم و درپایش سلامت روحی خود اهتمام لازم را داشته ودارم ولی هرانسانی مبرا ازخطانیست. انشاء الله که خداوند انانی که می توانند مسیرمردم را به راحتی به سمت امیال خود که گاه درست هم نیست و گفته هایشان تاثیر فراوانی دارد هدایت کند و ماوشما را هم با توجه به اندرونمان هدایت کند.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان