امتیاز موضوع:
  • 26 رأی - میانگین امتیازات: 2.19
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نور خورشید
#1
روزی هند از عایشه خواهش کرد که تعبیر خوابی را که دیده است
از پیغمبر(صلی الله و علیه و آله) بپرسد.
پیغمبر(صلی الله و علیه و آله) فرمودند:او را بگوی خواب خویش را بیان کند.
هند گفت:دیدم گویی خورشید بالای سر من طالع شده
و ماه از اندام من بیرون آمده
و ستاره ای سیاه از ماه جدا گشت
و بر خورشیدی کوچک که از خورشید اولین جدا شده بود حمله کرد
و آن را فرو برد پس افق تاریک شد آنگاه دیدم ستارگانی چند در
آسمان حرکت می کنند و ستارگانی سیاه در زمینند
اما ستارگان سیاه از همه جا آفاق زمین را فرو گرفته اند.

*****
پس چشمان پیغمبر(صلی الله و علیه و آله) از اشک پر شد
و دوبار فرمودند:ای هند بیرون رو ای دشمن خدا
که اندوه مرا تازه کردی و خبر مرگ دوستان را به من دادی.
چون بیرون رفت پیغمبر(صلی الله و علیه و آله) فرمودند:
خدایا لعنت کن او را و نسل او را

*****
از تعبیر خواب پرسیدند،پس رسول خدا(صلی الله و علیه و آله)فرموند:
آن ماه،معاویه فاسق منکر خدای تعالی ست
و آن ستاره سیاهی که دید از ماه جدا شد،یزید بن معاویه ست
که بر آن خورشید کوچکی که از خورشید اولین
جدا شده بود حمله کرد و آنرا فرو برد و سیاه شد
پس تعبیر آن واقعه این است که:
پسر من حسین(علیه السلام) را پسرمعاویه میکشد
پس آفتاب سیاه می شود و افق تاریک میگردد.
و آن ستاره های سیاه که زمین را از هر جا فرو گرفته اند،
پس آنان بنی امیه اند.
(آنچه در کربلا گذشت)
شیخ عباس قمی
پاسخ
#2
شعر قشنگی بود
ممنون
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان