امتیاز موضوع:
  • 77 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پيامكهاي علامه جعفري
#1



* زندگي پيوسته بايد در حال به وجود آمدن و به وجود آوردن باشد، و الا باري است بر دوش انسان.



* نابود ساختن زندگي که مبارزه با مشيت خداوندي است دو شکل دارد:1. خودکشي2. خودشکني
* زندگي قالب‌گيري شده در احساس و حرکتِ خودمحوري، مساوي مرگ است.
* بياييد اوراق کتاب هستي خود را از عکس و امضاي ديگران پر نکنيم.
* اساسي‌ترين عامل شکست انسانيت در دوران ما، به شوخي گرفتن و بي‌اعتنايي به موضوع تعهد است.
* زندگي بي‌نيايش و بيرون از جاذبيت کمال الهي، همان جام خاکي است که هنگام تولد به لبانمان مي‌چسبانيم و موقع مرگ، آن را دور مي‌اندازيم.
خدايي را که شادي ها براي ما تحفه مي آورند، روز ديگر، اندوه ها او را از مغز ما بيرون خواهند کرد.
* بخنديم اما سرماية خندة‌ ما، گريه ديگران نباشد.
* اگر انديشه نباشد، انسان مثل يک شيپور يا دستگاه موسيقي است که سر يک چهار راه گذاشته باشند و هر کس که مي‌رسد، در آن به يک شکلي مي‌دمد يا به آهنگ و ريتمي مي‌نوازد.
* دواي جهالت‌هاي بشري، سؤال است. بياييد آنچه را نمي‌دانيم سؤال کنيم و تا بتوانيم، سؤال‌ها را بي‌جواب نگذاريم.
* بهشت انعکاسي از موجوديتي است که انسان در اين زندگاني تحصيل کرده است؛ از محقرترين لذايذ گرفته تا لقاءالله و رضوان الله و ايام الله.
* به عقيده ما، بشر يک ميليون اشتباه ندارد، بلکه تنها و تنها، يک اشتباه مرتکب شده است و آن اين است که هدف و ايده‌آل زندگي خود را نمي‌داند.
* زندگي بي‌محور و فاقد اصل، نتيجه‌اي جز فرو رفتن در تناقضات و مبارزه با خود در بر ندارد.
* بي‌اعتنايي به وضع انسان‌ها، درست شبيه به بريدن جزء از مجموع پيکر است.
از نظر رواني ، لقمه هاي نامشروع باعث تاريکي درون شده و لقمه هاي مشروع ، کارگاه روح را فروزان مي سازد.
* براي برخورداري از يک جامعه سالم ، خاستگاهي جز عدالت جويي وجود ندارد.
* حيات بدون فعاليت هاي هدف گيري شده ، ماهيت خود را از دست مي دهد.
* افراد انساني تا زماني که قدرت زندگي عقلاني و تحرک با مباني وجداني را از دست ندهند، برده شهوات و هوا و هوس و خودخواهي ها قرار نمي گيرند.
* بشر با همه داد و فريادهايي که درباره پيشرفت و تکامل به راه انداخته، هنوز نتوانسته است خود را از زندان خودخواهي نجات بدهد.
* هر فرد و اجتماعي که بدون فعاليت و صرف نيروهاي عضلاني و فکري ، انتظار نتيجه مفيد داشته باشد، توقع ضد حقيقت در مغز خود مي پروراند.
* بي ايماني به نظم يا مسامحه در اجراي آن ، يکي از نيرومندترين عوامل تضعيف شخصيت و هويت مردم جامعه است.
* رها ساختن حيات و شخصيت در سيل گاه عوامل و رويدادهاي مبهم و مخالف، مساوي نابود ساختن حيات و شخصيت است.
* عمل صحيح و هدف دار ، عامل افزايش معرفت است.
بخنديم اما سرماية خندة‌ ما، گريه ديگران نباشد.
* ورود به پيشگاه خداوند که در اذهان عمومي مرگ ناميده مي شود، سعادت عظمايي است که براي انسانهاي حسابگر، در زندگي همواره مورد انتظار است.
* براي هر انسان آگاه ، هر روز کتابي است که درس هايي خواندني در آن نوشته شده باشد.
* در هر انساني که به عشق عدالت بر افروخته شود، ميان او و عشق به خدا ، گامي بيش نمانده است.
* عشاق ثروت اندوخته ، بردگاني هستند که ادعاي مالکيت بر اموال و نفوس جامعه را دارند.
* هر ذره اي در اين جهان ، براي خود منظومه شمسي دارد.
* حياتي که مبناي حرکت خود را بر روي خودخواهي استوار سازد، پديده اي است ضد حيات خود و ديگران.
* اگر پيشتازان جوامع ، هدف عالي حيات را براي مردم روشن نکنند ، از رشد و تکامل موجود تشنه کمال ، جلوگيري به عمل آورده اند.
* حقيقتي به عظمت حيات که اگر به رشد واقعي خود برسد، شايستگي قرار گرفتن در شعاع جذابيت الهي را دارد، چگونه امکان داردبي قانون و بي نظم آفريده شده باشد؟!
* براي ثمر رساندن شخصيت آدمي ، هيچ راهي جز کوشش و تکاپو وجود ندارد.
* کار عبارت است از : باز شدن بعد حرکت آدمي و گسترش آن در سطوح کارگاه هستي که مشغول نواختن آهنگ کلي عالم وجود است.
* دين واقعي ، انسان را از شناخت جهان باز نداشته است، بلکه بر انگيزنده و محرک اول سير در زمين و آسمان و فضاي ميان اين دو بوده است.
* بهترين و ارزنده ترين حيات آن است که کار و کوشش در آن موجب به ثمر رسيدن شخصيت انساني شود.
* اعتبار به خداوندي که نقشي در زندگي معتقد ندارد، اعتقاد نيست ، بلکه نوعي از پديده هاي دروني است که تشريفات رواني ناميده مي شود.
* انسان اگر جريان قانون را در جريان هستي ناديده بگيرد، با شکست قطعي روبرو خواهد گشت و اگر خود را با آن قانون تطبيق نمايد، پيروز خواهد شد.
* جامعه اي که در بلاي مرگ زاي فقر ، روزگار مي گذراند، متشکل از انسانها نيست ، بلکه از تابوت هاي متحرک شکل گرفته است.
* يک خنده بي موقع ، و يک ضريه رواني براي انتقام جويي بي مورد، حقوق بي نهايت جان هاي آدميان را پايمال مي سازد.
* در هيچ دوره اي از تاريخ بشري ، نمي توانيد منظره اي زيباتر از چشمان يک انسان پيدا کنيد که فرغ احساس وظيفه ، شعله ورش مي سازد و نور الهي وظيفه ، پرتو ابدي بر او مي بخشد.
* بدون تفسير صحيح حيات ، پيدا کردن هدف اعلاي حيات امکان ناپذير است.
* انسان منهاي تعهد يعني هيچ و پوچ.
* خدايي را که شادي ها براي ما تحفه مي آورند، روز ديگر، اندوه ها او را از مغز ما بيرون خواهند کرد.
* براي نظاره به پيشگاه ربوبي و کشش به فروغ بي نهايت، تلقي کردن جهان هستي به عنوان يک معبد بزرگ ، از اساسي ترين شرايط ورود به حيطه عرفان اسلامي است.
* همه جهان هستي با کهکشان هاي پويا و با انسانهاي بي شمارش چيزي جز مشتق کوچکي از يک لحظه مشيت او نيست.
* معناي توبه عبارت است از: باز گشت به خويشتن براي نوسازي خود.
* اساسي ترين مختص زندگي عرفاني ، کار و تلاش و پيگيري در دنيا است، دنيايي که ميداني براي مسابقه در خيرات است.
* فريب دادن خويشتن يعني : مبارزه با خود، و مبارزه با خود يعني نپذيرفتن واقعيت هستي خويشتن.
* تماشاي مختل شدن هندسه الهي، که جان هاي آدميان عالي ترين جلوه آن مي باشد، مبارزه با عدالت الهي است.
* دنيا بدون محبت ، زنداني تاريک است.
* علي ( علیه السلام ) انسان را محصول بازي طبيعت ناخودآگاه نمي داند، بلکه انسان را يک محصول جدي از يک کارخانه جدي مي داند که با مشيت بسيار والاي هستي آفرين شروع به کار کرده است.
* عشق به عدالت در کساني به وجود مي آيد که عشق به حيات واقعي در آنان شکوفا گردد.
* اغلب انسانها ، به خاطر عدم محاسبه در تمايلات و خواسته هاي خود در دامهاي پولادين زندگي مي کنند و با تمام ساده لوحي يا رياکاري، نامش را زندگي آزادانه مي گذارند.
* اگر مربيان و پيشتازان جوامع ، نشاني حيات را به دست ما بدهند ، هيچ انساني در زندگي احساس شکست نخواهد کرد.
* کسي که انتظار دارد مي توان زندگي را بدون نظم سپري کرد، در حقيقت منکر قانون حاکم بر هستي بوده ، و هيچ چيز را شرط هيچ چيز نمي داند.
عمل صحيح و هدف دار ، عامل افزايش معرفت است.
* قوانين جاري اجتماعي ، اصلي را برتر از عدالت خواهي فردي و اجتماعي نمي شمارد.
* دين بدون برخورداري از رويکردي علمي فاقد ارزش مي نمايد و علم بدون دين ، ساخته اي ميان تهي است .
* ايده آل زندگي عبارت است از : آبياري و شکوفا کردن آرمانهاي زندگي گذران از چشمه سار حيات تکاملي ، و انسان و جهان را در خود يافتن ، و به ثمر رساندن شخصيت انساني در حرکت به سوي ابديت.
* قطب نماي شخصيت انسان سعادتمند ، مطلوبيت قرار گرفتن او را در هر نقطه از اقيانوس هستي نشان مي دهد.
* ضرورت يک زندگي هدف دار و هشيارانه ، تکيه بر اصل و قانون است.
* ذاکر دايمي کسي است که آشنايي نزديکي با هستي آفرين پيدا کرده است.

پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان