امتیاز موضوع:
  • 13 رأی - میانگین امتیازات: 2.62
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

گمگشته ی حوالی خویش

#1
دیگر برای از تو سرودن، ای نازنین! بهانه ندارم
خشکیده برگ فصل بهارم، احساس عاشقانه ندارم
 
در دل هوای شهر نمانده، احساس مِهر و قَهر نمانده
ذوقی برای شعر و ترانه، شوقی برای خانه ندارم
 
چون آهوان خسته و حیران، مقهور کوه و دشت و بیابان
سرشار غصه های غروبم، آغوش و آشیانه ندارم
 
گمگشته در حوالی خویشم، بی تو اسیر این دل ریشم
لبریز آتش است وجودم، اما یکی زبانه ندارم
پاسخ اخطار


موضوعات مرتبط با این موضوع…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  میتوان برداشت دل از خویش (فیض کاشانی) nina 0 171 ۱۳۹۴-۶-۱۴، ۰۹:۰۳ عصر
آخرین ارسال: nina
Rainbow وسعت خویش....... ~~sara~~ 0 381 ۱۳۹۲-۱-۱۷، ۱۰:۴۲ عصر
آخرین ارسال: ~~sara~~
  آزاد شو از بند خویش ADMIN 0 456 ۱۳۹۱-۱۲-۵، ۰۵:۱۸ عصر
آخرین ارسال: ADMIN



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان