مشاوره خانواده رایگان
  • شبکه اجتماعی ویترین
  • مشاوره خانواده
  • معجون عشق
  • جایزه بگیرید
    • ورود
    • ثبت‌نام
    ورود
    نام کاربری:
    گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
     
    یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
  • ورود
  • ثبت‌نام
ورود
نام کاربری:
گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
 
یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی متصل شوید

مشاوره خانواده رایگان › حیات طیبه › هنر › کتاب | رمان | ادبیات v
« قبلی 1 … 4 5 6 7 8 … 30 بعدی »
› هنوز رژیم داری؟ - داستان کوتاه

آخرین مطالب ارسالی
آمار انجمن
آخرين ارسال ها
موضوع نويسنده آخرين ارسال کننده انجمن
  [تولید انجمن] امام جمعه و ستاد برگزاری نماز ج... ADMIN ADMIN در شهر
  [تولید انجمن] میدان میوه و تره‌بار؛ یک مطالبه... ADMIN ADMIN در شهر
  دعا برای ظهور حضرت مهدی ( عج ) هادی ADMIN مهدویت و آخرالزمان
  صبح غریب | دل نوشته هایم ADMIN ADMIN مجازیست
  ستاد سایبری آیت الله رئیسی ADMIN ADMIN گفتگوی ایرانیان
  راه کارهای مطرح شدن نام جوین در ایران ADMIN ADMIN معرفی شهرستان جوین
  همراه این چنينی هست؟ ? حفصه ADMIN بانوی ایرانی
برترین امتیاز گیرندگان
907
226
195
189
175
163
128
126
برترين ارسال کنندگان
ADMIN 9484
رمان 1571
kabootar 1216
مشاورانه 751
~~sara~~ 563
narges 414
sarah 274
ngeekgirl 260
جديدترين کاربران
AlexandraM دیروز
Mehdi_Mohammadi دیروز
PRVWilhelm ۵-۲۷
UNKGarnet ۵-۲۷
Jcicucfufuf ۵-۲۶
09125314583 ۳-۲۳
نیما_صادقی ۳-۱۷
Pepko_Akrapovik ۳-۱۱

افشای تله جمعیت! | ویترین | طراحی و دوخت لباس | دانلود اپلیکیشن کارتابل
Your browser does not support the audio element.

امتیاز موضوع:
  • 19 رأی - میانگین امتیازات: 2.84
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

هنوز رژیم داری؟ - داستان کوتاه

ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,077
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#1
۱۳۹۹-۳-۲، ۰۴:۳۳ عصر
جوان تر که بودم،واسه خرج و مخارج تحصیلم مجبور شدم توی یه رستوران کار کنم، اونجا گارسون بودم.
رستوران ما به مرغ سوخاری هاش معروف بود، البته نمی شد از سیب زمینی سرخ کرده هاش هم گذشت، خلاصه اینکه پاتوق دختر پسرهای جوان بود.
صاحب رستوران مرد با انصافی بود، از اون سبیلوهای باحال، خیلی هوای زیردست هاش رو داشت، ما بهش می گفتیم رییس.
یه روز که می خواستم غذای مشتری ها رو ببرم، رییس من رو کشید کنار و گفت: میز شماره دو، اون دختر مو بوره، بدجور دیوونه ش شدم، هرکاری بخواد واسش می کنم.
گفتم: رییس، خیلی خوبه ها، ولی فکر نکنم پا بده!
رییس گفت: هر روز با دوست هاش می آد اینجا، می دونی که من خجالتی ام، آمارش رو بگیر، جبران می کنم.
چند دقیقه بعد وقتی غذای اون دخترها رو روی میزشون میذاشتم، شنیدم داشتن درباره این حرف میزدن که سبیل چه چیز مزخرفیه.
رو کردم به دختر مو بور و گفتم: غذای شما با طراحی مخصوص آقای رییس سرو شده.
دختره نگاهی به رییس انداخت که دست هاش رو زیر چونه اش زده بود و اون رو دید میزد.
به ریس گفتم طرف انگار با سبیل حال نمی کنه، رییس رفت تو دستشویی و بدون سبیل هاش برگشت.
فردای اون روز وقتی باز داشتم غذای دخترها رو روی میز میذاشتم، بو بردم که اون ها دانشجوی زبان فرانسه ن.
رییس بلافاصله دوره فشرده زبان فرانسه ثبت نام کرد و بعد، منو رستوران رو فرانسوی کردیم!
داستان به همین جا ختم نشد، وقتی یه روز رییس نقاشی ‘جیغ’ اثر معروف ‘ادوارد مونچ’ رو تو دست دختر مو بور دید، به سرش زد دیوارهای رستوران رو پر از نقاشی های ‘ادوارد مونچ’ کنه، رییس ما از یه سبیلو که فقط بلد بود مرغ سرخ کنه، تبدیل شد به یه دلباخته نقاشی که یه سیگار برگ همیشه گوشه لبش بود.
یه روز من پا پیش گذاشتم و به دختره گفتم که مادمازل، رییس ما بدجور خاطر شما رو می خواد!
دختر فقط نگاه کرد و جوابی نداد.
از اون روز دیگه دختر مو بور با دوست هاش به رستوران نیومد و وقتی قضیه رو از دوست هاش پرسیدم، گفتن اون رژیم گرفته، من هم که فهمیدم جریان از چه قراره، واسه اینکه حال رییس گرفته نشه، بهش گفتم طرف رژیم گرفته.
رییس هم منو رستوران رو عوض کرد و از اون به بعد فقط غذای رژیمی سرو میشد.
اوضاع همینطوری ادامه داشت، اما من دیگه درسم تموم شد و از اون شهر رفتم.
وقتی بعد از چند سال به اونجا برگشتم، دیدم که جای اون رستوران یه گالری نقاشی دایر کردن و بالاش به فرانسوی نوشتن:
êtes-vous toujours sur l’alimentation?
یعنی، هنوزم رژیم داری؟
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
« قدیمی‌تر | جدیدتر »


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  متون کوتاه با موضوع شهادت امام حسین ADMIN 8 1,056 ۱۴۰۰-۵-۲۳، ۰۵:۴۱ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  داستان کاسب مشاور ADMIN 0 499 ۱۴۰۰-۵-۱۴، ۱۰:۰۰ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  رمان کوتاه جردن جنوبی رمان 69 6,769 ۱۳۹۹-۱۱-۱۶، ۰۷:۵۱ عصر
آخرین ارسال: رمان
Heart داستان کوتاه ایمیل به خدا ADMIN 1 1,649 ۱۳۹۹-۹-۱، ۰۷:۵۸ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  دوستی را با داستان بیاموزیم sam44 0 943 ۱۳۹۴-۹-۱۰، ۰۵:۰۴ عصر
آخرین ارسال: sam44
  کوتاه کردن دست مردم از کتاب در چهار حرکت saba27 0 766 ۱۳۹۴-۷-۱۱، ۰۳:۱۳ عصر
آخرین ارسال: saba27
  داستان زیبای چه كشكی، چه پشمی sana 0 1,265 ۱۳۹۴-۶-۱۸، ۰۹:۳۴ عصر
آخرین ارسال: sana
  داستان جالب راننده اتوبوس aniaz 0 755 ۱۳۹۴-۶-۱۷، ۰۹:۱۶ عصر
آخرین ارسال: aniaz
  داستان آمادگی برای رفتن melika 0 1,325 ۱۳۹۴-۶-۱۵، ۱۰:۳۷ صبح
آخرین ارسال: melika
  داستان آموزنده بادکنک من farnoosh 0 858 ۱۳۹۴-۲-۵، ۱۲:۴۶ عصر
آخرین ارسال: farnoosh

  • مشاهده‌ی نسخه‌ی قابل چاپ


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
  • صفحه‌ی تماس
  • بازگشت به بالا
  • بایگانی
  • امتیازات کاربران
قدرت گرفته ازMyBB و پارسی شده توسط MyBBIran.com
طراحی شده توسط Rooloo | ترجمه و طراحی مجدد توسط ParsanIT.ir

برو بالا
حالت خطی
حالت موضوعی

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'atamalek_mybb.mybb_atathreadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_atathreadviews (tid) VALUES('10869')

If you're a visitor of this website, please wait a few minutes and try again. If this problem persists, please contact the site owner.

If you are the site owner, please check the MyBB Documentation for help resolving common issues, or get technical help on the MyBB Community Forums.