مشاوره خانواده رایگان
  • شبکه اجتماعی ویترین
  • مشاوره خانواده
  • معجون عشق
  • جایزه بگیرید
    • ورود
    • ثبت‌نام
    ورود
    نام کاربری:
    گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
     
    یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
  • ورود
  • ثبت‌نام
ورود
نام کاربری:
گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
 
یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی متصل شوید

مشاوره خانواده رایگان › حیات طیبه › هنر › کتاب | رمان | ادبیات v
« قبلی 1 … 23 24 25 26 27 … 30 بعدی »
› بیسکوئیت

آخرین مطالب ارسالی
آمار انجمن
آخرين ارسال ها
موضوع نويسنده آخرين ارسال کننده انجمن
  [تولید انجمن] امام جمعه و ستاد برگزاری نماز ج... ADMIN ADMIN در شهر
  [تولید انجمن] میدان میوه و تره‌بار؛ یک مطالبه... ADMIN ADMIN در شهر
  دعا برای ظهور حضرت مهدی ( عج ) هادی ADMIN مهدویت و آخرالزمان
  صبح غریب | دل نوشته هایم ADMIN ADMIN مجازیست
  ستاد سایبری آیت الله رئیسی ADMIN ADMIN گفتگوی ایرانیان
  راه کارهای مطرح شدن نام جوین در ایران ADMIN ADMIN معرفی شهرستان جوین
  همراه این چنينی هست؟ ? حفصه ADMIN بانوی ایرانی
برترین امتیاز گیرندگان
907
226
195
189
175
163
128
126
برترين ارسال کنندگان
ADMIN 9484
رمان 1571
kabootar 1216
مشاورانه 751
~~sara~~ 563
narges 414
sarah 274
ngeekgirl 260
جديدترين کاربران
Teresa11 امروز
AlexandraM ۵-۲۸
Mehdi_Mohammadi ۵-۲۸
PRVWilhelm ۵-۲۷
UNKGarnet ۵-۲۷
Jcicucfufuf ۵-۲۶
09125314583 ۳-۲۳
نیما_صادقی ۳-۱۷

افشای تله جمعیت! | ویترین | طراحی و دوخت لباس | دانلود اپلیکیشن کارتابل
Your browser does not support the audio element.

امتیاز موضوع:
  • 61 رأی - میانگین امتیازات: 3.02
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بیسکوئیت

kabootar آفلاین
عضو حرفه ای
***
امتیاز: 830
تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰
محل سکونت: جوین
اعتبار: 142
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 52
سپاس شده 159 بار در 143 ارسال
عید 91
#1
۱۳۹۰-۱۲-۹، ۰۶:۳۱ عصر


[highlight=#ffffff]

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید. او برروی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در كنار او مردی نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی كه او نخستین بیسكوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد كه مرد هم یك بیسكوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

پیش خود فكر كرد: بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه كرده باشد.
ولی این ماجرا تكرار شد. هر بار كه او یك بیسكوئیت برمی‌داشت، آن مرد هم همین كار را می‌كرد. این كار او را حسابی عصبانی كرده بود ولی نمی‌خواست واكنش نشان دهد.
وقتی كه تنها یك بیسكوئیت باقی مانده بود، پیش خود فكر كرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چكار خواهد كرد؟»
مرد آخرین بیسكوئیت را نصف كرد و نصفش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست. او حسابی عصبانی شده بود. در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن كتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور كرد و با نگاه تندی كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساكش كرد تا عینكش را داخل ساك قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب دید كه جعبه بیسكوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خیلی شرمنده شد. از خودش بدش آمد. یادش رفته بود كه بیسكوئیتی كه خریده بود را داخل ساكش گذاشته بود. آن مرد بیسكوئیت‌هایش را با او تقسیم كرده بود، بدون آن كه عصبانی و برآشفته شده باشد. در صورتی كه خودش آن موقع كه فكر می‌كرد آن مرد دارد از بیسكوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود. همیشه بخاطر داشته باشید چهار چیز است كه نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند:
1. سنگ، پس از رها كردن
2. حرف، پس از گفتن
3. موقعیت، پس از پایان یافتن
4. زمان، پس از گذشتن



[/highlight]






پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
« قدیمی‌تر | جدیدتر »


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  بیسکوئیت mohammad 1 1,414 ۱۳۹۰-۴-۲۷، ۰۱:۲۰ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  داستان کوتاه بیسکوئیت mohammad 0 1,843 ۱۳۹۰-۴-۲۵، ۰۵:۴۹ عصر
آخرین ارسال: mohammad

  • مشاهده‌ی نسخه‌ی قابل چاپ


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
  • صفحه‌ی تماس
  • بازگشت به بالا
  • بایگانی
  • امتیازات کاربران
قدرت گرفته ازMyBB و پارسی شده توسط MyBBIran.com
طراحی شده توسط Rooloo | ترجمه و طراحی مجدد توسط ParsanIT.ir

برو بالا
حالت خطی
حالت موضوعی

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'atamalek_mybb.mybb_atathreadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_atathreadviews (tid) VALUES('1667')

If you're a visitor of this website, please wait a few minutes and try again. If this problem persists, please contact the site owner.

If you are the site owner, please check the MyBB Documentation for help resolving common issues, or get technical help on the MyBB Community Forums.