مشاوره خانواده آنلاین رایگان عطاملک

نسخه‌ی کامل: چگونه عاقبت به خیر شویم
شما در حال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب بندی مناسب.
راننده تاکسی با این کار از یاران امام زمان(عج) شد
يكي از ياران شيخ نقل مي كند كه در حدودسالهاي1335 و1338 با تاكسي كار مي كردم . دو زن يكي بلند قد وديگري كوتاه قد سوار تاكسي شدند آن كوتاه قد ترك زبان بود وبا خود مي گفت ((من فارسي بلد نيستم كه بگويم منزلم كجاست. هر روزسوار اتوبوس مي شدم و با دو ريال به منزل مي رسيدم، اما امروز بايد پنج ريال به تاكسي بدهم )).
به او گفتم :ناراحت نباش، من تركي بلد هستم.

منزل اورا پيدا كردم و پول نگرفتم و روانه شدم. چند شب بعد براي اولين بار در جلسه مرحوم شيخ شركت كردم.

چند نفري بوديم كه در آن اطاق محقر نشستيم. شيخ نگاهي به من كرد و با گريه فرمود: شبهاي جمعه تو از منتظران فرج قائم آل محمد (عجل الله فرجه)هستي. مي داني كه چطور شد كه نزد من آمدي؟ آن زن كوتاه قد را كه سوار كردي و به مقصد رساندي و از او پول نگرفتي، در حق تو دعا كرد و پروردگار عالم هم دعاي اورا مستجاب فرمود.

*

درسفر به كاشان ، شيخ همانند همه سفرهاي ديگر، نخست به قبرستان شهر رفت. همراهان شنيدند كه به حضرت اباعبدلله الحسين(عليه السلام )سلام ميدهد. جلوتر كه ميرودمي گويد: بويي به مشامتان نمي رسد؟ بوي گل سرخ! واز مسوؤل قبرستان مي پرسد، امروز چه كسي رادفن كرده اند؟

وي همه را به طرف محل دفن كسي مي برد كه تازه به خاكش سپرده اند. در آنجا همه آن بوي گل را استشمام مي كنند.
شيخ مي گويد: وقتي اين بنده خدا را اينجا دفن كرده اند، وجود مقدس سيد الشهداء تشريف آورده اند ايجا وبه واسطه اين شخص ،عذاب را ازاهل قبرستان برداشتند.

*

تاجری بود که چشمانش درد گرفت و رفته رفته دردش شدید شد به هر دکتری که مراجعه می کرد مداوا نشد تا آنکه کور شد.
بعد از مدتی با راهنمایی یکی از دوستان او را نزد جناب شیخ آوردند و از ایشان راه علاج را پرسیدند. شیخ به آن مرد تاجر گفت: به شرطی علت و راه علاج آن را بیان می کنم که هرچه بگویم به آن عمل کنی و از آن تخلف ننمایی و ایشان هم قبول کرد.

شیخ فرمود: شما خانه ای در شهر داشتید که با همسرتان در آن زندگی می کردید بعد از مدتی باغی در خارج شهر خریدید که خانه ای در وسط باغ است و منزلی را که در شهر داشتید اجاره دادید و خودتان به آن محل جدیدمنتقل شدید، خود شما صبح زود به سرکار می روید و شبها دیر بر می گردید ، ولی همسرتان که سیده است ، تنها در خانه می ماند و بسیار احساس تنهایی می کند و می ترسد هرچه هم برای بازگشت به منزل قبلی اصرار کرد شما نپذیرفتیدتا اینکه شبی دیرتر از شبهای دیگر به خانه رفتید و او خیلی ترسیده و به شما پرخاش کرده بود و شما بجای عذر خواهی او را سیلی زدید و این بیماری و نابینایی تان نتیجه و کیفر آن ظلمی است که به همسرتان کردید.

مرد تاجر که صحت فرمایش شیخ باعث شگفتی او شده بود گفت: حالا می فرمایید چه کنم؟

شیخ گفت: برو غسل توبه کن و بعد از طلب حلیّت از همسرت به همان خانۀ پیشین برگرد آن مرد گفت: آخر آن خانه را اجاره داده ام و به این زودیها مدتش به سر نمی آید.

جناب شیخ مانند طبیب حاذقی نسخه دیگری برای وی تجویز کرد و دستور داد: پس باغ را اجاره بده و با پول آن جایی را در شهر اجاره کن. تاجر همین کار را کرد و با توبه و انابه به درگاه ذات باری تعالی پس از چند ماه چشمش بهبود یافت و مانند اول شد
:atamalek (17):