مشاوره خانواده آنلاین رایگان عطاملک
  • شبکه اجتماعی ویترین
  • مشاوره خانواده
  • معجون عشق
  • جایزه بگیرید
    • ورود
    • ثبت‌نام
    ورود
    نام کاربری:
    گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
     
    یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
  • ورود
  • ثبت‌نام
ورود
نام کاربری:
گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
 
یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی متصل شوید

مشاوره خانواده آنلاین رایگان عطاملک › حیات طیبه › شکرستان › خنده بازار v
1 2 3 4 5 … 24 بعدی »
› سیندرلای ایرانی را از دست ندید

آخرین مطالب ارسالی
آمار انجمن
آخرين ارسال ها
موضوع نويسنده آخرين ارسال کننده انجمن
  دعا برای ظهور حضرت مهدی ( عج ) هادی ADMIN مهدویت و آخرالزمان
  صبح غریب | دل نوشته هایم ADMIN ADMIN مجازیست
  ستاد سایبری آیت الله رئیسی ADMIN ADMIN گفتگوی ایرانیان
  راه کارهای مطرح شدن نام جوین در ایران ADMIN ADMIN معرفی شهرستان جوین
  همراه این چنينی هست؟ ? حفصه ADMIN بانوی ایرانی
  [ مشاوره فردی] ] چطوری زندگیمو حفظ کنم جدا ... Rose محمدی پور مشاوره خانواده و ازدواج
  لیست لوازم مورد نیاز برای اتاق خواب عروس و دا... zizi_mg سایت_سوربان بانوی ایرانی
برترین امتیاز گیرندگان
906
226
195
189
175
163
128
126
برترين ارسال کنندگان
ADMIN 9482
رمان 1571
kabootar 1216
مشاورانه 751
~~sara~~ 563
narges 414
sarah 274
ngeekgirl 260

افشای تله جمعیت! | ویترین | طراحی و دوخت لباس | شاه دزد
Your browser does not support the audio element.

امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سیندرلای ایرانی را از دست ندید

ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,073
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#1
۱۴۰۰-۳-۱۹، ۰۷:۲۷ صبح
یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بدون پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت :سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود .
القصه ، یه روز پسر پادشاه که خوشی زیر دلش زده بود ، تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم
مامانش : بعله پسر دلبندم
شاهزاده : من زن می خوام
مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟
شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم
مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟
شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم
مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم .
خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ،
شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟

مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) .
صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد
سیندرلا گفت : سلام
فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟
سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم
فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن
سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم
فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه.
سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ......
فرشته : خداحافظ ....
سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولیآژانس ماشین نداشت . 
زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟
یارو گفت : نه نداریم. 
سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟
فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو
سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم .
فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!!
سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟
فرشته : بعله می خوره
سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای.
فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟
سیندرلا : نه ندارم
فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟
سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم
داستان سیندرلا(طنز)ایرانی
فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه .
سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم
فرشته : چرا نمیری؟
سیندرلا : آبروم می ره
فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم
سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدند وای چه خبره !!!!!
شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد
سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز وادا اطوارگفت : شاهزاده منو می گیری ؟
شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟
سیندرلا : 37
شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه.
خلاصه شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم باهم ازدواج کنیم ، همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا
سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد)
سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند.


این روزها هم که جهیزیه ی دختر بزرگشون رو تهیه کردن ولی فقط سه تیکه ی بزرگش کمه  که،قراره با وام ازدواج خریده بشه  و  آبکش و رنده و آفتابه لگَن رو هم به انضمام یک مگس کُش  آبی رنگ  توسط خانواده ی دوماد   تهیه و هدیه داده شده  و این چیزی رو از  سرکوفت های همیشگی مادر به دخترش کم نمیکنه  که  روزی  سیصد بار بهش متذکر میشده و  تحقیرش میکرده و  میگفته؛      خاک بر اون سرت بی لیاقت.... من سن و سال تو بودم  سایز پام  37 بود   ولی  تو  با این سایز پای کوچیکت  آبروی ما رو پیش دوست و دشمن  بردی  و  من نمیتونم سرم رو بالا بگیرم و بگم که دخترم  سایز پاش  36 هست .   این دوره زمونه دیپلمه هاش بیکارن  و لیسانسه ها  الاف و  بی آینده و  افسرده کنج خونه  زانوی غم بغل کردن   اونوقت تو حتی نتونستی سایزپات  رو  به  37  برسونی  ،    همین چند تا سایز اخریت رو هم  به  زور وزحمت و  اصرار من   تونستی بپوشی و بری سایز بالاتر  ،   چقدر کف کفشات کفی گذاشتم من  تا بالاخره تونستم بزرگت کنم ،    الانم که داری ازدواج میکنی   با یه پسری که  در حد و اندازه ی ما ها  نیست  و  از  قشر  پایین  و  سطح دمپایی پوش   و  اصلا  جد در جد  اصل و نصبش  ساکن پایین پایینای  خط فقر فلاکت  هستن  .  اما  تو حتی  شعن و شخصیت خودتو  لگد مال  کردی  و   پاک  آبرو شرافت ما رو  ریختی پایین. .....       هیچ  معلوم نیست  روز عروسی  چه کفشی باید پا کنی ،   از بس که بیخیالید   و  خونسرد.    والااا..... 
در همین حال دخترش،مثل  مجسمه  به او زول زده  و  میگوید؛  
   مادر چرا حرف رو تعویض میکنی (چی گفتم!!)  منظورم آین بود که چرا حرف رو عوض میکنی؟   من ازت میپرسم  که چرا  یک هفته پیش از عروسی من ،   بابا  رو  انداختی  زندان؟  
مادرش گفت؛  وااا؟  به من چه؟    قانون و رای قاضی اونو انداخت زندان  به من چه؟  من فقط حق مسلم خودمو طلب کردم و مهریه ام رو اجرا گذاشتم   عندالمطالبه  بود  و  خب منم دم ععروسی تو   خرج دارم،  مگه الکیه...
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
« قدیمی‌تر | جدیدتر »


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  درمان کرونا توسط یک ایرانی ADMIN 0 860 ۱۳۹۹-۶-۲۸، ۱۰:۲۰ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  اولین كودكستان ایرانی در سال 1317 (عکس) kazem 2 2,128 ۱۳۹۲-۲-۵، ۰۳:۱۱ عصر
آخرین ارسال: ~~sara~~
  آدمها را بیشتر از تحملشون تحت فشار قرار ندید! kabootar 0 876 ۱۳۹۱-۱۱-۲۶، ۰۷:۳۷ عصر
آخرین ارسال: kabootar
  ما ایرانی ها اولین کسانی هستیم kabootar 0 1,353 ۱۳۹۱-۵-۱۶، ۰۱:۲۱ عصر
آخرین ارسال: kabootar
  فقط یه ایرانی میتونه !!! kabootar 12 5,074 ۱۳۹۰-۱۲-۲۲، ۱۲:۰۷ صبح
آخرین ارسال: kabootar

  • مشاهده‌ی نسخه‌ی قابل چاپ


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
  • صفحه‌ی تماس
  • بازگشت به بالا
  • بایگانی
  • امتیازات کاربران
قدرت گرفته ازMyBB و پارسی شده توسط MyBBIran.com
طراحی شده توسط Rooloo | ترجمه و طراحی مجدد توسط ParsanIT.ir

برو بالا
حالت خطی
حالت موضوعی

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'atamalek_mybb.mybb_atathreadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_atathreadviews (tid) VALUES('12584')

If you're a visitor of this website, please wait a few minutes and try again. If this problem persists, please contact the site owner.

If you are the site owner, please check the MyBB Documentation for help resolving common issues, or get technical help on the MyBB Community Forums.