۱۳۹۹-۱۲-۸، ۱۲:۲۲ عصر
امروز داشتم کتاب میخوندم مامانم اومد گفت اون کتابو بذار کنار سرتو بکن تو گوشی ببین معلمت چی میگه )
| توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی متصل شوید |
[تولید انجمن] شنگول آباد | جوک و طنزهای اینور آبی |
|
۱۳۹۹-۱۲-۸، ۱۲:۲۲ عصر
امروز داشتم کتاب میخوندم مامانم اومد گفت اون کتابو بذار کنار سرتو بکن تو گوشی ببین معلمت چی میگه )
۱۳۹۹-۱۲-۱۰، ۰۷:۲۵ عصر
بچه که بودم ازم می پرسیدن بزرگ شدی میخوای چی کاره بشی ؟!
. میگفتم بیکار … . . . .اصلا نمی دونید چقدر خوشحالم که با تلاش و پشتکار به آرمان ها و اهدافم رسیدم!
۱۳۹۹-۱۲-۱۲، ۰۶:۳۹ عصر
پدر به دختر: پاشو دخترم یه لیوان آب واسه بابا بیار دختر:ول کن بابا دارم تلویزیون میبینم. حال ندارم دختر کوچکتر:بابا ولش کن این خیلی بی تربیته پاشو برو خودت بخور برای منم بیار .
۱۳۹۹-۱۲-۲۷، ۰۹:۲۷ عصر
مراحل خرید کردن خانوما: 1- چیزی لازم ندارم فقط نگاه کنم. 2- پوشیدنش ک ضرر نداره . 3- انگار برای من ساختنش . 4- حالا ی بار ک صدبار نمیشه . 5- اقا اینو حساب کنید .
۱۳۹۹-۱۲-۲۷، ۰۹:۲۹ عصر
دیروز رفتم نمایشگاه ماشین یه دونه مازراتی دیدم خیلی خوشم اومد این ماه حقوقمو بگیرم په آژانس میگیرم میرم دوباره میبینمش!
۱۳۹۹-۱۲-۲۷، ۰۹:۳۰ عصر
یه گربه تو محلمون داریم هر وقت آدمو میبینه یه جوری وامیسته نگاه میكنه، بعد میدوئه میره! انگار همه چیو فهمیده میخواد بره به همه بگه .
۱۴۰۰-۱-۱۰، ۰۶:۳۸ صبح
شفافیت بابام یکی از شفاف ترین خاطرات کودکیم وقتیه که از بابام پرسیدم چرا تك فرزندم؟ گفت اتفاقا ما برای ۳ تا بچه برنامه داشتیم ولی بعد از اومدن تو پشیمون شدیم…
۱۴۰۰-۱-۱۰، ۰۶:۳۹ صبح
خداروشکر دوران سیاه دابسمش گذشت. اینستاگرام رو باز میکردی يمشت سیبیل کلفت با چادر در حال رقص بودن یا در نقش کودک بستنی میخواستن.
|
|
|
| موضوعهای مشابه… | |||||
| موضوع | نویسنده | پاسخ | بازدید | آخرین ارسال | |
| طنزهای تبلیغ روحانیون | ADMIN | 14 | 3,349 |
۱۳۹۹-۸-۹، ۰۳:۱۳ عصر آخرین ارسال: ADMIN |
|