مشاوره خانواده آنلاین رایگان عطاملک
  • شبکه اجتماعی ویترین
  • مشاوره خانواده
  • معجون عشق
  • جایزه بگیرید
    • ورود
    • ثبت‌نام
    ورود
    نام کاربری:
    گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
     
    یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
  • ورود
  • ثبت‌نام
ورود
نام کاربری:
گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
 
یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی متصل شوید

مشاوره خانواده آنلاین رایگان عطاملک › حیات طیبه › سمت خدا › انقلاب اسلامی / دفاع مقدس / مدافعان حرم v
« قبلی 1 2 3 4 5 … 11 بعدی »
› داستانی جذاب از اذان شهید هادی

آخرین مطالب ارسالی
آمار انجمن
آخرين ارسال ها
موضوع نويسنده آخرين ارسال کننده انجمن
  دعا برای ظهور حضرت مهدی ( عج ) هادی ADMIN مهدویت و آخرالزمان
  صبح غریب | دل نوشته هایم ADMIN ADMIN مجازیست
  ستاد سایبری آیت الله رئیسی ADMIN ADMIN گفتگوی ایرانیان
  راه کارهای مطرح شدن نام جوین در ایران ADMIN ADMIN معرفی شهرستان جوین
  همراه این چنينی هست؟ ? حفصه ADMIN بانوی ایرانی
  [ مشاوره فردی] ] چطوری زندگیمو حفظ کنم جدا ... Rose محمدی پور مشاوره خانواده و ازدواج
  لیست لوازم مورد نیاز برای اتاق خواب عروس و دا... zizi_mg سایت_سوربان بانوی ایرانی
برترین امتیاز گیرندگان
906
226
195
189
175
163
128
126
برترين ارسال کنندگان
ADMIN 9482
رمان 1571
kabootar 1216
مشاورانه 751
~~sara~~ 563
narges 414
sarah 274
ngeekgirl 260

افشای تله جمعیت! | ویترین | طراحی و دوخت لباس | شاه دزد
Your browser does not support the audio element.

امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 2.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستانی جذاب از اذان شهید هادی

ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,073
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#1
۱۴۰۰-۴-۱۷، ۰۶:۳۸ عصر
گلوله ای به عضلات گردن ابراهیم خورده بود.خون زیادی از او می رفت.
جواد را پیدا کردم و پرسیدم:ابرام چی شده؟!
با کمی مکث گفت:نمی دونم چی بگم. گفتم:یعنی چی؟!
جواب داد:با فرمانده هان ارتش صحبت کردیم که چطور به تپه حمله کنیم.
عراقی ها شدیداً مقاومت می کردند.نیروی زیادی روی تپه و اطراف آن داشتند.هر طرحی دادیم به نتیجه نرسید.
نزدیک اذان صبح بود و باید کاری میکردیم،اما نمیدانستیم چه کاری بهتره.
یکدفعه ابراهیم از سنگر خارج شد!به سمت تپه عراقی ها حرکت کرد و بعد روی تخته سنگی به سمت قبله ایستاد!با صدای بلند شروع به گفتن اذان صبح کرد!
ما هر چه داد میزدیم که ابراهیم بیا عقب،الان عراقی ها تو رو می زنن، فایده نداشت.
تقریباً تا آخر اذان را گفت.با تعجب دیدم که صدای تیراندازی عراقی ها قطع شده!ولی همان موقع یک گلوله شلیک شد و به ابراهیم اصابت کرد.ماهم آوردیمش عقب!
......................
لحظاتی بعد هجده عراقی که یکی از آنها افسر فرمانده بود خودشان را تسلیم کردند.
.........................
فرمانده عراقی به جای اینکه جواب من را بدهد پرسید:این الموذن؟!
..........................
اشک در چشمانش حلقه زد .با گلویی بغض گرفته شروع به صحبت کرد و مترجم سریع ترجمه می کرد:
به ما گفته بودن شما مجوس و آتش پرستید.به ما گفته بودند برای اسلام به ایران حمله می کنیم و با ایرانی ها می جنگیم.باور کنید همه ما شیعه هستیم.
ما وقتی می دیدیم فرمانده هان عراقی مشروب می خورند و اهل نماز نیستند خیلی در جنگیدن با شما تردید کردیم.صبح امروز وقتی صدای اذان رزمنده شما را شنیدم که با صدای رسا و بلند اذان می گفت،تمام بدنم لرزید.وقتی نام امیرالمومنین علیه السلام را آورد با خودم گفتم:تو با برادران خودت میجنگی.
نکند مثل ماجرای کربلا...
.............................
البته آن سربازی که به سمت موذن شلیک کرد را هم آوردم.اگر دستور بدهید او را می کشم.حالا خواهش میکنم بگو موذن زنده است یا نه؟!
................................
رفتیم پیش ابراهیم که داخل یکی از سنگر ها خوابیده بود.
.................................
از ماجرای مطلع الفجر پنج سال گذشت.
..................................
از دور یکی از بچه های لشکر بدر را دیدم که به من خیره شده و جلو آمد!
.................................
گفت:هجده عراقی را که اسیر شدند یادتان هست؟!با تعجب گفتم:بله،شما؟!
با خوشحالی جواب داد:من یکی از آنها هستم!!
.................................
گفتم:اسم گردان و نام خودتان را روی کاغذ بنویس،من الان عجله دارم.
........
همین طور که اسامی بچه ها را می نوشت سوال کرد:اسم موذن شما چی بود؟!
جواب دادم:ابراهیم،ابراهیم هادی.
گفت:همه ما این مدت به دنبال مشخصاتش بودیم.از فرمانده هان خودمان خواستیم حتماً او را پیدا کنند.خیلی دوست داریم یکبار دیگر آن مرد خدا را ببینیم.
ساکت شدم.بغض گلویم را گرفته بود.سرش را بلند کرد و نگاهم کرد.
گفتم:ان شاالله توی بهشت همدیگر را می بینید!خیلی حالش گرفته شد.
...............................
در اسفند ماه 1365 عملیات به پایان رسید.
............
رفتم سراغ بچه های بدر.از یکی از مسئولین لشکر سراغ گردانی را گرفتم که روی کاغذ نوشته بود.
.........
فرمانده گفت:گردانی که حرفش را می زنی به همراه فرمانده لشکر،جلوی یکی از پاتک های سنگین عراق در شلمچه مقاومت کردند.تلفات سنگینی را هم از عراقی ها گرفتند ولی عقب نشینی نکردند.
بعد چند لحظه سکوت کرد و ادامه داد:کسی از آن گردان زنده برنگشت!
گفتم:این هجده نفر جزء اسرای عراقی بودند.اسامی آن ها اینجاست،من آمده بودم که آن ها را ببینم.
جلو آمد.اسامی را از من گرفت و به شخص دیگری داد.چند دقیقه بعد آن شخص برگشت و گفت:همه این افراد جزء شهدا هستند!

********************************************************************

منبع کتاب سلام بر ابراهیم
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
« قدیمی‌تر | جدیدتر »


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Video 2 ویدیوی جذاب پیرامون شهید حججی ADMIN 0 803 ۱۴۰۰-۱۱-۲، ۰۷:۵۸ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  شباهت‌های جالب و عجیب شهید سلیمانی و مالک اشتر + نماهنگ ADMIN 1 1,077 ۱۴۰۰-۱۰-۱۴، ۱۱:۰۴ صبح
آخرین ارسال: محمدمهدی
  انتشار نامه تکان‌دهنده شهید سلیمانی به فرزندش؛ ADMIN 0 483 ۱۴۰۰-۱۰-۴، ۰۸:۳۸ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  جزییات ترور شهید محسن فخری زاده ADMIN 10 1,873 ۱۴۰۰-۶-۲۸، ۰۶:۲۴ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  ماجرای رد شدن شهید همدانی از بازرسی تکفیری ها + فیلم ADMIN 0 559 ۱۴۰۰-۶-۶، ۰۷:۵۳ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
Video چرا شهید در تشییع جنازه مرد نا اهل شرکت کرد؟ + ویدیو ADMIN 0 553 ۱۴۰۰-۶-۴، ۰۳:۱۷ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  اولین شهید مدافع حرم؟ + فایل صوتی ADMIN 0 562 ۱۴۰۰-۵-۳۰، ۰۶:۰۸ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
Wink متن کامل کتاب بسیار جذاب خاطرات مستر همفر ADMIN 11 2,824 ۱۴۰۰-۵-۲۵، ۱۲:۲۱ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  فرازی زیبا از وصیت شهید حججی ADMIN 0 538 ۱۴۰۰-۵-۲۲، ۰۲:۴۱ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  مدحی، الماسی که شهید شد ADMIN 5 970 ۱۴۰۰-۵-۲۱، ۰۱:۴۹ عصر
آخرین ارسال: ADMIN

  • مشاهده‌ی نسخه‌ی قابل چاپ


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
  • صفحه‌ی تماس
  • بازگشت به بالا
  • بایگانی
  • امتیازات کاربران
قدرت گرفته ازMyBB و پارسی شده توسط MyBBIran.com
طراحی شده توسط Rooloo | ترجمه و طراحی مجدد توسط ParsanIT.ir

برو بالا
حالت خطی
حالت موضوعی

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'atamalek_mybb.mybb_atathreadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_atathreadviews (tid) VALUES('12680')

If you're a visitor of this website, please wait a few minutes and try again. If this problem persists, please contact the site owner.

If you are the site owner, please check the MyBB Documentation for help resolving common issues, or get technical help on the MyBB Community Forums.