مشاوره خانواده رایگان
  • شبکه اجتماعی ویترین
  • مشاوره خانواده
  • رادیو عشق
  • جایزه بگیرید
    • ورود
    • ثبت‌نام
    ورود
    نام کاربری:
    گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
     
  • ورود
  • ثبت‌نام
ورود
نام کاربری:
گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
 
مشاوره خانواده رایگان › حیات طیبه › هنر › کتاب | رمان | ادبیات v
« قبلی 1 … 26 27 28 29 30 بعدی »
› بیسکوئیت

امتیاز موضوع:
  • 69 رأی - میانگین امتیازات: 2.97
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بیسکوئیت

mohammad آفلاین
عضو جدید
*
امتیاز: 154
تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
محل سکونت: بوکان
اعتبار: 7
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 1
سپاس شده 12 بار در 10 ارسال
#1
۱۳۹۰-۴-۲۷، ۱۱:۰۳ صبح
داستان کوتاه بیسکوئیت
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اينکار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنشي نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد : حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش ديگرش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست! زن جوان حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد! داستان کوتاه بیسکوئیت
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اينکار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنشي نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد : حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش ديگرش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست! زن جوان حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد!
فدای مهربونیاتون بشم Heart
نظر یادتون نره
پاسخ
ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط

ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,157
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 469 بار در 377 ارسال
#2
۱۳۹۰-۴-۲۷، ۱۲:۲۰ عصر
چند سال پیش من یک کلیپ دیدم که همین قصه رو روایت می کرد
جالب اینکه در این کلیپ هیچ حرفی زده نشد
این داستان من رو یاد اون ماجرا انداخت
شبکه اجتماعی ویترین

]دانلود از مایکت[
  | 
]دانلود از کافه بازار[


قرائت صلوات و فاتحه برای پسر عمویم
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط

« قدیمی‌تر | جدیدتر »


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  بیسکوئیت kabootar 0 1,367 ۱۳۹۰-۱۲-۹، ۰۵:۳۱ عصر
آخرین ارسال: kabootar
  داستان کوتاه بیسکوئیت mohammad 0 2,339 ۱۳۹۰-۴-۲۵، ۰۴:۴۹ عصر
آخرین ارسال: mohammad

  • مشاهده‌ی نسخه‌ی قابل چاپ


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
بارگذاري مجدد
آمار انجمن
آخرين ارسال ها
موضوع تاريخ, زمان  آخرين ارسال کننده انجمن
  متن کامل دادخواست مطالبه‌ی قرض ▼ ۱۱-۱۵, ۰۴:۳۷ ADMIN وبگردی
  [تولید انجمن] شنگول آباد | جوک... ▼ ۱۱-۱۳, ۰۷:۳۲ ADMIN خنده بازار
  دانلود کتاب خلوت ناب ▼ ۱۰-۱۳, ۰۴:۵۱ ADMIN ایده، خلاقیت و ...
  [مسائل و مشکلات] شهرک مجتمع فو... ▼ ۱۰-۱۳, ۰۳:۵۴ ADMIN در شهر
  [تولید انجمن] چگونه احکام را ب... ▼ ۱۰-۹, ۰۹:۲۵ ADMIN ایده، خلاقیت و ...
  [عشق و ازدواج] مشاوره پیش از ا... ▼ ۹-۷, ۰۹:۵۰ ملایجردی مشاوره خانواده ...
  مستند عاقبت بخیر | زندگی زنده ... ▼ ۹-۵, ۰۶:۴۸ ADMIN آثار و مفاخر
  [مسائل و مشکلات] پخش اذان زود ... ▼ ۹-۴, ۰۵:۳۸ ADMIN در شهر
  پاسخ به تمام شبهات فاطمیه ▼ ۸-۲۹, ۰۵:۴۹ ADMIN سمت خدا
  صبح غریب | دل نوشته هایم ▼ ۸-۵, ۱۰:۴۸ ADMIN مجازیست
  [ مشاوره فردی] ] رابطه با خا... ▼ ۷-۳۰, ۰۹:۱۳ daneshi مشاوره خانواده ...
برترين سپاس شده ها
ADMIN 469
~~sara~~ 187
tanaz22 166
kabootar 159
sarah 142
جديدترين کاربران
سمانه87 امروز
shahabrb ۱۱-۱۷
Zahramo ۱۱-۱۵
mlmy8888 ۱۱-۱۳
2909897508 ۱۰-۱۰
بيشترين پاسخ ها
  اخبار انتخابات ... 334
  رمان واقعی نسل ... 172
  ستاد سایبری آیت... 160
  رمان سفر به دیا... 146
  دانلود سخنرانی‌... 143
بيشترين بازديدها
  آموزش رایگان رو... 89774
  خاطرات یک دختر ... 58534
  اموزش فعالیت در... 56730
  اخبار انتخابات ... 56226
  دانلود کتاب موع... 49196
بيشترين بازديدها
  آموزش رایگان رو... 89774
  خاطرات یک دختر ... 58534
  اموزش فعالیت در... 56730
  اخبار انتخابات ... 56226
  دانلود کتاب موع... 49196
برترين اعتبارگيرنده ها
ADMIN 254
kabootar 142
dayana 122
~~sara~~ 118
sarah 105

بنر تبلیغاتی ویترین
مرورگر شما این فایل صوتی را پشتیبانی نمی‌کند.

  • صفحه‌ی تماس
  • بازگشت به بالا
  • بایگانی
  • امتیازات کاربران
قدرت گرفته ازMyBB و پارسی شده توسط MyBBIran.com
طراحی شده توسط Rooloo | ترجمه و طراحی مجدد توسط ParsanIT.ir

برو بالا
حالت خطی
حالت موضوعی