مشاوره خانواده رایگان
  • شبکه اجتماعی ویترین
  • مشاوره خانواده
  • معجون عشق
  • جایزه بگیرید
    • ورود
    • ثبت‌نام
    ورود
    نام کاربری:
    گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
     
    یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
  • ورود
  • ثبت‌نام
ورود
نام کاربری:
گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
 
یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی متصل شوید

مشاوره خانواده رایگان › فجازی › قرارگاه فرهنگی افسران آتش به اختیار › ایده، خلاقیت و تجربیات فرهنگی v
« قبلی 1 … 8 9 10 11 12 بعدی »
› چگونه از تعمت در امان ماندم؟

آخرین مطالب ارسالی
آمار انجمن
آخرين ارسال ها
موضوع نويسنده آخرين ارسال کننده انجمن
  دعا برای ظهور حضرت مهدی ( عج ) هادی ADMIN مهدویت و آخرالزمان
  صبح غریب | دل نوشته هایم ADMIN ADMIN مجازیست
  ستاد سایبری آیت الله رئیسی ADMIN ADMIN گفتگوی ایرانیان
  راه کارهای مطرح شدن نام جوین در ایران ADMIN ADMIN معرفی شهرستان جوین
  همراه این چنينی هست؟ ? حفصه ADMIN بانوی ایرانی
  [ مشاوره فردی] ] چطوری زندگیمو حفظ کنم جدا ... Rose محمدی پور مشاوره خانواده و ازدواج
  لیست لوازم مورد نیاز برای اتاق خواب عروس و دا... zizi_mg سایت_سوربان بانوی ایرانی
برترین امتیاز گیرندگان
906
226
195
189
175
163
128
126
برترين ارسال کنندگان
ADMIN 9482
رمان 1571
kabootar 1216
مشاورانه 751
~~sara~~ 563
narges 414
sarah 274
ngeekgirl 260
جديدترين کاربران
UNKGarnet امروز
Jcicucfufuf دیروز
09125314583 ۳-۲۳
نیما_صادقی ۳-۱۷
Pepko_Akrapovik ۳-۱۱
atisalimi ۳-۷
conexbaron ۳-۶
asra_mehrabi ۳-۴

افشای تله جمعیت! | ویترین | طراحی و دوخت لباس | شاه دزد
Your browser does not support the audio element.

امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

چگونه از تعمت در امان ماندم؟

ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,073
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#1
۱۳۹۹-۱-۱۶، ۰۹:۵۴ صبح
زود قضاوت نکنیم
سالن که تموم شد بچه هایی که کوچیک بودن رو سوار ماشین خودم کردم و برون در خونه هاشون یکی پیاده کردم و منتظر بودم تا زنگ خونه رو بزنن و در باز کنن و برن داخل تا خیالم راحت بشه و بعد می رفتیم در خونه ی نفر بعدی...
این رسم هر هفته بود و همیشه این کار رو می کردم اما اینبار وقتی بچه ها رو می رسوندم متوجه شدم کسی خونه امیر حسین نیست ازش سوال کردم. گفت همه رفتن روستا عروسی...
گفتم پس چرا تو نرفتی ، گفت میخواستم با شما بیام بخاطر همین نرفتم عروسی ، من مونده بودم که الان باید چکار کنم ، نمیشد که بچه ده ساله رو اون وقت شب ول کنم تو خیابون و برم...
زنگ زدم به بابای امیر حسین ، تو شلوغ پلوغی عروسی صداش رو به زور میشد شنید ، گفت ما دهات هستیم و عروسی هنوز تموم نشده...
بهش گفتم پس من امیر حسین رو می برم خونه خودمون و شما بعد از عروسی بیایید در خونه ی ما دنبالش.
بقیه در ادامه مطلب ...
رفتیم خونه ما و ماشین رو بردیم تو حیاط که یهو یکی از آشناها اومد در خونه ، شیشه عقب ماشینش رو شکسته بودن ، گفت شب ماشینم اینجا باشه تو پارکینگ شما تا جاش امن باشه ، ماشین رو به زور تو حیاط جا دادیم و رفت.
امیر حسین رو هم میشناخت. با خودم گفتم شاید تو دلش مشکوک بشه که چرا این وقت شب این بچه رو آورده خونشون ... حق هم داشت که مشکوک بشه ، این بار چندمی بود که در شرایط قرار می گرفتم که تهمت بر انگیز بود.
حالا من و امیر حسین مونده بودیم تو حیاط ، خودم هم دوست نداشتم ببرمش تو خونه ، چون دیر وقت بود و هم خانواده خواب بودن ، و هم اینکه زمینه برای حرف و حدیث آماده تر میشد.
دو تا صندلی آوردم و تو حیاط نشستیم. یه پذیرایی ساده هم براش آوردم. باهم کمی تعریف کردیم . یک ساعتی که کذشت زنگ زدم به پدرش ، هنوز داخل روستا بودن و روستاشون تا اینجا یک بیش از یک ساعت راه بود.
شاید باورتون نشه ولی نصف شب دستکش بوکس پوشیده بودم و تو حیاط تمرین می کردم و امیر حسین هم نگاه می کرد چون هیچ راه حل دیگه ای برای گذروندن وقت به ذهنم نرسید.
هر از گاهی به پدرش زنگ می زدم تا بلکه زودتر بیان. تا حدود ساعت سه نصفه شب امیر حسبن خونه ما بود و ساعت سه پدر و مادرش اومدن دنبالش ، کلی تشکر کردن و معذرت خواهی کردن. و من هم یه نفس راحت کشیدم و رفتم خونه.
البته قبلا هم تو اردوی قم و جمکران و تو یکی از برنامه های سالن فوتسال15در شرایط مشابه این قرارا گرفته بودم
واقعا نباید زود قضاوت کرد ، تهمت زدن خیلی راحته و گرنه به هر کس که بچه ده ساله رو نصف شب تو خونه مربی قرآنش ببینه هزار جور فکر و خیال ناجور میکنه.
 خصوصا با این قضایایی که در مورد سعید طوسی مطرح کردن و ذهن مردم رو آلوده کردن حتی خود من اگه هر کس دیگه ای رو تو این شرایط می دیدیم ممکن بود دربارش فکر ناجور بکنم.
برای عاقبت به خیری ما و بچه ها دعا کنید.
التماس دعا
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
« قدیمی‌تر | جدیدتر »


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  چگونه یادواره شهدا برگزار کنیم؟ ADMIN 5 8,289 ۱۴۰۰-۶-۸، ۰۶:۰۱ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  چگونه در شرایط کرونا راهیان نور برگزار کنیم؟ ADMIN 3 1,046 ۱۴۰۰-۳-۷، ۱۱:۰۹ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  چی و چگونه جایزه دهیم ADMIN 0 788 ۱۳۹۹-۵-۱۳، ۰۷:۱۷ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  چگونه از نوجوان انتقاد کنیم؟ ADMIN 1 990 ۱۳۹۹-۵-۱۲، ۱۲:۱۶ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  چگونه انگیزه انقلابی ایجاد کنیم؟ ADMIN 7 1,844 ۱۳۹۹-۵-۱۰، ۰۱:۴۶ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  چگونه سرگروه موفقی باشیم؟ ADMIN 0 689 ۱۳۹۹-۵-۸، ۰۸:۱۸ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  عفت و حیا را چگونه گسترش دهیم؟ ADMIN 1 749 ۱۳۹۹-۵-۸، ۰۸:۱۶ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  چگونه بی حجاب تربیت نکنیم؟ ADMIN 2 910 ۱۳۹۹-۵-۸، ۰۷:۴۱ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  مربی باید چگونه باشد ADMIN 1 850 ۱۳۹۹-۵-۸، ۰۴:۲۳ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  چگونه فرزنداننمان را نماز خوان کنیم؟ ADMIN 0 655 ۱۳۹۹-۵-۶، ۰۶:۴۴ عصر
آخرین ارسال: ADMIN

  • مشاهده‌ی نسخه‌ی قابل چاپ


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
  • صفحه‌ی تماس
  • بازگشت به بالا
  • بایگانی
  • امتیازات کاربران
قدرت گرفته ازMyBB و پارسی شده توسط MyBBIran.com
طراحی شده توسط Rooloo | ترجمه و طراحی مجدد توسط ParsanIT.ir

برو بالا
حالت خطی
حالت موضوعی

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'atamalek_mybb.mybb_atathreadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_atathreadviews (tid) VALUES('10711')

If you're a visitor of this website, please wait a few minutes and try again. If this problem persists, please contact the site owner.

If you are the site owner, please check the MyBB Documentation for help resolving common issues, or get technical help on the MyBB Community Forums.