مشاوره خانواده رایگان
  • شبکه اجتماعی ویترین
  • مشاوره خانواده
  • معجون عشق
  • جایزه بگیرید
    • ورود
    • ثبت‌نام
    ورود
    نام کاربری:
    گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
     
    یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
  • ورود
  • ثبت‌نام
ورود
نام کاربری:
گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
 
یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی متصل شوید

مشاوره خانواده رایگان › حیات طیبه › سمت خدا v
« قبلی 1 … 8 9 10 11 12 … 23 بعدی »
› سخنان امام حسین در شب عاشورا

آخرین مطالب ارسالی
آمار انجمن
آخرين ارسال ها
موضوع نويسنده آخرين ارسال کننده انجمن
  Cr-K CAESAR II 15.1 (2026) – Affordable Softw... Teresa11 Teresa11 آثار و مفاخر
  [تولید انجمن] امام جمعه و ستاد برگزاری نماز ج... ADMIN ADMIN در شهر
  [تولید انجمن] میدان میوه و تره‌بار؛ یک مطالبه... ADMIN ADMIN در شهر
  دعا برای ظهور حضرت مهدی ( عج ) هادی ADMIN مهدویت و آخرالزمان
  صبح غریب | دل نوشته هایم ADMIN ADMIN مجازیست
  ستاد سایبری آیت الله رئیسی ADMIN ADMIN گفتگوی ایرانیان
  راه کارهای مطرح شدن نام جوین در ایران ADMIN ADMIN معرفی شهرستان جوین
برترین امتیاز گیرندگان
907
226
195
189
175
163
128
126
برترين ارسال کنندگان
ADMIN 9484
رمان 1571
kabootar 1216
مشاورانه 751
~~sara~~ 563
narges 414
sarah 274
ngeekgirl 260
جديدترين کاربران
Teresa11 امروز
AlexandraM ۵-۲۸
Mehdi_Mohammadi ۵-۲۸
PRVWilhelm ۵-۲۷
UNKGarnet ۵-۲۷
Jcicucfufuf ۵-۲۶
09125314583 ۳-۲۳
نیما_صادقی ۳-۱۷

افشای تله جمعیت! | ویترین | طراحی و دوخت لباس | دانلود اپلیکیشن کارتابل
Your browser does not support the audio element.

امتیاز موضوع:
  • 18 رأی - میانگین امتیازات: 2.67
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سخنان امام حسین در شب عاشورا

ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,077
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#1
۱۳۹۹-۶-۹، ۰۶:۴۴ عصر
سخنرانی امام حسین(ع) در شب عاشورا
هنگام غروب بود که عمربن سعد و لشکریانش به ارودگاه خویش بازگشتند. پس از رفتن آنها امام حسین(ع) اصحاب را جمع کرد تا برایشان سخن بگوید. از علی بن حسین، امام سجاد(ع) که در آن شب بیمار بود، روایت شده: هر چه بیشتر به پدر خویش نزدیک شدم تا سخنش را بشنوم آنگاه شنیدم که خطاب به اصحاب خویش می فرمود: «خدای تبارک و تعالی را به بهترین وجه سپاس می گویم و او را بر شادی و اندوه شکر می کنم. بارالها، تو را سپاس که ما را با نبوت گرامی داشتی و قرآن را به ما آموختی و فهم دین را به ما عطا فرمودی و به ما گوش هایی برای شنیدن، چشم هایی برای دیدن و دلهایی برای درک حقایق بخشیدی و ما را از مشرکان قرار ندادی. اما بعد، من نه یارانی سزاوارتر و نیکوتر از اصحاب خویش سراغ دارم و نه خاندانی نیکوتر و با محبت تر از خاندان خویش. خداوند به همه شما پاداش خیر عطا فرماید. شک ندارم فردا همه ما به دست این قوم کشته خواهیم شد. من تصمیم خود را درباره شما گرفته ام: پس همگی از بیعت من آزاد هستید و از بابت من عهدی بر ذمه شما نیست. شب فرا رسیده است، آن را مرکبی برای رفتن بر گیرید (از تاریکی شب برای رفتن استفاده کنید) و هر کدام از شما، دست مردی از اهل بیت مرا بگیرد با خود ببرد و در میان قبایل خویش و شهرهای خود متفرق شوید تا آن زمان که گشایش از جانب خداوند پیش آید؛ زیرا این مردم مرا می خواهند و چنانچه بر من چیره شوند، با دیگران کاری نخواهند داشت.»
در این هنگام برادرش عباس گفت: «برای چه چنین کنیم؟ برای زنده ماندن پس از تو؟ خداوند هرگز چنین امری را مقدر نسازد!» آنگاه برادرانش و پسرش على (اکبر) سخنانی مانند سخن او گفتند. همچنین برادرزادگان حضرت (فرزندان امام حسن مجتبی(ع)) و دو فرزند عبدالله بن جعفر سخنی مشابه بر زبان جاری ساختند.
گویا امام حسین(ع) سخنی از عموزادگان خویش (فرزند عقیل) نشنید، به همین دلیل به آنان فرمود: «فرزندان عقیل، کشته شدن مسلم شما را بس است. بروید که من به شما اجازه رفتن دادم! گفتند: مردم چه خواهند گفت؟ خواهند گفت: ما سرور و بزرگ خاندان خویش و عموزادگان مان را که فرزندان بهترین عموها بودند، رها ساختیم، نه همراهشان تیری افکندیم و نه نیزه و شمشیری زدیم، نه می دانیم که چه کرده اند!
به خدا قسم، هرگز چنین نخواهیم کرد، بلکه ما جان و مال و خانواده خویش را فدای تو می کنیم و می جنگیم تا سر انجام به سرنوشتی مانند سرنوشت تو برسیم. خداوند زندگانی پس تو را مبارک نگرداند!
مسلم بن عوسجه اسدی که از کوفه به لشکر امام حسین(ع) پیوسته بود (و چگونگی آن روشن نیست)، از جا برخاست و گفت: ما تو را  تنها بگذاریم؟ برای کوتاهی نمودن در حق تو چه عذری به درگاه خدا ببریم؟ به خدا قسم تا نیزه ام را در سینه آنان نشکنم و تا شمشیر در دستم باشد، با آنان نبرد می کنم و از تو جدا نخواهم شد.
حتی اگر سلاحی در دستم باشد تا با آنان بجنگم، در دفاع از تو به آنها سنگ خواهم زد تا سرانجام با تو کشته شوم.
همچنین سعید بن عبدالله حنفی که به لشکر امام حسین(ع) پیوسته بود و چگونگی آن روشن نیست از جا برخاست و گفت: «به خدا قسم تو را تنها نخواهیم گذاشت تا خداوند بداند که ما جایگاه پیامبر را درباره تو رعایت نمودیم. به خدا سوگند اگر بدانم که کشته می شوم، سپس زنده می شوم، سپس سوزانده شوم، آنگاه خاکسترم به باد داده شود و این کار، هفتاد مرتبه تکرار شود، باز هم از تو جدا نخواهم شد تا سرانجام در دفاع از تو کشته شوم. چگونه چنین نکنم در حالی که کشته شدن یک بار خواهد افتاد، اما پس از آن کرامتی بی پایان خواهد بود؟
زهیر بن قین نیز از جا برخاست و گفت: «به خدا کاش کشته شوم، بار دیگر برانگیخته شوم و سپس کشته شوم و این امر، هزار بار تکرار شود؛ اما با این کار خداوند مرگ را از تو و این جوانمردان از خاندان تو دور می ساخت.
برخی دیگر از اصحاب گفتند: «به خدا از تو جدا نمی شویم بلکه جانمان را فدایت می کنیم. ما گلو، پیشانی و دست خویش
را فدای تو می کنیم و اگر در این راه کشته شویم، به عهد خویش وفا کرده و به وظیفه خود عمل نموده ایم!
همگی اصحاب سخنانی شبیه یکدیگر گفتند و در یک راستا.
 سخن امام حسین(ع) با خواهرش
ابوذر غفاری، غلامی به نام حُوی داشت. این شخص پس از وفات ابوذر، به خانه امیر المؤمنین علی(ع) و پس از شهادت او به خانه حسنین(ع) رفت. امام حسین(ع) پس از خطبه ای که برای اصحاب ایراد کرد، به خیمه خویش بازگشت و شمشیرش را به حُوی داد تا آن را صیقل دهد و آماده سازد. در این هنگام امام(ع) چنین سرود:
ای روزگار، چه بد رفیقی هستی! تاکنون در میان این همه طلوع و غروب آفتاب، چند نفر از یاران و خواهان خویش را کشته ای (به راستی که) روزگار جایگزین نمی پذیرد. سرانجام تمام امور به دست خداوند بلند مرتبه است و هر انسان زنده ای باید راه مرا طی نماید.
حضرت این ابیات را دو یا سه بار تکرار کرد. ابومخنف از امام سجاد(ع) نقل کرده است که در این هنگام ایشان در خیمه ای کنار خیمه پدر خویش بود و عمه اش زینب از او پرستاری می نمود، در حالی که نقاب از صورت برداشته بود.
امام سجاد(ع) منظور کلام پدر را دریافت و دانست که بلا نازل گشته است: پس گریه گلویش را فشرد، اما آن را فرو برد و سکوت اختیار کرد.
امام سجاد(ع) در ادامه فرمود: اما از آنجا که عمه ام زن است و زنان دل نازک و کم طاقت هستند به همین دلیل وقتی صدای پدرم را شنید که این ابیات را می خواند، نتوانست جلوی خود را بگیرد، از جا برخاست و شتابان به خیمه او رفت گویا غلام از آنجا رفته بود و بانگ برآورد: «وای من! کاش مرگ، زندگی ام را پایان می داد! ای بازمانده گذشتگان و ای دادرس بازماندگان، امروز گویا مادرم فاطمه، پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفتند!» امام حسین(ع) فرمود: «خواهرم، مگذار شیطان بردباری ات را به یغما ببرد!» زینب(ع) گفت: «پدر و مادرم به فدای تو ای اباعبدالله! آیا تسلیم کشته شدن گشته ای؟!» حضرت فرمود: «اگر مرغ قطا را در آشیانه اش به حال خود می گذاردند، (آسوده) می خوابید.» زینب(ع) گفت: وای بر من! آیا ناگزیر خود را به مرگ سپرده ای و بدان تن داده ای؟ این درد نیشتر به قلبم می زند و بر جان من سنگین است.» آنگاه بر صورت خویش زد و گریبان چاک کرد و بیهوش بر زمین افتاد.
امام حسین(ع) از جا برخاست و آب بر صورت او پاشید. چون هوشیاری خود را به دست آورد، حضرت فرمود: «خواهرم، تقوای الهی را پیشه خود ساز و شکیبایی را از خداوند مدد بگیر و بدان که همه اهل زمین خواهند مُرد و هیچ کس از آسمانیان باقی نخواهد ماند و بی گمان هر چیزی رو به فنا می گذارد، مگر خداوند تبارک و تعالی؛ همان خدایی که زمین را با قدرت خویش آفرید، در روز قیامت همه را برمی انگیزد، آنگاه همه را باز خواهد گرداند در حالی که او یگانه و بی همتا. پدرم، مادرم و برادرم بهتر از من بودند همگی آنان از دنیا رفتند و دستور خدا سرمشقی نیکو برای من و برای هر مسلمان است. خواهرم، تو را قسم می دهم و بر آن تأکید می کنم که: برای من گریبان چاک مکن، صورت خراش مده و هنگامی که کشته شوم، ناله و نفرین مکن!» آنگاه دست خواهر را گرفت و او را آورد و نزد من نشاند.
امام حسین(ع) در شب عاشورا
سپس امام حسین(ع) سوی اصحاب خویش رفت و دستور داد تا خیمه ها را به هم نزدیکتر کنند، به گونه ای که طناب های آنها با یکدیگر تنیده شود و تنها یک راه برای ورود به خیمه گاه باز باشد. همچنین امر فرمود تا جای ممکن هیزم و نی جمع کنند و پشت سر خویش نهند.
پشت سر آنها زمینی پست قرار داشت شبیه به جوی آب و دستور داد در ساعتی از شب آن مکان را حفر کنند تا شبیه خندق درآید، سپس هیزم و نی جمع آوری شده را در آن بریزند و این بدان جهت بود تا در هنگام جنگ اگر دشمن خواست به آنان بتازد، در این خندق آتش بیفروزند و مانع حمله ایشان از پشت سر شوند و تنها از یک جهت با آنان بجنگند. پس از آن همگی برخاستند و تمام شب را به نماز، استغفار، دعا، گریه و تلاوت قرآن گذراندند.
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
« قدیمی‌تر | جدیدتر »


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اعمال روز اربعین امام حسین علیه السلام ADMIN 1 733 ۱۴۰۱-۶-۲۵، ۰۶:۲۸ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  ثواب زیارت امام حسین علیه السلام از راه دور + راهنما ADMIN 0 549 ۱۴۰۱-۶-۱۳، ۰۸:۳۰ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  نامه عجیب امام صادق به جوانی که با کفتربازها دوست بود ADMIN 0 709 ۱۴۰۰-۱۱-۵، ۰۷:۴۷ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  مناظره شاگرد امام صادق با عالم سنی ADMIN 0 663 ۱۴۰۰-۱۰-۲۵، ۰۹:۵۵ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  شفاعت امام حسین در شب اول قبر + فیلم ADMIN 4 6,249 ۱۴۰۰-۹-۲۵، ۰۸:۲۳ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  دانلود سخنرانی استاد رائفی پور با موضوع ظرفیت های تمدن سازی عاشورا ADMIN 44 4,977 ۱۴۰۰-۷-۱، ۱۱:۲۵ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  دانلود سخنرانی استاد رائفی پور با موضوع مقامات زیارت عاشورا ADMIN 13 3,152 ۱۴۰۰-۶-۳۱، ۰۶:۲۰ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  از فضیلت نقل فضایل امام علی علیه السلام غافل نشوید ADMIN 0 549 ۱۴۰۰-۶-۲۶، ۱۱:۴۸ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  ماجرای عجیب پخت غذا که در صبح بعد عاشورا اتفاق افتاد چه بود؟ ADMIN 0 508 ۱۴۰۰-۶-۱۶، ۰۵:۵۹ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
Star پخش آنلاین زیارت عاشورا با صدای محسن فرهمند / با متن و ترجمه ADMIN 0 829 ۱۴۰۰-۶-۱۰، ۰۶:۱۱ صبح
آخرین ارسال: ADMIN

  • مشاهده‌ی نسخه‌ی قابل چاپ


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
  • صفحه‌ی تماس
  • بازگشت به بالا
  • بایگانی
  • امتیازات کاربران
قدرت گرفته ازMyBB و پارسی شده توسط MyBBIran.com
طراحی شده توسط Rooloo | ترجمه و طراحی مجدد توسط ParsanIT.ir

برو بالا
حالت خطی
حالت موضوعی

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'atamalek_mybb.mybb_atathreadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_atathreadviews (tid) VALUES('11325')

If you're a visitor of this website, please wait a few minutes and try again. If this problem persists, please contact the site owner.

If you are the site owner, please check the MyBB Documentation for help resolving common issues, or get technical help on the MyBB Community Forums.