مشاوره خانواده رایگان
  • شبکه اجتماعی ویترین
  • مشاوره خانواده
  • معجون عشق
  • جایزه بگیرید
    • ورود
    • ثبت‌نام
    ورود
    نام کاربری:
    گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
     
    یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
  • ورود
  • ثبت‌نام
ورود
نام کاربری:
گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
 
یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی متصل شوید

مشاوره خانواده رایگان › خانواده ایرانی › مشاوره خانواده و ازدواج v
« قبلی 1 … 3 4 5 6 7 … 26 بعدی »
› [ همسرداری ]  اخلاق بد همسرم.

آخرین مطالب ارسالی
آمار انجمن
آخرين ارسال ها
موضوع نويسنده آخرين ارسال کننده انجمن
  دعا برای ظهور حضرت مهدی ( عج ) هادی ADMIN مهدویت و آخرالزمان
  صبح غریب | دل نوشته هایم ADMIN ADMIN مجازیست
  ستاد سایبری آیت الله رئیسی ADMIN ADMIN گفتگوی ایرانیان
  راه کارهای مطرح شدن نام جوین در ایران ADMIN ADMIN معرفی شهرستان جوین
  همراه این چنينی هست؟ ? حفصه ADMIN بانوی ایرانی
  [ مشاوره فردی] ] چطوری زندگیمو حفظ کنم جدا ... Rose محمدی پور مشاوره خانواده و ازدواج
  لیست لوازم مورد نیاز برای اتاق خواب عروس و دا... zizi_mg سایت_سوربان بانوی ایرانی
برترین امتیاز گیرندگان
906
226
195
189
175
163
128
126
برترين ارسال کنندگان
ADMIN 9482
رمان 1571
kabootar 1216
مشاورانه 751
~~sara~~ 563
narges 414
sarah 274
ngeekgirl 260
جديدترين کاربران
09125314583 ۳-۲۳
نیما_صادقی ۳-۱۷
Pepko_Akrapovik ۳-۱۱
atisalimi ۳-۷
conexbaron ۳-۶
asra_mehrabi ۳-۴
Bahar_Aseman ۳-۲
Qwert ۳-۲

افشای تله جمعیت! | ویترین | طراحی و دوخت لباس | شاه دزد
Your browser does not support the audio element.

امتیاز موضوع:
  • 8 رأی - میانگین امتیازات: 4.25
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[ همسرداری ]  اخلاق بد همسرم.

Fatemehzarei آفلاین
عضو جدید
*
امتیاز: 9
تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۴۰۱
محل سکونت: ارسنجان
اعتبار: 0
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 0
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
#1
۱۴۰۱-۲-۱۲، ۰۷:۱۵ عصر
سلام من ۲۳سالمه شوهرم۳۴سالش ۵سال عقد بودیم بامشکلات فراوان میخاستیم ازجدابشیم ولی نشد و ازدواج کردیم ۲سالیه ولی مشکلات همچنان ادامه داره من ۴تا خواهرشوهردارم مادرشوهرم ب تازگی فوت شدن توی این دوسال شوهرم خیلی اذیتم کردازرفیق بازیش تا خانواده خودش اصلا من براش مهم نیستم فقط اونکاری ک خودش دوست داره رو انجام میده ب من میگه ازخانوادت خوشم نمیاد دوست ندارم باهاشون جایی برم فقط باخانواده خودم میرم توهم دوس داشتی بیا دوس نداشتی نیا باوجوداینک اینقدر خانوادش درحقش بدی کردن و درعوض خانواده من بهش محبت میکنن باز همه چیز برعکس جواب میده خیلی حالم بده توی زندگی نمیدونم چجوری درستش کنم همین اخرین بحثمون رو بگم براتون بعد فوت مادرشوهرم ب شوهرم مشکوک شدم ک یکارایی توگوشیش میکنه ازم قایم میکنه تا ی مدت بعد فهمیدم بادخترعمش ک پیامهای عاشقونه بهم میدن و خلاصه اگه زودنفهمیده بودم کارب جاهای باریک میکشید من همینجور روی اینستاش حساس بودم ک باید پاکش کنه و دیگه ب کسی پیام نده و فلان چون فقط دختر عمش نبود ب همه زنای پیجش پیام میداد منم خوشم نمیومد بارها بهش تذکر داده بودم ولی محل نمیزاشت تا بار اخرپیام دخترعمش بودک قسم خورد اینستا رو پاک کنه و اینکاروهم بزاره کنارخلاصه. روز ۱۳بودقرارگذاشتیم با خانواده من بریم بیرون چندروز قبلش شوهرم خودش گفت من ی خیمه بزرگ ازدوستم میگیرم میارم گفتیم باش دوروز موندیم نگو اقا برای روز ۱۳نقشه چیده بوده با خواهراش ک خیمه رو با دروغ از مابگیره ببره برااونا ب ما گفت دوستش خیمه رومیخاد ماهم روز۱۲جمع کردیم رفتیم خونه گفت بریم خیمه رو تحویل دوستم بدیم تا رفتیم درخونه باباش جاریم گفت پ کوخیمه اوردیش گفتم رفته تحویلش بده گفت این قراربود بیاره براما چ تحویلی من اونجابود ک فهمیدم چطورمنوخانوادمو بخاطرخانوادش بازی داده خیلی حالم بدبود خیلی نمیتونستم هضم کنم رفتارشو ب هرسختی بود ۱۳رو گذروندیم عصر۱۳بابامینا نزدیک مابودن من ب شوهرم گفتم ی سربریم پیششون گفت ن منم گفتم پس تنهامیرم دیگه نتونستم تحمل کنم رفتم تنهاپیش خانوادم ک یسر بزنم بهشون برگردم اونا هم قراربود تا شب بمونن بعد شام بخورن برن خونه عصری بود دیدم همه خانواده شوهرم اومدن ازجلوم ردشدن رفتن اصلا ب من محل ندادن حتی شوهرم واقعا خیلی حالم خراب بود دیگه نابود شدم اون لحظه راستی بگم بهتون ک ماجنگل بودیم توی این چندروز.پیام دادم ب شوهرم یعنی اینقدر برات بی ارزش بودم ک حتی ی خبر ب زنت ندی ک داری میری یا حتی بیای دنبالم ببریم دستت درد نکنه ی سرزدم ب خانوادم زنا ک نکردم ک مستحق این رفتارات باشم .بازم ب دروغ بهم گفت من ندیدمت رفتم وسایلا رو بزارم بیام دنبالت گفتم باش تو راس میگی خلاصه شب شد نیومد دیگه خانوادم میخاستن برن همه بهم گفتن دیدی بهت دروغ گفت نیومد دنبالت یهودیدم توی تاریکی ی ماشین لب جاده داره چراغ میزنه شوهرم بود وایساده بود لب جاده تا جایی ک مابودیم ۴۰۰/۵۰۰متری فاصله بود اونم توی تاریکی میگفت بیا چرا چون من اومدم ی سرب خانوادم زدم اقا دیگه بهش برخورده پیش خانواده من نمیاد خیلی ناراحت شدم بابام گفت اشکال نداره بگو بره خودم میرسونمت دیگه من با بابام رفتم خونه هرچ ک لایقش بود بهش گفتم ازشدت ناراحتی قلبم داشت میترکید خیلی شب نحثی بود اون شب خلاصه تا چند روز باهم حرف نزدیم اصلا تا ی روز دیدم بعله اقا اینستاشو باز نصب کرده یعنی انگار اون لحظه اتیش گرفته بودم خون ب مغزم نمیرسید بهش گفتم چرا نصب کردی گفت دلم میخاد منم اینقدر عصبانی بودم همه وسایلامو جمع کردم برم خونه بابام ی سری از مدارکاشم بردم باخودم من هنوز ب درخونه بابام نرسیده بودم اومد برامدارکاش دعوا راه انداخت خلاصه بابام نشست صحبت کردن و اشتیمون داد ولی خب خانوادم نسبت بهش جبهه گرفتن چون من ازشدت عصبانی وقتی درگیرشدیم دم دربابامینا واسه مدارکا همه چیزو ناخوداگاه گفتم ازشدت عصبانیت ازبحث خیمه گرفته تا جریان اینستا رو براهمین خانوادم نسبت بهش بدبین شدن همین چند شب پیش بابام دعوتمون کرده بود بهش گفتم بیا گفت من ازخانوادت خوشم نمیاد نمیام بعد ساعت ۹ک ماشام خوردیم اومده میگه چرا برامن شام نزاشتی من ضایع شدم من فقط بخاطر تو اومده بودم ولی تو منو کوچیک کردی بخدا از دست رفتاراش دارم دیوونه میشم بعضی وقتا میگم خدایا منو بکش راحت بشم از دستش خیلی دارم عذاب میکشم این فقط ی نمونه از کاراشه ک توضیح دادم فقطم چشمش ب دهن ابجیشه ک بگه امروز بریم فلان جا بگه چشم ولی من هرچی بگم اقا ی بهونه میاره رز بعد این ماجراها حسم بهش خیلی تغییر کرده خیلی ازش دورشدم احساس پوچی میکنم توی این زندگی هیچ ارزشی و هیچ نقشی ندارم تروخدا بهم کمک کنید داغون شدم
پاسخ
ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
ملایجردی آفلاین
گروه مشاورین
*****
امتیاز: 163
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۹۹
محل سکونت: نقاب
اعتبار: 4
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 0
سپاس شده 16 بار در 16 ارسال
#2
۱۴۰۱-۲-۱۶، ۰۸:۵۹ صبح
با عرض  سلام و ادب خدمت شما دوست گرامی

از انجایی که همه انسانها فطرتا علاقه دارند که مورد توجه و احترام قرار بگیریند . مسلما  اگر ما با نیازهای دو طرف آشنا باشیم مسلما روابطمان با همسرمان رو به بهبود می رود. وقتی مردی از جانب همسرش مورد احترام قرار می گیرد، به تدریج سعی می کند تبدیل به شخص برتری شود. احترام یکی از فاکتورهایی است که اغلب مردان به آن توجه بسیاری نشان می دهند. عشق و احترام برای یک مرد تقریبا هم معنی است




از صحبت ها و اتفاق هایی که در زندگی تان رخ داده
مشخص است که رابطه خوب و صمیمی بین شما و همسرتان برقرار نیست
ما هرگز نمیتوانیم طرف مقابل را تغییر بدیم
ولی میتونیم خودمون را با شرایط موجود وفق بدیم
صحبت ها نشون میده که در زندگی تون
از یکسری نکات مهم  همسر داری موفق  غافل هستین
بدون شک  با انجام روش های زیر شگفت زده خواهید شد




حتی اگر با شما مخالفت می کند، باز هم به صحبت های او گوش دهید.

. از او تقاضای کمک کنید.

. به او بگویید که او را دوست دارید و به وجودش افتخار می کنید.

. بگذارید برای خود سرگرمی داشته باشد.

به او اعتماد داشته باشید.

. وقتی با هم بیرون می روید، درباره مشکلات صحبت نکنید.

بر روی اعمال خوب او متمرکز شوید.

به علایق او احترام بگذارید.

. وقتی به منزل برمی گردد، خوشحال باشید.

اجازه دهید نیم ساعت بعد از کار استراحت کند.

به هیچ یک از اعضای خانواده اجازه ندهید به او بی احترامی کند.

در مقابل کسی که به او بی احترامی می کند بایستید.


. از تلاشی که برای زندگی تان می کند قدردانی کنید.

در کارهای تان با او مشورت کنید.
مخصوصا
دید و بازدید های خانوادگی




. اگر مرتکب اشتباهی شد، او را ببخشید.


. تمام اوقات فراغت او را با کارهای منزل پر نکنید.

مغرور نباشید

اگر مشغول صحبت با شماست، گوش کنید و با طرح چند سوال به او نشان دهید که کاملا به او توجه دارید.

به خاطر زحمتی که می کشد از او سپاسگزاری کنید.

به دلیل هر آنچه که هست به او افتخار کنید.







حتی در غیاب او، جلوی دیگران از او به خوبی یاد کنید.

. احساسات تان را با او در میان بگذارید ولی آن را به طور خلاصه بیان کنید.

. حداقل سه مورد از کارهای خوبش را به او گوشزد کنید.

. در مقابل دیگران به او افتخار کنید.

صبح ها با او بیدار شوید حتی اگر مجبور نباشید زود بیدار شوید.

. در مواقع سختی پشتیبان او باشید.

. او را در هر شرایطی بپذیرید و هرگز از خود نرانید.

. وقتی عصبانی است به او گیر ندهید.


به او کمک کنید عادات بدش را ترک کند.

دیگران را با او مقایسه نکنید

از کارهایی که در منزل انجام می دهد، تشکر کنید.

پیش از تصمیم گیری های مهم با او مشورت کنید.

توانایی های او را دست کم نگیرید.

حرفتان را مستقیم بزنید و از حاشیه رفتن بپرهیزید.

حتی اگر از هم فاصله دارید، توجه تان را به او نشان دهید.

با او دعوا و مشاجره نکنید.

با او مودب و مهربان رفتار کنید.

برای هر موضوعی او را سرزنش نکنید.

وقتی کار اشتباهی می کند، به او نگویید: به تو گفتم اینطوری می شود!





خوبی های او را بزرگ و بدی هایش را کوچک جلوه دهید.

از او انتظار نداشته باشید بتواند فکر شما را بخواند، او این توانایی را ندارد.



به تناسب اندامتان اهمیت دهید.



اگر از دست او عصبانی هستید، با او قهر نکنید.



تنها به خاطر وجود خودش به او عشق بورزید.



در پایان
به مورد خیلی مهم اشاره میکنم
احترام
احترام
احترام
با احترام با او رفتار کنید.



احترام در خانواده یکی از اصول اخلاقی است که می‌تواند سلامت روان اعضای خانواده را نیز تضمین کند. احترامی که بدون اجبار صورت بگیرد و در عین حال با صمیمیت افراد همراه باشد، روابط سالمی را درون خانواده شکل میدهد



موفق و موید باشید
پاسخ
ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
« قدیمی‌تر | جدیدتر »


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  [ همسرداری ]  در دوران عقد با همسرم مشکل دارم Lida 2 227 ۱۴۰۲-۱۱-۲۲، ۰۷:۰۳ عصر
آخرین ارسال: ashkhani
  [ همسرداری ]  با سلام من و همسرم عقدیم مشکلات بسیار زیاد نیاز به راهنمایی دارم مهتاب ابراهیمی 2 645 ۱۴۰۲-۸-۱۷، ۰۴:۲۲ صبح
آخرین ارسال: Pacholl_web
  [ مشاوره فردی]  همسرم با شوهر خواهرم دعوای شدیدی کردند هروصنم۱۳۶۶ 1 441 ۱۴۰۲-۲-۵، ۱۲:۲۲ صبح
آخرین ارسال: ملایجردی
  [ مشاوره فردی]  خیانت همسرم parinaz 1 809 ۱۴۰۱-۵-۱۹، ۰۹:۱۵ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  [ همسرداری ]  اخلاق خاص شوهرم Shr 2 975 ۱۴۰۱-۲-۳۰، ۱۰:۳۶ عصر
آخرین ارسال: حسین زرقانی
  [ همسرداری ]  همسرم جلوی موبایل لخت میشه سکوت تلخ 3 894 ۱۴۰۰-۱۱-۳، ۱۰:۰۸ صبح
آخرین ارسال: ملایجردی
  [ همسرداری ]  کاندوم و قرص تاخیری در ماشین همسرم بود مشاورانه 2 1,769 ۱۳۹۹-۱۱-۶، ۰۷:۱۶ عصر
آخرین ارسال: مشاورانه
  [ همسرداری ]  همسرم بسیار جمع گریز هست مشاورانه 3 1,090 ۱۳۹۹-۱۱-۶، ۰۶:۵۹ عصر
آخرین ارسال: مشاورانه
  [ مشاوره فردی]  خیانت جنسی همسرم مشاورانه 2 1,060 ۱۳۹۹-۱۱-۶، ۰۴:۳۵ عصر
آخرین ارسال: مشاورانه
  [ همسرداری ]  همسرم فحاشی می کنه مشاورانه 0 627 ۱۳۹۹-۱۱-۴، ۰۹:۱۴ عصر
آخرین ارسال: مشاورانه

  • مشاهده‌ی نسخه‌ی قابل چاپ


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
  • صفحه‌ی تماس
  • بازگشت به بالا
  • بایگانی
  • امتیازات کاربران
قدرت گرفته ازMyBB و پارسی شده توسط MyBBIran.com
طراحی شده توسط Rooloo | ترجمه و طراحی مجدد توسط ParsanIT.ir

برو بالا
حالت خطی
حالت موضوعی

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'atamalek_mybb.mybb_atathreadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_atathreadviews (tid) VALUES('14639')

If you're a visitor of this website, please wait a few minutes and try again. If this problem persists, please contact the site owner.

If you are the site owner, please check the MyBB Documentation for help resolving common issues, or get technical help on the MyBB Community Forums.