۱۳۹۰-۸-۱۶، ۰۲:۰۳ عصر
| توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی متصل شوید |
خاطرات یک دختر کچل |
||||||
۱۴۰۰-۳-۵، ۰۷:۵۳ عصر
خاطرهای دیگر از کچل کردن دخترا، این دفعه توسط عمه وی!
من موهای پر و فری دارم که از بچگی برا شونه کشیدن شون مامان کلی دردسر داشت البته هنوز هم هست هاااااا . خلاصه کلاس سوم دبستان بودم یه روز عمه ام آمد خونه مون و گفت عمه فردا بیا برا مدرسه ات لباس بدوزم و منم در عالم بچگی خوشحال و شاد کله صبح بی اطلاع مامان و بابا رفتم خونه عمه، بی خبر از نقشه شوم عمه . داشتیم بازی می کردیم که عمه گفت ، بیا برات موهات رو کوتاه کنم که راحت بشی، نشستن رو صندلی همان و ماشین نمره صفر رفتن تو موها همان، به 10 دقیقه نکشیده کل حیات شد مو و من کچل شدم مثل پسرها ( اما پسر ها از کچلی متنفرن بخصوص تو دوران مدرسه ) حالا یه دختر شیطون رو تصور کنین با کله کچل شده با نمره صفر که تا دیروز کلا روسری و مقنعه نمی پوشید حالا مجبوربود کل روز رو با مقنعه باشه . نامه دختر کم توقع هم خواندنیه، روی لینک زیر کلیک کنید نامه دختر كم توقع ايراني به همسرش!! البته چشم تون روز بد نبینه بابا با عصبانیت رفت سراغ عمه که موهای خودش رو هم مثل موهای من با شماره صفر بزنه اما با وساطت عمه بزرگم ختم بخیر شد . موهام هنوز هم فر و پر هست ولی الان عاشق شونم و بقول مامانم دیگه نیاز نیست برای فرکردن موهام برم آرایشگاه . ** گاهی دوباره دلم میخواد باز موهام رو بزنم و کچل بشم ولی این بار از اون لذت ببرم *** شما تجربه کچل کردن رو دارین ؟؟؟ نظرتون چیه کچل کنم ؟؟ دریا رحیم پور
۱۴۰۰-۳-۵، ۰۷:۵۷ عصر
کچل کردن توسط شوهر!
نشستم روی صندلی وسط حمام و کمی بعد، او اولین دستهی موها را روی زمین ریخت. نمیدانم دقیقا چه احساسی داشتم. خودم خواسته بودم اما دلم با تکتک تارها فرو میریخت. انگار او هم دلش سوخته بود. همش میگفت آخییی عزیزم... گفتم داستان موهامو مینویسی؟ گفت آخه خیلی غمگین میشه. با این حال هر دوتامان مدل جدیدم را دوست داشتیم. ماشین اصلاح، تمام سرم را دور زده بود و نشسته بود کناری و تماشا میکرد. همسرم همهی موهایم را از روی زمین جمع کرد. نگاهم کرد و خندید: بانمک شدی! گفتم واقعا؟ گفت آره بهت میاد. میخوای منم موهامو بزنم؟ خندیدم و سر تکان دادم. زیرپوشش را درآورد و ایستاد جلوی آینه. وقتی کارمان تمام شد ساعت پنج صبح بود. عکسم را برای دوستان فرستادم و کلی فحش خوردم! فقط یکی از بچهها گفت زنی که موهاشو میزنه شجاعه. راستش دقیقا نمیدانم چرا اینکار را کردم! همیشه از قدیم میگفتم اگر یه بار از تهِ ته بزنم چی؟ او فقط میخندید. اما اینبار که داشتم میگفتم موهام موخوره شده و کاش وقت میشد برم آرایشگاه یکمی کوتاه کنم و اصلا کاش از ته میزدم... گفت پاشو بریم بزنم برات! گفتم الان؟ گفت آره یه بار این حرفتو عملی کن. گفتم اگر بد بشم چی؟ گفت عیب نداره دوباره بلند میشه. گفتم آخه... گفت آخه نداره ![]() فردای آن روز خانوادهام آمدند. بعد هم که با هم رفتیم تهران. و من مدام با واکنش تعجب زیاد روبهرو میشوم! خودم هم هنوز وقتی بیهوا توی آینه نگاه میکنم متعجب میشوم. این هم بخشی از من!
۱۴۰۰-۷-۲۰، ۱۰:۳۹ صبح
در داستان کچل کردن امروز خاطره یک خانم که موهاش از روسری بیرون زده بود توسط شوهرش رو میخونید
اوایل ازدواجمون بود که از شهرستان به تهران اومده بودیم اون موقع مثل الان نبود که موی دخترا و اینجوری بیرون باشه شوهرم همش به من میگفت تنها بیرون نرم موهامو کسی نبینه وازاین حرفا ولی من شه بودم وخیلی موهامو جمع وجور نمیکردم واز روسری بیرون میومد یه روز شوهرم گفت اگه یه بار دیگه موهات بیفته بیرون از ته قیچیش میکنم ولی من این حرف شوهرمو جدی نگرفتم تا اینکه یه روز که از سر کا اومد دم درمون با همسایه ها منو دید که موهام از روسریم بیرونه با هم رفتیم تو وقتی رسیدیم تو اتاق دیدم شوهرم قیچی را برداشت و تا خواستم چیزی بگنجانی سرمو قیچی کرد وگفت بهت گفته بودم موهات نباید بیاد بیرون ومن گریه میکردم گفت همین الان برو بده موهاتو درست کنن تواینه نگاه کردم دیدم جلوی موهام از ته خالی شده گفتم من روم نمیشه برم آرایشگاه شوهرم گفت پس خودم برات میزنم برو یه شونه بیار رفتم آوردم با ناراحتی دادم دستش یه چهارپایه از تو حموم آورد گذاشت وسط آشپزخونه نشتم چادرم رو بست دور گردنم شونه رو گذاشت لای موهام یه تیکه رو برداشت و قیچی زد دلم ریخت چشمام رو بستم که نبینم ولی اون بی خیال همینطور دسته دسته موهام رو قیچی می کرد و مینداخت جلوی پاهام اومد کنار موهام رو گرفت و هر دو طرف با قیچی از ته زد بعد گفت هیمنجا وایسا الان میام رفت از تو کمد موزر رو آورد شونه اش رو از روش برداشت از جلوی سرم شروع کرد به تراشیدن یه خط سفید وسط سرم کشید بعد موهام رو لای شونه می ذاشت زیرش ماشین می کشید آخر سرم یه دور کامل ماشین زد تا سرم کامل صاف بشه گفت دفعه دیگه تکرار بشه وضع همینه چند بار دیگه هم همین کار رو کرد منم از این به بعد روسریم رو سفت می بستم آموزش کچل کردن دختر آموزش کچل کردن دختران در ۵ دقیقه/تصویری
۱۴۰۰-۷-۲۰، ۱۰:۴۱ صبح
تابستون بود اوایل شهریور ماه موهام حسابی بلند شده بود از تو کوچه داشتم با دوستم بازی میکردم خواهرم از بیرون تازه رسید در کوچه منو دید گفت علی زود بیا تو کارت دارم ، منم گفتم حالا کار دارم بعد میام بعد از یه نیم ساعتی رفتم تو خونه خواهرم گفت چرا گفتم بیا تو نیومدی؟ گفتم کار داشتم با دوستم بعد رفتم پیش بابام نشستم پای تلوزیون خواهرم خیلی از دستم کفری شده بود یه دفعه به بابام گفت بابا این علی و خیلی لوس کردی جواب حاضر شده بابام هم طرف منو گرفت خلاصه صبح روز بعد از خواب بیدار شدم دیدم فقط خواهرم خونست صبحانه بهم داد خوردم بعد رفتم پای تلوزیون دیدم خواهرم داره از تو حیاط صدام میکنه رفتم تو حیاط دیدم صندلی و گذاشته و چادرشم روشه گفت لباستو در بیار بیا گفتم واسه چی گفت میخوام موهاتو کوتاه کنم خیلی بلند شده گفتم نه نمیخواد بابا گفته همین جوری خوبه گفت من بهت میگم بیا خلاصه به زور اومد کشوندم بردم رو صندلی لباسمو در آورد چادرشو انداخت دورم از پشت با سنجاق بسط چادرش از این ساتن های لیز بود رو بدم سر میخورد خلاصه گفتم سمانه تو رو خدا خیلی کوتاه نکن فقط دورشو بزن سمانه هم هی زیر لب میگفت پر رو شدی واسه من دیگه جوابمو نمدیدی شدی منیژک بابا حالا درستت میکنم یهو دیدم ماشین دستی که همیشه کچلم میکرد دستشه گفتم سمانه هرچی تو بگی غلط کردم دیگه تکرار نمیشه تو رو خدا کچلم نکنیا تو کوچه مسخرم میکنن سمانه گفت اگه زیادی حرف بزنی ابروهاتم میزنم که دیگه اصلا نتونی بری بیرون خلاصه از ته ته کچلم کرد موهام دسته دسته میریخت رو چادر و لیز میخورد میریخت پایین و اون با بی رحمی تمام به کارش ادامه میداد تا کامل کچلم کرد مو های خودش بلند بلند بود وقتی داشت موهامو میتراشید موهاش میخورد تو صورتم این برام زجر آور بود،بعد که کارش تمام شد با مکینه خط گرفت برام و چادرشو باز کرد همه موهام از روی چادرش ریخت پایین و دستی رو سرم کشید و گفت این بار کچلت کردم تا ادب شی و جواب حاضری کنی، بعد فرستادم حموم ، یه چند روزی باهاش قهر بودم تا اینکه یه روز اومد تو اتاقم و گفت کچلت میکنم چون بامزه میشی و بوسم کرد منم باهاش آشتی کردم،ولی چندین بار دیگه هم کچلم کرد،الان سر خونه زندگیشه ، هرچی الان میگم بیاد اون روزا یه بار کچلم کن میگه نه الان زشت میشی کچلی فقط واسه بچه تا دبیرستانه،
۱۴۰۰-۷-۲۰، ۱۰:۴۳ صبح
دخترا، چطوری تو خوابگاه کچل کنیم؟
حدود شاید ۲۵ سال پیش که من اول ابتدایی بودم همیشه بابام سر داداشام رو ماشین میکرد با ماشین دستی . اصلا اونا رو کچل میکرد من از ترس میمردم .خیلی برام دردناک و ترسناک بود و همش خدا رو شکر میکردم پسر نشدم و بابام هم عاشق موی بلند بود. یه دختر تو کلاسمون بود همیشه باباش سرشو کچل میکرد یعنی از یک سانت بلند تر نمیشد خیلی هم براش عادی بود و از مقنعش بیرون بود. خواهرشم که چهارم بود اونم مثل همین کچل بود دیگه ما هم به کچل بودن اینها عادت کرده بودیم خیلی هم خنگ بودن بعدش مدرسه من عوض شد ولی یبار که سوم دبیرستان بودم تو راه دیدمش بازم کچل کرده بود و از چادرش موهاش زده بود بیرون. مامانم میگفت خیلی فقیرن اینا و تو خونشون حموم ندارن احتمالا ده تا بچه بودن. اونوقتا از فقر کچل میکردن دخترا رو ولی الان مد شده انگار همه بازیگرا از دم کچل میکنن. هر دختری دوس داره یبار تجربه کنه ولی خب خیلی ترسناکه و اینکه بعدش اگر پشیمون بشی راهی نداری و باعث خنده ی بقیه میشی. دختر داییم ۲۵ سالش بود هنریه یادمه پارسال رفته بود تو حموم و مادرشو صدا زده بود بیا نصف دیگشو بزن مامانش کم مونده بود سکته کنه دیده بود سعیده موهاشو با صفر زده هیچی دیگه زن داییمم بقیشو براش زد یعنی همه بش میگفتن کچل خانم و یه دستی رو سرش میکشیدن اونم فقط میخندید. دختر همسایمونم ۳۰ سالش بود خودش یبار کچل کرد مامانش انقد ناراحت بود. با همون سر کچلشم اومد خونه ما البته یک سانتی شده بود که اومد. خجالتم نمیکشید و موهاشو از شالش گذاشته بود بیرون . من جا اون یک جوریم میشد. تو خوابگاهم که بودم یه دو تا از هم خوابگاهیا کچل بودن من وقتی میدیدمشون از ترس فرار میکردم. ولی خیلی با مزه بودن. تو دانشگاهم هد میذاشتن محجبه. یبارم دوست خودم شکست عشقی خورده بود سال اول دانشگاه بودیم خودش موهاشو زده بود با قیچی بعدم رفته بود آرایشگاه براش با ماشین نمره ۴ صافش کرده بود. اینا همش خاطرات واقعی بود. داستانم براتون مینویسم بعدا.
۱۴۰۰-۷-۲۰، ۱۰:۴۵ صبح
چطوری دختر عموم رو کچل کردم؟ داستان واقعید
دختر عموم موهایی خیلی بلند و قشنگی داره خدای فقط حاضر نیست اصلا قیچی بهشون بخوره هر وقت نوک گیرشون کردم با کلی مصیبت و حرف زدن بوده اولین بار که نوک گیرشون کردم تازه از حمام اومده بود بیرون موهاش خیس بود ازم خواست سشوارشون کنم سشوار که تموم شد کلی اسرار کردم که حیفه موهات موخوره میگه و از این حرفا بابا فقط یک سانت ازشون کوتاه کن بالاخره بعد کلی دلیل اوردن راضی شد یهو به من گفت پس تو برام انجام بده یه چادر پهن کردیم کف اتاق از تو کیف لوازم اریش قیچی و شونه در اوردم اول حسابی شونشون کردم بعد شروع به کار کردم اندازی پنچ سانت موهاشو کوتاه کردم ولی انصافأ راضی بود بهش گفتم یکم کج زدم باید درستش کنم همینجوری چند سانت دیگه زدم دیدم خیلی خرابکاری شده درست نمیشه آروم با ژیلت یه مقدار از پشت موهاش رو زدم کلی دعوام کرد ولی مجبور شد بشینه با کلی گریه رفتم ماشین موزر رو پیدا کردم زدم به برق صدای گریه اش بیشتر شد قلبم تند تند میزد چند باری روشن خاموش کردم که ببینم سالم یا نه یه شماره بالا گذاشتم که موهاش رو کوتاه کنم دورش تیغ بزنم که موزر تو موهاش گیر کرد و سرش سفید شد مجبور شدم شونه رو بردارم و با صفر موهاش رو بزنم همینطور زمین سیاه شده بود از مو روی صورت و لباس هاش می ریخت صدای غز غز موزر تو سرم می پیچید همراه با صدای گریه و اشک هایی که موها رو خیش کرده بود از اون روز باهم فهر کرده
۱۴۰۰-۷-۲۰، ۱۰:۵۰ صبح
وقتی عمه ام موهام رو از ته زد و کچل شدم.
من موهای پر و فری دارم که از بچگی برا شونه کشیدن شون مامان کلی دردسر داشت البته هنوز هم هست هاااااا . خلاصه کلاس سوم دبستان بودم یه روز عمه ام آمد خونه مون و گفت عمه فردا بیا برا مدرسه ات لباس بدوزم و منم در عالم بچگی خوشحال و شاد کله صبح بی اطلاع مامان و بابا رفتم خونه عمه، بی خبر از نقشه شوم عمه . داشتیم بازی می کردیم که عمه گفت ، بیا برات موهات رو کوتاه کنم که راحت بشی، نشستن رو صندلی همان و ماشین نمره صفر رفتن تو موها همان، به 10 دقیقه نکشیده کل حیات شد مو و من کچل شدم مثل پسرها ( اما پسر ها از کچلی متنفرن بخصوص تو دوران مدرسه ) حالا یه دختر شیطون رو تصور کنین با کله کچل شده با نمره صفر که تا دیروز کلا روسری و مقنعه نمی پوشید حالا مجبوربود کل روز رو با مقنعه باشه . البته چشم تون روز بد نبینه بابا با عصبانیت رفت سراغ عمه که موهای خودش رو هم مثل موهای من با مشاره صفر بزنه اما با وساطت عمه بزرگم ختم بخیر شد . موهام هنوز هم فر و پر هست ولی الان عاشق شونم و بقول مامانم دیگه نیاز نیست برای فرکردن موهام برم آرایشگاه . ** گاهی دوباره دلم میخواد باز موهام رو بزنم و کچل بشم ولی این بار از اون لذت ببرم ***
۱۴۰۰-۷-۲۰، ۱۱:۰۹ صبح
این هم قصه سمانه که خودش رو کچل کرد
قصه از اونجا شروع می شه که : من توی بچگی هام موهای بلوند و البته بلندی داشتم یادمه مامانم رفته بود آرایشگاه که موهاشو مرتب کنه من هم گیر دادم که می خوام موهامو کوتاه کنم , اما مامانم نذاشت چون موهام خیلی خوشکل بود و بابامم عاشق موهای طلایی بلند من که تنها دخترش بودم بود ... دیگه چشمت روز بد نبینه , گریه و زاری کنان اومدیم خونه و مامانم یه بستنی داد دستم تا مثلا سرم رو شیره بماله و بعدش هم رفت سراغ لباس شستن ... یادمه رفتم روی تراسمون و موهای دختر همسایه مون که تازه موهاشو مدل قارچی اون زمان زده بود رو داشتم با حسرت تماشا می کردم ( ناگفته نماند که موهاش ویز ویزی و زشت بود ) در همین حین یه فکر شوم به ذهنم رسید رفتم و یه آینه کوچولو و قیچی خیاطی بزرگ مامانم رو که با زحمت می تونستم بلندش کنم و برداشتم و رفتم زیر میز ناهار خوری که مثلا مامانم منو نبینه . اینقدر قیچی سنگین بود که نمی تونستم با یه دست بگیرمش و با دست دیگه آینه رو نگه دارم . تک تک کارای آرایشگره رو تو ذهنم آوردم و دست به کار شدم به حساب خودم داشتم خیلی خوب کار می کردم بعد از اینکه کارم تموم شد فاتح و مغرور از زیر میز اومدم بیرون , اینقدر که ذوق داشتم حتی توی آینه هم نگاه نکردم و لباس مهمونی هامو پوشیدم و رفتم روس تراس تا دختر همسایه منو ببینه و بترکه از حسودی چند دقیقه ای روی تراس موندم تا اینکه مامانم از اون پایین چشمش به من افتاد یادمه مات و مبهوت داشت منو نگاه می کرد , یک دفعه دیدم که بدو بدو اومد توی خونه . اولش ترسیدم که شاید می خواد منو دعوا کنه به خاطر اینکه ازش اجازه نگرفتم اما بعد خودم رو گول زدم که حتما خیلی هم خوشحال می شه که دختر هنرمندی داره و باید بهش افتخار کنه , در همین حین داشتم فکر می کردم که چه خوبه از این به بعد خودم موهای مامانو کوتاه و مرتب کنم ... توی همین فکرا بودم که مامانم رسید بالا و جیغ بلندی سرم کشید اولش حسابی دعوام کرد اما بعدش مثل اینکه از مدل موهای من خندش هم گرفته باشه , هی زیر زیرکی می خندید ... منو برد توی آینه خودمو نگاه کردم , واقعا قیافه ام خنده دار شده بود موهامو کوتاه بلند زده بودم قسمت کوتاه موهام دیگه نزدیک به کچلی بود شاید یک یا نیم سانتی بود . اونجا بود که با مامان حسابی خندیدیم بعدش یه دفعه مامانم یادش از بابام اوفتاد که اگه منو این ریختی ببینه حسابی ناراحت می شه اینجا بود که فهمیدم چه خاکی تو سرم شده کلی گریه کردم و جیغ کشیدم رو سر مامانم که اگه بابایی منو این ریختی ببینه چی می شه ؟ حتما دیگه منو دوس نداره و از این حرفا ... مامانم گفت که خود کرده را تدبیر نیست و باید همین ریختی بمونی تا مو هات رشد کنه و مثل قبل بشه خدا می دونه تا شب که بابام بیاد به من چی گذشت خلاصه شب شد و بابام اومد خونه , قبل از اینکه من از توی اتاقم بیام بیرون مامانم به بابام حالی کرده بود که جریان از چه قراره مثل اینکه با هم تبانی کرده بودند بابام اومد و مثل همیشه منو صدا کرد تا بیام پیشش منم با چشمای پف کرده از گریه رفتم اولش غضب آلود به من نگاه کرد . در کل اون شب با من سر سنگین بود فردا صبحش مامانم منو آماده کرد که بریم آرایشگاه . نگو که من بی خبر از همه جا که مامان و بابا پیش خودشون نقشه کشیده بودند که منو ببرن و کچل کنن . خیلی برام کچل شدن سخت بود مخصوصا که حالا باید افه و کلاس دختر همسایه رو هم تحمل می کردم که پوز موهای ویز ویزی زشتش رو هم به من می ده به منی که روزایی برای خودم دبدبه و کبکبه ای داشتم وقتی از آرایشگاه اومدیم همه به من می خندیدن اینم برام شده بود غوز بالا غوز دیگه همش جلوی همه روسری سرم می کردم خجالت می کشیدم برم جلوی بابام اما وقتی بابام منو دید اصلا ناراحت که نبود , هیچ . کلی هم بهم خندید بهم می گفت : سمانه کچل بابا این بود داستان کچل کردن من دختر ترشیده شنیده بودید؟ میخوام شعر پسر ترشیده رو هم بخونید شعر پسر و دختر ترشیده | ||||||
|
|
| موضوعهای مشابه… | |||||
| موضوع | نویسنده | پاسخ | بازدید | آخرین ارسال | |
| خاطرات جالب و خنده دار | nina | 1 | 2,861 |
۱۳۹۷-۵-۱۴، ۱۱:۵۴ صبح آخرین ارسال: razzzz |
|
|
|
يادداشت هاي يك دختر ترشيده | ~~sara~~ | 0 | 1,474 |
۱۳۹۲-۳-۶، ۰۹:۲۶ عصر آخرین ارسال: ~~sara~~ |
|
|
عكس هاي يك دختر در مكان هاي مختلف! | sarah | 1 | 1,600 |
۱۳۹۲-۲-۳۱، ۰۵:۰۱ عصر آخرین ارسال: kazem |
|
|
نامه دختر كم توقع ايراني به همسرش!! | sarah | 0 | 1,432 |
۱۳۹۲-۲-۳۱، ۰۹:۳۹ صبح آخرین ارسال: sarah |
| دختر چیست؟ | kabootar | 1 | 1,580 |
۱۳۹۲-۱-۲۴، ۱۰:۴۴ عصر آخرین ارسال: ~~sara~~ |
|
|
|
شعر پسر و دختر ترشیده | ADMIN | 1 | 1,804 |
۱۳۹۲-۱-۱۷، ۰۸:۰۸ صبح آخرین ارسال: ADMIN |
| طنز: آموزش دختر شدن در ۵ دقیقه | kazem | 0 | 1,233 |
۱۳۹۲-۱-۵، ۰۹:۵۹ عصر آخرین ارسال: kazem |
|
| دوست دختر قبلیم | kabootar | 0 | 1,261 |
۱۳۹۱-۱۲-۲۵، ۰۶:۴۷ عصر آخرین ارسال: kabootar |
|
| دختر خالم زنگ زده | kabootar | 3 | 2,582 |
۱۳۹۱-۱-۲۸، ۰۷:۳۸ عصر آخرین ارسال: narges |
|
| مقایسه دختر و پسر ها در استفاده از عابر بانک (طنز) | kabootar | 5 | 2,655 |
۱۳۹۰-۱۲-۲۱، ۰۷:۰۴ عصر آخرین ارسال: narges |
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان




