مشاوره خانواده رایگان
  • شبکه اجتماعی ویترین
  • مشاوره خانواده
  • معجون عشق
  • جایزه بگیرید
    • ورود
    • ثبت‌نام
    ورود
    نام کاربری:
    گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
     
    یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
  • ورود
  • ثبت‌نام
ورود
نام کاربری:
گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
 
یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی متصل شوید

مشاوره خانواده رایگان › حیات طیبه › هنر › کتاب | رمان | ادبیات v
« قبلی 1 2 3 4 5 … 30 بعدی »
› اشعاری برای شهادت حضرت رقیه خاتون

آخرین مطالب ارسالی
آمار انجمن
آخرين ارسال ها
موضوع نويسنده آخرين ارسال کننده انجمن
  [تولید انجمن] میدان میوه و تره‌بار؛ یک مطالبه... ADMIN ADMIN در شهر
  دعا برای ظهور حضرت مهدی ( عج ) هادی ADMIN مهدویت و آخرالزمان
  صبح غریب | دل نوشته هایم ADMIN ADMIN مجازیست
  ستاد سایبری آیت الله رئیسی ADMIN ADMIN گفتگوی ایرانیان
  راه کارهای مطرح شدن نام جوین در ایران ADMIN ADMIN معرفی شهرستان جوین
  همراه این چنينی هست؟ ? حفصه ADMIN بانوی ایرانی
  [ مشاوره فردی] ] چطوری زندگیمو حفظ کنم جدا ... Rose محمدی پور مشاوره خانواده و ازدواج
برترین امتیاز گیرندگان
906
226
195
189
175
163
128
126
برترين ارسال کنندگان
ADMIN 9483
رمان 1571
kabootar 1216
مشاورانه 751
~~sara~~ 563
narges 414
sarah 274
ngeekgirl 260
جديدترين کاربران
PRVWilhelm امروز
UNKGarnet امروز
Jcicucfufuf دیروز
09125314583 ۳-۲۳
نیما_صادقی ۳-۱۷
Pepko_Akrapovik ۳-۱۱
atisalimi ۳-۷
conexbaron ۳-۶

افشای تله جمعیت! | ویترین | طراحی و دوخت لباس | شاه دزد
Your browser does not support the audio element.

صفحه‌ها (3): « قبلی 1 2 3 بعدی »
امتیاز موضوع:
  • 4 رأی - میانگین امتیازات: 2.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشعاری برای شهادت حضرت رقیه خاتون

ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,075
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#11
۱۴۰۰-۶-۲۰، ۰۷:۵۳ صبح
خاطره های شام



قافیه های شعر من رنگ صفر گرفته است
ز کاروان کربلا دلم خبر گرفته است
به سوی شام غصه ها روانه کاروان غم
 و ساربان سنگ دل به نیزه سر گرفته است 
دخترکی سه ساله با موی سپید دیده اید؟
از چه دو دست خویش را او به کمر گرفته است؟
بود سر عموی او به نیزه در مقابلش
پیش دو چشم دخترک قرص قمر گرفته است
دختر قد خمیده ای که دور بوده از پدر
هوای دیدن پدر وقت سحر گرفته است
اگر چه در غم پدر ز دیده خون گریسته
ولی به روی دامنش درّ و گهر گرفته است
در عجبم که آسمان چرا نگشته واژگون
دیده شده پر از غم و سینه شرر گرفته است
از آن سفر گذشته است اگر چه سال ها ولی
چه اشکها ز چشم ما از آن سفر گرفته است
خاطره های دخترک تمام رنگ غصه داشت
قصه به سر رسیده و دیده ی تر گرفته است
۱۲ آبان ۹۵ ، ۰۸:۳۱
علی اسماعیلی وردنجانی
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,075
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#12
۱۴۰۰-۶-۲۰، ۰۷:۵۴ صبح
یا رقیه سلام الله علیها



تا نام رقیه(س) بر لبم جاری شد
کار من و دل هر دو عزاداری شد
در کار من ار چه بود صد ها مشکل
با یاری او رفع گرفتاری شد
***
گفتم رقیه (س) از غم او دل دو نیم شد
صد غصه در سرای دل من مقیم شد
از داغ دختر خرابه نشین تا به روز حشر
ماهی است غصه دار و به غم یاکریم شد  
***
ما در غم رقیه(س) عزادار گشته ایم
از درد داغ او همه بیمار گشته ایم
او چون به بند ظلم گرفتار گشته بود
ما هم به دام غصه گرفتار گشته ایم
***
پهلو سیاه، گونه اش اما کبود بود
راس برادر و پدرش بر عمود بود
 
آتش به خیمه ها زده بودند و دخترک
با قامت خمیده به حال سجود بود
***
 یک کودک سه ساله ولی گونه ای کبود
راس پدر مقابل او بر سر عمود
حلال مشکلات بشر دست های اوست
با دست های کوچک خود صد گره گشود
***
شد نیمه شب و رقیه(س) بابا می خواست
بر حالت خود، دم مسیحا می خواست
راس پدرش در طبقی نزدش بود
این دختر دلخسته تسلا می خواست 
۱۰ آبان ۹۵ ، ۱۳:۳۲
علی اسماعیلی وردنجانی
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,075
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#13
۱۴۰۰-۶-۲۰، ۰۷:۵۵ صبح
باز باران



باز باران
غمگنانه
می چکد از ابر چشم کودکان داغدیده
سینه ها لبریز غصه
دامن آنها پر از اشک دو دیده
دست و پاها در غل و زنجیرها،
خار بیابان نیز در پاها خلیده
کاروانی خسته
غمگین
رنجها و غصه ها را
کاروان بر جان خریده
کاروان
جز اشک و آه و خون و آتش
چیز دیگر را ندیده
کاروان با صد مصیبت
با غم و درد اسارت  
جملگی در بند غم
پای برهنه
پای بر خار مغیلان
راهی شام بلا شد
در میان کاروان
اطفال نالان
مرد و زنهای پریشان
آبیاری می شود از اشک چشم  کاروان
دشت ها، صحرا، بیابان
بارها و بارها
از ناقه می افتند طفلان
هر کجا
هر محفلی این کاروان محمل گشاید
کربلای دیگری خواهد شد آنجا
کودکان از داغ بابا
خواهر از داغ برادر
آن یکی با یاد اصغر
دیگری از داغ اکبر
یا که از داغ غم هجران عباس دلاور
اشک، ناله  
آری آری کربلا اینجاست حالا
اشک ریزان
کاروانی عم زده
راهی سوی شام بلا شد
همره این کاروان
سرهای خونین شهیدان
میزبان کاروان
در هر دیاری
سنگ و چوب خیزران شد
طعنه ها، زخم زبان ها
آتش افتاده بر روح و روان شد
دختری شیرین زبان
کنج خرابه میزبان شد
راس خونین پدر
نیمه شبی
بر دختر خود
میهمان شد
دختر شیرین زبان
از شوق دیدار پدر
راهی به سوی آسمان شد
نام این دختر
درخشید
آری آری
نام زیبای رقیه(س)
زینت این کاروان شد
دختر قامت کمان
نامش بزرگ و جاودان شد
جاودان شد
جاودان ...
۲۷ مهر ۹۵ ، ۱۳:۴۲
علی اسماعیلی وردنجانی
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,075
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#14
۱۴۰۰-۶-۲۰، ۰۷:۵۵ صبح
کاروانی غم زده



راهی شام بلا شد کاروانی غم زده
کاروان سالار، اما قهرمانی غم زده
بر سر نیزه سر مردانِ سر از تن جدا
پای هر نیزه یتیم نوجوانی غم زده
بر تن عالم لباس غم بپوشان ای خدا
تا قیامت این جهان باشد جهانی غم زده
چون محرم می شود عالم پر از غم می شود
ماه اندوه و عزا، فصل خزانی غم زده
بار غم باشد به دوش تک تک این کاروان
مرد و زن، پیر و جوان با کودکانی غم زده
بر سر نیزه سر هفتاد و دو سرو سهی
پای نیزه قامت از غم کمانی غم زده
کاروان هر جا قدم بگذاشت بیت الغصه شد
خرمی می رفت و می گشتی مکانی غم زده
خورد چوب خیزران وقتی به لبهای حسین(ع)
از خجالت خیزران شد خیزرانی غم زده
دشمنان بستند بر نیزه سری را از چه رو ؟
این سر سقاست یعنی قهرمانی غم زده
یک طبق آورده اند سوغات بهر دختری
این سر باباست یعنی ارمغانی غم زده
چشمهای آسمان خشکید در ظهر عطش
خاک خونین شد به زیر آسمانی غم زده
سر بریدند از اذان، شد ماذنه بیت الحزن
بغض در سینه، غمی در دل، اذانی غم زده
۲۶ مهر ۹۵ ، ۰۸:۲۰
علی اسماعیلی وردنجانی
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,075
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#15
۱۴۰۰-۶-۲۰، ۰۷:۵۸ صبح
امشب که با تو انس به ویران گرفته ام
ویرانه را به جای گلستان گرفته ام

امشب شب مبارک قدر است و من تو را
بر روی دست خویش چو قرآن گرفته ام

پاداش تشنه کامی و اجر گرسنگی
گل بوسه ایست کز لب عطشان گرفته ام

از بس که پابرهنه به صحرا دویده ام
یک باغ گل زخار مغیلان گرفته ام

از میزبانی ام خجلم سفره ام تهی ست
نان نیست جان زمقدم مهمان گرفته ام

زهرا به چادرش زعلی می گرفت رو
من از تو رو به موی پریشان گرفته ام

من بلبل حسینم و افتادم از نوا
چون جغد، آشیانه به ویران گرفته ام

بر داغدیده شاخۀ گل هدیه می برند
من جای گل، سرِ تو به دامان گرفته ام

(میثم) مدار خوف زموج بلا که من
دست تو را به دامن طوفان گرفته ام

(غلامرضا سازگار)
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,075
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#16
۱۴۰۰-۶-۲۰، ۰۷:۵۹ صبح
ویران‌نشین شدم که تماشا کنی مرا
مثل قدیم در بغلت جا کنی مرا

گفتم می‌آیی و به سرم دست می‌کشی
اصلاً بنا نبود ز سر وا کنی مرا

آن شب که گم شدم وسط نیزه‌دارها
می‌خواستم فقط که تو پیدا کنی مرا

از آن لبی که دور و برش خیزرانی است
یک بوسه‌ام بده که سر و پا کنی مرا

با حال و روز صورت تغییر کرده‌ات
هیچ انتظار نیست مداوا کنی مرا

معجر نمانده است ببندم سر تو را
پیراهنت کجاست که بینا کنی مرا

وقتی که ناز دخترکت را نمی‌خری
بهتر اسیر زخم زبان‌ها کنی مرا

حالا که آمدی تو؛ به یاد قدیم‌ها
باید زبان بگیری و لالا کنی مرا

عمّه ببخش دردسر کاروان شدم
امشب کمک بده که مهیّا کنی مرا

(احسان محسنی‌فر)
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,075
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#17
۱۴۰۰-۶-۲۰، ۰۸:۰۰ صبح
از دردهایم با تو میگویم پدرجان
از گوشواره از النگویم پدرجان

تنها نشانی مانده آن هم جای زخم است
دشمن شبیخون زد به گیسویم پدرجان

****

دیشب گلت از روی ناقه بر زمین خورد
انگار که در کوچه ها مادر زمین خورد

از زخمهای صورتم بابا گمانم
فهمیده ای که دخترت با سر زمین خورد

***

درد شدید مفصل زانو بماند
سوز ورمهای سر بازو بماند

دیشب نبودی حرمله بدجور میزد
لبها بماند...گوشه ی ابرو بماند

***

هی لا به لای رد شدنها سنگ خوردیم
از هیزها از بد دهنها سنگ خوردیم

در بین کوچه از جوان و کودکان و
بالای بام از پیر زنها سنگ خوردیم

***

مرد یهودی سوی چشمان مرا برد
خولی لگد زد نیمی از جان مرا برد

بابا! تلفظ کردن نام تو سخت است
بدجور مشت زجر دندان مرا برد

(امیررضا قدیری)
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,075
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#18
۱۴۰۰-۶-۲۰، ۰۸:۰۱ صبح
چشم تارم شبیه دریا شد
قامتم زیر غصه ها تا شد
ماه شبهای من هویدا شد
دیده ام فرش راه بابا شد

انتظارم به سر رسید عمه
پاشو پاشو پدر رسید عمه

شب شده، ماه آمده پیشم
حضرت شاه آمده پیشم
یوسف از چاه آمده یشم
پدر از راه آمده پیشم

تا که همراه خود مرا ببرد
تا به هر جا که شد مرا ببرد

ای پدر آمدی ولی با سر
سرت آسیب دیده سرتاسر
شد برایم چنان معما،سر
که چه سان رفت روی نی ها،سر
 
ای پدر کاش جای این سر تو
پاره می شد گلوی دختر تو

بیش از این زنده ماندنم حرج است
پاسخ ناله ام دهان کج است
دنده هایم شکسته رج به رج است
پیکر من ز چند جا فلج است

شام مثل مدینه یا مکه 
استخوان بندزن ندارد که

وای از درد کاسهء زانو
وای از تازیانه و پهلو
کاش در کوچه های تو در تو
سر من می شکافت تا ابرو

کی به پیشانی تو سنگ زده
کی ز خون بر رخ تو رنگ زده

دختر آنکه بر تو سنگ زده
آن که با خون بر تو رنگ زده
دو سه باری به روم چنگ زده
گفته ای بینوای جنگ زده

کیف کردی چه ناخنی دارم؟
من پدر دارم از تو بیزارم

تنم از زخم پر ستاره شده
دامنم طعنهء شراره شده
چادرم در نزاع پاره شده
آستینهام چند کاره شده

یکی از پیش تو نقاب شده
یکی از روی سر حجاب شده

شامیان صدجفا به من کردند
خنده بر اشک یاسمن کردند
رخت غارت شده به تن کردند
سر معجر بزن بزن کردند

پس تو دیگر مپرس موت چه شد
یا زر آویزهء گلوت چه شد

سر پاکت چگونه بند شده
روی این نیزهء بلند شده
گیسوی دخترت کمند شده
لبم ای دوست مستمند شده

پس بیا و دوباره بوسم کن
خود بزرگم کن و عروسم کن

بار غمها  کشیده ام بابا
کنج ازلت گزیده ام بابا
مثل زهرا خمیده ام بابا
پیرو آن شهیده ام بابا

کاش گل محترم شود روزی
این خرابه حرم شود روزی

غصه ها تاب از دلش برده
همه دیدند زار و افسرده
روی لبهای خیزران خورده
دخترک لب نهاده و مرده

از تن زار خسته اش جان رفت
قصهء دخترک به پایان رفت

(حسین قربانچه)
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,075
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#19
۱۴۰۰-۶-۲۰، ۰۸:۰۲ صبح
عشق کاری به قیل و قال ندارد
عاشقی حرف جز کمال ندارد
شاه عشّاق که مثال ندارد
باغ او میوه‌ای کال ندارد
نخل‌های علی نهال ندارد

غیر راه علی مسیر ندیدم
داخل خانه‌اش صغیر ندیدم
سر بلندند؛ سر به زیر ندیدم
من در این خانه غیر شیر ندیدم
شیر بودن که سنّ و سال ندارد

چون شده حیدری تبار؛ رقیّه
هست اعجوبه‌ی وقار؛ رقیّه
مثل عمّه شد استوار؛ رقیّه
گرچه دیده سه تا بهار؛ رقیّه
در کمالات؛ او مثال ندارد

بر رخ او خدا نقاب کشیده
روی او پرده‌ی حجاب کشیده
جای چشمانش آفتاب کشیده
صورتش به ابوتراب کشیده
حیف در زندگی مجال ندارد

خوشی از عمر خویش دیده؟ ندیده
نازدانه‌ست ناسزا نشنیده
پابرهنه به روی خار دویده
گرچه کودک، ولی شده‌ست خمیده
او الفباش غیر دال ندارد

مثل یک شیشه‌ی بلور، شکسته
همچو خشتی که در تنور شکسته
سنگ خورده ولی غرور شکسته
زیورش را کسی به زور شکسته
نزن او با کسی جدال ندارد

بر سرش ریخت آسمان خرابه
زخم‌ها خورد از زبان خرابه
معجر پاره؛ تازیانه؛ خرابه
آه؛ پروانه در میان خرابه
جای سالم به روی بال ندارد

بین انظار رفت مسخره کردند
سر بازار رفت مسخره کردند
دست به دیوار رفت مسخره کردند
کوچه هر بار رفت مسخره کردند
معجر پاره قیل و قال ندارد

زجر ول‌کن نبود؛ حرمله می‌زد
دخترک را بدون فاصله می‌زد
گردنش را گرفت سلسله می‌زد
گفت جامانده‌ام ز قافله می‌زد
طفل ترسیده که سؤال ندارد

کنج ویرانه غصّه دور و برش ریخت
خشت‌ها بالشی به زیر پرش ریخت
دختر شاه بود و موی سرش ریخت
گریه‌ها وقت دیدن پدرش ریخت
خواهشی او جز وصال ندارد

(محمدجواد پرچمی)
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,075
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#20
۱۴۰۰-۶-۲۰، ۰۸:۲۵ صبح
به خواب دیده ‌ام؛ امشب قرار می‌آید
خزان عُمر مرا هم بهار می‌آید
شنیده ‌ام به تلافیِ بوسه ‌ی گودال
برای دلخوشی ‌ام، بی قرار می‌آید
بیا بساط پذیرایی ‌ام همه جور است
همیشه شَه به سراغ ندار می‌آید
اگرچه یک ‌یک انگشتها ز کار افتاد
برای شانه‌ زدن که به کار می‌آید
چنان ز ترس زمین خورده ام که در گوشم
هنوز نعره ‌ی آن نیزه ‌دار می‌آید
ز تازیانه، لباسم چه راه‌ راه شده
چقدر بر تن من لاله زار می‌آید
چه حرفها که در اینجا به دخترت نزدند
صدای بی ‌کسی از این دیار می‌آید
سرت به نیزه که چرخید؛ قلب من هم ریخت
دوباره دور تو چندین سوار می‌ آید
لبم ز چوب ستم‌ پیشه، سخت ‌تر نَبُوَد
بیا که با تو لب من کنار می‌آید

احسان محسنی فر
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
« قدیمی‌تر | جدیدتر »
صفحه‌ها (3): « قبلی 1 2 3 بعدی »


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  یاس کبود شعری در وصف حضرت زهرا سلام الله علیها ADMIN 0 653 ۱۴۰۰-۱۱-۷، ۰۸:۱۲ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  شعری زیبا در عزای حضرت معصومه سلام الله ADMIN 0 965 ۱۴۰۰-۸-۲۸، ۰۷:۵۵ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  اسرار شعری که ویکتور هوگو برای پیامبر سرود ADMIN 0 876 ۱۴۰۰-۷-۱۵، ۰۷:۵۲ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  شعر برای اجرای یادواره شهدا ADMIN 11 5,450 ۱۴۰۰-۷-۲، ۰۴:۲۲ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  اشعاری برای ابراز علاقه به دوست ADMIN 15 3,284 ۱۴۰۰-۶-۵، ۰۷:۴۵ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  ماجرای غذا بردن گربه برای ... ADMIN 0 828 ۱۴۰۰-۶-۵، ۰۷:۰۱ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  متون کوتاه با موضوع شهادت امام حسین ADMIN 8 1,056 ۱۴۰۰-۵-۲۳، ۰۵:۴۱ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  اشعار زیبای وفات حضرت عبدالعظیم ADMIN 3 1,305 ۱۴۰۰-۳-۵، ۰۶:۴۸ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  متن های عاشقانه برای عکس نوشته و وضعیت ADMIN 1 921 ۱۴۰۰-۲-۷، ۰۱:۲۶ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  دلنوشته و مقدمه برای تبریک سال نو و نوروز ADMIN 14 2,667 ۱۴۰۰-۱-۲۶، ۰۱:۲۴ عصر
آخرین ارسال: ADMIN

  • مشاهده‌ی نسخه‌ی قابل چاپ


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
  • صفحه‌ی تماس
  • بازگشت به بالا
  • بایگانی
  • امتیازات کاربران
قدرت گرفته ازMyBB و پارسی شده توسط MyBBIran.com
طراحی شده توسط Rooloo | ترجمه و طراحی مجدد توسط ParsanIT.ir

برو بالا
حالت خطی
حالت موضوعی

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'atamalek_mybb.mybb_atathreadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_atathreadviews (tid) VALUES('13083')

If you're a visitor of this website, please wait a few minutes and try again. If this problem persists, please contact the site owner.

If you are the site owner, please check the MyBB Documentation for help resolving common issues, or get technical help on the MyBB Community Forums.