مشاوره خانواده آنلاین رایگان عطاملک
  • شبکه اجتماعی ویترین
  • مشاوره خانواده
  • معجون عشق
  • جایزه بگیرید
    • ورود
    • ثبت‌نام
    ورود
    نام کاربری:
    گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
     
    یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
  • ورود
  • ثبت‌نام
ورود
نام کاربری:
گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
 
یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی متصل شوید

مشاوره خانواده آنلاین رایگان عطاملک › فجازی › قرارگاه فرهنگی افسران آتش به اختیار › ایده، خلاقیت و تجربیات فرهنگی v
1 2 3 4 5 … 12 بعدی »
› تجربیات مربیان صالحین و معلمان

آخرین مطالب ارسالی
آمار انجمن
آخرين ارسال ها
موضوع نويسنده آخرين ارسال کننده انجمن
  دعا برای ظهور حضرت مهدی ( عج ) هادی ADMIN مهدویت و آخرالزمان
  صبح غریب | دل نوشته هایم ADMIN ADMIN مجازیست
  ستاد سایبری آیت الله رئیسی ADMIN ADMIN گفتگوی ایرانیان
  راه کارهای مطرح شدن نام جوین در ایران ADMIN ADMIN معرفی شهرستان جوین
  همراه این چنينی هست؟ ? حفصه ADMIN بانوی ایرانی
  [ مشاوره فردی] ] چطوری زندگیمو حفظ کنم جدا ... Rose محمدی پور مشاوره خانواده و ازدواج
  لیست لوازم مورد نیاز برای اتاق خواب عروس و دا... zizi_mg سایت_سوربان بانوی ایرانی
برترین امتیاز گیرندگان
906
226
195
189
175
163
128
126
برترين ارسال کنندگان
ADMIN 9482
رمان 1571
kabootar 1216
مشاورانه 751
~~sara~~ 563
narges 414
sarah 274
ngeekgirl 260

افشای تله جمعیت! | ویترین | طراحی و دوخت لباس | شاه دزد
Your browser does not support the audio element.

صفحه‌ها (9): « قبلی 1 2 3 4 5 … 9 بعدی »
پرش به صفحه 
امتیاز موضوع:
  • 18 رأی - میانگین امتیازات: 2.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تجربیات مربیان صالحین و معلمان

شادی آفلاین
عضو جدید
*
امتیاز: 272
تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۸
محل سکونت: تهران
اعتبار: 0
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 1
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
#11
۱۳۹۸-۷-۱۵، ۱۲:۲۵ عصر
(۱۳۹۸-۵-۵، ۱۱:۲۲ صبح)ADMIN نوشته است: چند سالیست حلقه های صالحین در کشور در هال اجراست

در این مدت مربیانی که با گروه ها و حلقه ها کار کرده اند تجربیات و خاطراتی داشته اند که می تواند برای سایر مربیان نیز قابل استفاده باشد
چنانچه شما نیز جزء این دسته هستید تجربیات خود را با سایرین در میان بگذارید
تو جلسه ای بودیم و استادی برامون تدریس میکرد. یه وقت لابلای صحبت استاد، حرفی توجهم رو جلب کرد.
ایشون گفتن:
"... بزرگترین معلمای ما همین بچه ها و دانش آموزا هستن."
مدتی روش فکر کردم و هنوز هم گاهی بهش فکر میکنم که واقعا همینطوره که گفتن...
هر دانش آموزی برای ما حکم یه معلم رو داره؛ با رفتارش، با اخلاقش، با نگاهش، با ...
فقط دو نمونه مثال میزنم:
مثلا دانش آموزی رو تصور کنید که بیش فعاله؛ خوب این باعث میشه که شما درباره بیش فعالی مطالعه و تحقیق کنید... یعنی باعث رشد اطلاعاتی شما در این زمینه میشه...
یا دانش آموزی رو تصور کنید که گوشه گیره؛ این هم زمینه مطالعات و تحقیقات دیگری رو شکل میده و الی آخر...
خلاصه کنم حرف رو...
از بدترین دانش آموزا هم میشه بیشترین درسهارو یاد گرفت...
به دور و بر بهتر نگاه کنیم...
پاسخ
ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
شادی آفلاین
عضو جدید
*
امتیاز: 272
تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۸
محل سکونت: تهران
اعتبار: 0
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 1
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
#12
۱۳۹۸-۷-۱۵، ۱۲:۲۶ عصر
(۱۳۹۸-۵-۵، ۱۱:۲۲ صبح)ADMIN نوشته است: چند سالیست حلقه های صالحین در کشور در هال اجراست

در این مدت مربیانی که با گروه ها و حلقه ها کار کرده اند تجربیات و خاطراتی داشته اند که می تواند برای سایر مربیان نیز قابل استفاده باشد
چنانچه شما نیز جزء این دسته هستید تجربیات خود را با سایرین در میان بگذارید
داخل اتاق بودم. تقریبا وسطای زنگ کلاسی بود.
دانش آموزی نگران و مضطرب از اینکه دیر به مدرسه آمده وارد اتاق شد. سلام و علیکی کردیم.
- پرسیدم: تا حالا کجا بودی؟
- با نگرانی بیشتر گفت: خواب موندم.
- (بعد از کمی مکث) گفتم: خواب موندی...!!! فدای سرت... دیگه سعی کن پیش نیاد...
خیلی آروم شد. انگار آب رو ریختی رو آتیش. و خلاصه کنم با همین برخورد ساده خیلی رفتارش با من فرق کرد و بهتر شد.
نکته: البته نمیگم با همه اینطور میشه برخورد کرد.
یکسری از بچه ها هستن، که اگه اینطور بگی بدعادت میشن...
دیگه مربیا خودش باید بدونه کجا چه برخوردی کنه...
پاسخ
ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
شادی آفلاین
عضو جدید
*
امتیاز: 272
تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۸
محل سکونت: تهران
اعتبار: 0
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 1
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
#13
۱۳۹۸-۷-۱۵، ۱۲:۲۷ عصر
(۱۳۹۸-۵-۵، ۱۱:۲۲ صبح)ADMI نوشته است: چند سالیست حلقه های صالحین در کشور در هال اجراست

در این مدت مربیانی که با گروه ها و حلقه ها کار کرده اند تجربیات و خاطراتی داشته اند که می تواند برای سایر مربیان نیز قابل استفاده باشد
چنانچه شما نیز جزء این دسته هستید تجربیات خود را با سایرین در میان بگذارید
پشت پنجره اتاق بودم و حیاط رو نگاه میکردم. یه دفعه اتفاقی دیدم یکی از بچه ها، آشغالِ تغذیه ش رو انداخت رو زمین و بلافاصله پاش رو گذاشت روی اون آشغال. سریع یکی از بچه هایی که تو اتاق کنارم بود رو صداش کردم و گفتم: برو تو حیاط پای فلانی رو کنار بزن، بدون اینکه چیزی بهش بگی آشغال زیرِ پاش رو بردار و بنداز داخل سطل. و گفتم اگرم پرسید چیکار میکنی بگو آقای فلانی گفته. اونم رفت و اینکارو کرد و برگشت. به نظرم این حرکت از مستقیم نهیب زدن و تذکر دادن خیلی بهتر بود برای این دانش آموز.
پاسخ
ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
شادی آفلاین
عضو جدید
*
امتیاز: 272
تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۸
محل سکونت: تهران
اعتبار: 0
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 1
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
#14
۱۳۹۸-۷-۱۵، ۱۲:۲۸ عصر
(۱۳۹۸-۵-۵، ۱۱:۲۲ صبح)ADMIN نوشته است: چند سالیست حلقه های صالحین در کشور در هال اجراست

در این مدت مربیانی که با گروه ها و حلقه ها کار کرده اند تجربیات و خاطراتی داشته اند که می تواند برای سایر مربیان نیز قابل استفاده باشد
چنانچه شما نیز جزء این دسته هستید تجربیات خود را با سایرین در میان بگذارید
تو ماشینِ راه بودم. داشتم خیابونارو نگاه میکردم. یه وقت یه صدای ترمز توجهم رو جلب کرد. کمی اون طرف تر.
بقیه ماشینا هم پشت سرش همینطور زدن رو ترمز و نزدیک بود تصادفای زنجیره ای اتفاق بیفته...
به ذهنم زد شاید این چیزی که دیدم نکته ای رو میخواد به من بگه. بله نکته ای رو خدا به ما یاد داد. و اون اینه که:
کارِ تربیتی هم مثل همین صحنه هستش؛
مربی مثال اون ماشین اولیه ست که اگه اشتباه کنه خیلیارو واژگون و منحرف میکنه...
" طیّ این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی... "
پاسخ
ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
شادی آفلاین
عضو جدید
*
امتیاز: 272
تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۸
محل سکونت: تهران
اعتبار: 0
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 1
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
#15
۱۳۹۸-۷-۱۵، ۱۲:۲۹ عصر
(۱۳۹۸-۵-۵، ۱۱:۲۲ صبح)ADMIN نوشته است: چند سالیست حلقه های صالحین در کشور در هال اجراست

در این مدت مربیانی که با گروه ها و حلقه ها کار کرده اند تجربیات و خاطراتی داشته اند که می تواند برای سایر مربیان نیز قابل استفاده باشد
چنانچه شما نیز جزء این دسته هستید تجربیات خود را با سایرین در میان بگذارید
?در ارتباط برقرار کردن با نوجوان باید به این نکته توجه کرد که نباید این ارتباط به شکلی باشد که نوجوان تصور کند شما بهش نیاز دارید. (که اگر اینطور شد، باعث دفع آن شخص میشود)
مثلا این عوامل سبب میشه که برخی از نوجوانها فکر کنند که شما به آنها نیاز دارید:
۱؛ زیاد زنگ زدن
۲؛ زیاد توجه کردن تو جمع به یک نفر (مثلا تو هر جایی, اعم از هیأت و اردو و جاهای دیگر؛ آن فرد را مسؤول قرار بدهید)
۳؛ .....
البته باید توجه داشت که این مواردی که گفته شده ؛ زیاد نباید باشد ولی حتما باید مقدار لازمش ، باشد.
و نکته دیگر اینکه برخی بچه‌ها به خاطر شرایط خاص یا داشتن ظرفیت بیشتر ، مجالِ توجهِ بیشتر از معمول را دارند و این اشکالی ندارد. ولی اولاً این افراد کمند و ثانیاً نباید توجهِ زیاد ، جلوی چشمِ بچه‌های دیگه باشه که موجب حسادت نشود.?
پاسخ
ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
شادی آفلاین
عضو جدید
*
امتیاز: 272
تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۸
محل سکونت: تهران
اعتبار: 0
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 1
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
#16
۱۳۹۸-۷-۱۵، ۱۲:۳۳ عصر
" اگر مدرسه، خانه دوم دانش آموز است؛ خانه، مدرسه اوّلِ اوست... "

در یک موسسه آموزشی، دانش آموزی به علتِ ضعفِ درسی به من معرفی شد.
دختر خانمی بود که کلاس چهارم ابتدایی درس می خواند. گفتند: ریاضی او ضعیف است.

برای ایجاد ارتباط و ریشه یابی مشکل،
سر حرف را با او باز کردم:

- دخترم! الآن چه فصلی است؟
- تابستون...
- چه ماهی است؟
- نمیدونم...!
- می تونی چندتا از میوه های این فصل را نام ببری؟
- انگور و ...
- دیگه چی؟
- دیگه چیزی یادم نمیاد.
- تا حالا میوه فروشی رفتی؟
- نه؛ دوست ندارم.
- نونوایی رفتی؟
- نه.
- کف این اتاق چه شکلیه؟
- نمی دونم.
- این فرشی که وسط اتاق انداختن چه شکلیه؟
- نمی دونم.
- این فرش به شکل مستطیله... چه شکلیه حالا؟
- مستطیل.
- محیط یعنی چی؟
- نمی دونم.
- ببین! دور این اتاق یعنی محیط اتاق؛ با غچه های داخل بوستان (پارک) چه  شکلیه؟
- نمی دونم؛ من تا حالا بوستان (پارک) نرفتم.
- جلو خونتونه که، نرفتی؟
- نه؛ دوست ندارم.

..................................

یک جلسه جداگانه با مادر دانش آموز صحبت کردم.
#صحبت_های_مادر_دانش_آموز:
« آقا! دختر، دخترِ بسیار خوب و مودّبی است. خیلی بچه ساکتیه، اصلاً ما را اذیّت نمی کند. بیرون هم که می رویم، نمیاد؛ میگه من توی خونه راحت ترم. برای خرید هم جایی نِمیره، میگه دوست ندارم. من هم کاری باهاش ندارم. »
- خواهر عزیزم! شما با این کارها ارتباط بچه را با محیط خارج از خود قطع کرده اید؛ تفاوت بچه آدمیزاد با موجودات دیگه اینه که: بچه انسان تا چیزی را تجربه نکند، یاد نمی گیرد؛ در حالیکه بچه های جانداران به طور غریزی رفتارهای مورد نیاز خود را یاد می گیرند.
فرزند شما از لحاظ یادگیری هیچ مشکلی نداره. فقط کافیه هر جا که می روید اونو با خودتون ببرید و اجازه بدهید با محیط بیرون ارتباط برقرار کند؛ بدود، بازی کند، گفتگو کند،خرید کند و ... تا رفتارهای فردی و نیازهای اولیه خود را یاد بگیرد.

داستان من با این دانش آموز بسیار مفصّل است که اگر بخواهم همه آنها را بازگو کنم، شاید یک کتاب شود. مثلاً: پول را نمی شناخت؛ در یکی از جلسات آموزش، از کلیه اسکناس های رایج، تعدادی را در مقابلش گذاشتم و گفتم: این ها چند تومانی است؟
۵۰ هزار تومانی،  ۱۰ هزار تومانی،  ۵ هزار تومانی،  ۲ هزار تومانی،  هزار تومانی،  پانصد تومانی.
من به شما یک ۱۰ هزار تومانی می دهم، شما به جایش ۵ هزار تومانی بده و ...

یک جلسه تمام، همین ها را تمرین کردیم.
خوب چون این دانش آموز هیچ وقت خرید نکرده، اسکناس ها را نمی شناخت و رابطه بین آنهارا نمی دانست.
در یک جلسه ۲ ساعته، تمام این ها را یاد گرفت.

مشاهده حالت های این دانش آموز، مرا به یاد یک فیلم مستند انداخت که حدود ۲۰ سال پیش، کارگردانی از زندگی واقعی ۲ تا دختر بچه تهرانی تهیه کرده بود که پدرشان از آغاز تولد تا ده دوازده سالگی، آن ها را از خانه بیرون نبرده بود. اول صبح در خانه را می بست و آخر وقت به خانه می آمد.
بچه ها با محیط خارج اصلاً در ارتباط نبودند. وقتی همسایه ها به موضوع پِی بردند، به دستگاههای قضایی اطلاع دادند و مددکاران سازمان بهزیستی با حمایت دستگاه قضایی درِ خانه را باز کردندو بچه ها را از خانه بیرون آوردند. وقتی یکی از مددکاران یک سیب را به آن بچه ها نشان داد، نمی دانستند چیست...! دختر بچه های معصوم، نه می توانستند حرف بزنند و نه اشیاء را می شناختند، فقط در خانه، یک زندگی نباتی داشتند.

#خلاصه_کلام:
پدر و مادرانی که در خانه با بچه ها های خودشان صحبت و گفتگو نمی کنند؛ آن ها را سر سفره میهمانی هایشان راه نمی دهند؛ آن ها را به مهمانی ها نمی برند؛ اجازه اظهار نظر در جلسات فامیلی و دوستانه به آن ها نمی دهند؛ در جلسات آن ها را مخاطب قرار نمی دهند و به گفتگو و پاسخگویی وادار نمی کنند؛ برای آن ها کتب نمی خوانند؛ برایشان قصّه نمی گویند؛ گزارش ماوقع روزانه را -به میل خود بچه- از آن ها نمی پرسند؛ گزارش کلاسهای مدرسه را از آن ها نمی خواهند؛ با آن ها بازی نمی کنند؛ حداقل در مغازه پول خرید را به دست آن ها به فروشنده نمی دهند؛ خریدهای شخصی آن ها مانند لوازم التحریر و خوراکی ها را به خود فرزندان واگذار نمی کنند؛ خرید نان و سبزی مغازه نزدیک خانه را به آن ها مُحوّل نمی کنند و خلاصه اینکه همه کارهای مربوط به فرزندان را خودشان انجام می دهند؛ نمونه کوچکی هستند از پدر دختر بچه های فیلم مستند بالا!
#و_در_پایان:
« آیا خانه مدرسه اول نیست؟! »
پاسخ
ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
شادی آفلاین
عضو جدید
*
امتیاز: 272
تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۸
محل سکونت: تهران
اعتبار: 0
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 1
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
#17
۱۳۹۸-۷-۱۵، ۱۲:۳۴ عصر
سلام و درود بر شما خوبان
در سایت خوبتون دیدم که تجربیات مربیان نوشته شده،
گفتم تجربه ای به تجارب سایت اضافه کنم...
فکر کنم براتون جالب باشه و شاید مفید:
در کانونی که ما فعالیت داریم، محوریت اصلی، خانواده های بچه ها هستند چون از تذکر اساتیدِ اهلِ فن و تجربه، متوجه شدیم اگر پدر و مادر رعایت های لازم رو داشته باشند، بچه امکان انحرافش به حداقل میرسه؛ به همین دلیل اون بچه هایی رو ثبت نام میکنیم که خانوادشون پایِ کار و حرف گوش کن باشند و خیلی به روحیات و رفتار ظاهری بچه ها کلید نمیکنیم، چون میدونیم نوجوون هر چی که باشه، قابل اصلاح هست و این موضوع رو به عینه مشاهده کردیم و شاکر هستیم.
و همینطور جلسات دائم خصوصی و عمومی با پدر و مادر بچه ها داریم و موفقیت دیگه که جای شکر داره: ولایت پذیری و رفاقت مربیان با هم هست، حتی اگر در موضوعی اختلاف نگرش وجود داشته باشه که امر طبیعی هست کانون یک مسئول کل داره که خودشون اهل فن هستند و چندین مربی و مسئول و همه ی مربیان و مسئولین در هر بخشی که فرد دیگری ولایت داشته باشه در کنار بیان نظرات خودشون در آخر تبعیت میکنند از ولی بخش مورد نظر (مسئول اون بخش) و نکته خیلی جالب بعد اینه که درسته هر گروه مربی مریوط خودشو داره و بچه ها به مربی گروه خودشون محبت میکنند اما بچه ها آزادانه میتوانند با هر مربی که دوست داشته باشند ارتباط بگیرند و مسائل خودشون رو مطرح کنند با در نظر گرفتن این نکته که همیشه مربیان غیر، طرف رو ارجاع میدن به مربی گروه خودش و جایگاه مربی گروهش رو بالا می برند و الحمدلله هیچ کدوم از مربی ها فرعونیت ندارند که بچه گروه من فقط باید با من ارتباط داشته باشه و این مسأله موجب پویایی و سرعت تربیت میشه. بنظرم جاهایی که بچه ها رو محصور میکنند به یک مربی خاص بخاطر دور بودن از عمق مسائل تربیتی هست چون مربی ممتاز و نمونه براش فرقی نداره که بچه، پیشِ چه مربی ای بره؛ مهم اینه که درست تربیت بشه و چه بسا در کنار دیگری این مهم اتفاق بیفته؛ البته تکرار این موضوع لازمه که همه مربیا به فضل خدا با هم بسیار رفیق و متحد هستند و مسائل بچه ها رو به هم میگن و بسیار هم افزایی فکری و علمی دارن.
پاسخ
ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
شادی آفلاین
عضو جدید
*
امتیاز: 272
تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۸
محل سکونت: تهران
اعتبار: 0
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 1
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
#18
۱۳۹۸-۷-۱۵، ۱۲:۳۶ عصر
به نام خداوند مهربان

خاطره اردو جهادی من از عید نوروز سال ۹۴ تصمیم داشتم با بسیجمون به اردو جهادی برم ولی به دلایلی و پدر و مادر نشد که برم. تا نوروز ۹۵ که بالاخره تونستم برم. رفتیم و یکمم راهش طولانی بود و توی استان کهگیلویه و بویراحمد بود. رسیدیم اونجا و بعد از کمی استراحت از فرداش کارمون شروع شد. ما که تو بخش فرهنگی بودیم کارهای مختلفی می کردیم مثل تولید نشریه برای بچه های خودمون و برگزاری برنامه های مختلف و... توی روستا هم اولش کمک مربی بودم ولی بعد یه مدت چون مربیه نتونسته بود بیاد الان یادم نیست به چه دلیلی من تقریبا تنها بودم و باید خودم به بچه ها حالا اون مطالبی که آماده کرده بودیم رو می گفتم و بازی هایی هم آماده کرده بودم که باهاشون بازی کنم. بازی های پیام رسان و یه جور دارت چشم بسته و اینا بازی می کردیم. یه بار بهشون گفتم که گردو شکستم بازی کنیم و هر چی می گفتم گردو شکستم متوجه نمی شدن؛ بعد یکی گفت گردو بشکنو میگی گفتم آره همونه. بچه ها وقتی کارم داشتن با یه لحجه خواص و کش داری می گفتن متییین متییین؛ خیلی خوب بود. یه روز برای انجام یه کاری (فکر کنم نشریه و اینا بود) توی خوابگاه مسئول فرهنگیمون گفت بمونم تو خوابگاهمون و اونا رو انجام بدم و خلاصه نرفتم پیش بچه های روستا(روستای پای پره) با این که کار خاصی نکرده بودم و خیلی با آمادگی نرفته بودم وقتی بچه های خودمون رفته بودن تو روستا می گفتن اولین چیزی که از ما پرسیدن این بود که متین کوش؟! باورم نمیشد که همین کارای ناچیز انقدر تاثیر گذاشته باشه! حالا اگه هدفمندتر و با فکرتر بود چی میشد؟ قطعا بهترم میشه. معلم خیلی اهمیت داره کارش و ما که حالا فقط ۱۰ روز اونجا بودیم ولی معلمای مدارس به خصوصا مربیای پرورشی توی سال تحصیلی دائما با دانش آموزا در ارتباطن و تازه اون سختی روستا هم نیست و چه کارها که نمی تونن بکنن. فقط باید چیزایی که میگن به بچه ها درست و با فکر باشه و خودشون هم قبلش بهش عمل کنن. یه مطلب دیگه، پُر و غنی بودن مربیه؛ مثلا مربی قبلی که تو روستا رفته بود بهشون گفته بود که سوره فلق رو حفظ کنن و فردا بیان بخونن جایزه بگیرن.بعد به من که گفت من هم رفتم چن بار با اینکه حفظ بودم خوندمش و حتی معنیشم حفظ کردم. می گفتن که نیاز نیست و کسی معنیشو نمیگه و اینا ولی قبول نکردم و گفتم باید بالاخره باید خودم کامل بلد باشم و اتفاقا فرداش یکی از بچه ها معنیشم حفظ کرده بود و گفت و جایزه گرفت. اینکه مربی یه سطح یا چند سطح بالا تر از چیزی که از بچه ها انتظار داره باشه واجبه و هر چی اطلاعات کامل و بیشتر باشه خب قاعدتا بهتره. اردوی جهادی تجربه جالبی بود و همینطور چن روزی مربی بودن هم خیلی خوب بود!
پاسخ
ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
شادی آفلاین
عضو جدید
*
امتیاز: 272
تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۸
محل سکونت: تهران
اعتبار: 0
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 1
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
#19
۱۳۹۸-۷-۱۵، ۱۲:۳۸ عصر
وقتی که دبستان بودم مدرسمون خوب بود ولی نمیدونستم راهنماییش چجوریه. تصمیم داشتم مدرسه ی دیگه ای برم تا این که آخرای سال ششم رسید و ما رو از دبستان برای بازدید به راهنمایی بردن. اونجا با چن تا از معلمای اونجا آشنا شدیم و خیلی حس خوبی داشت ولی همه اینا یه طرف... چیزی که توجه منو بیش تر از همه به خودش جلب کرد معلم پرورشی اونجا بود و اونقدر که رفتارشون خوب بود و مهربون بودن من وسوسه شدم که راهنمایی برم همون مدرسه. خلاصه دیگه من خیلی از فضا و اینای مدرسه و به خصوص اون معلم پرورشی خوشم اومد و دیگه راجب مدرسه ای تحقیق نکردم و یه راست رفتم همونجا. رسما وارد مدرسه شدم و تو پایگاه تابستونی کلاس های مختلف و برنامه های جالبی مثل هر سال داشت. کلاسایی که برای اولین بار تو پایگاه تابستونی داشتیم و نمیدونستیم معلمش کیه من همیشه دعا می کردم که همون معلم پرورشیه باشه حتی تا این حد تاثیرگذاشته بود رو من، وقتی هم که تاثیر بذاره و نفوذ کنه به بچه ها دیگه راحت می تونه اون مفاهیم و اطلاعات مفید رو به دانش آموزا انتقال بده. و همین طور که گذشت با یه معلم پرورشی دیگه که دستیار اون یکی بود آشنا شدم. من قبل راهنمایی تو یه حال و هوای دیگه بودم ولی گذشت و گذشت تا من تقریبا از اون موقع تا حالا زمین تا آسمون فرق کرده بودم و به قول خودمون شاید یکمی مذهبی تر و آگاه تر شده بودم. تو این دوره خیلی تغییرات رخ داد که می تونم بگم تغییرات خوبی هم در من بود و همش رو مدیون خوب کار کردنای اون معلما هستم (البته داشتن گاهی اشتباه ولی در مقابل خوبیاشون به چشم نمیومد زیاد) واقعا ازشون تشکر می کنم... فقط می خواستم اینو بگم که چقدر کار یه معلم پرورشی مهمه و سرنوشت دانش آموزا به اون بستگی داره. شاید اگه معلما خوب کار می کردن من به این حد کم هم نمی رسیم و یا اگه اصلا نبودن معلوم نبود چی میشد. بازم میگم که وظیفشون خیلی مهمه. امیدوارم همه معلمای با تعهد و خوش فکر همگی موفق و سربلند باشن!
پاسخ
ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
شادی آفلاین
عضو جدید
*
امتیاز: 272
تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۸
محل سکونت: تهران
اعتبار: 0
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 1
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
#20
۱۳۹۸-۷-۱۵، ۱۲:۳۹ عصر
۱. در کار خود حرف های دل سرد کننده، ناامید کننده و بازدارنده را دور بریزید و فقط به خدا توکل کنید.
۲. در مجموعه ی خود جوری فعالیت کنید که انگار زیر ذره بین هستید. 
۳. مراقب حرف ها و کار های خود در بین متربیان باشید؛
گاها مربی ماهری با کار خوب به دلیل حرف مردم مجبور به رها کردن مسئولیت خود می شود. 
۴. در حلقات مختلف شرکت کنید و از کار های آنان ایده بگیرید. 
۵. کار خود را رسمی و رسانه ای کنید اما  بشرطی که برای ریا نباشد. 
۶. در فعالیت خود صبر را اولویت بخشید. 
۷. اگر می خواهید عمل خود را بسنجید آن را با هجمه ی فرهنگی دشمن مقایسه کنید.
پاسخ
ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
« قدیمی‌تر | جدیدتر »
صفحه‌ها (9): « قبلی 1 2 3 4 5 … 9 بعدی »
پرش به صفحه 


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
atamalek [تولید انجمن] تجربیات موکب داران اربعین ADMIN 6 3,692 ۱۳۹۹-۷-۲۰، ۰۶:۴۸ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  تجربیات اردوهای راهیان نور ADMIN 14 2,119 ۱۳۹۹-۶-۴، ۱۱:۳۸ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  چند توصیه به مربیان ADMIN 0 666 ۱۳۹۹-۵-۹، ۰۱:۴۹ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  راهنمای مربیان مقطع راهنمایی ADMIN 0 1,072 ۱۳۹۸-۱۲-۱۴، ۰۶:۳۲ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  - لزوم مستندسازی تجربیات فعالان اجتماعی ADMIN 0 1,061 ۱۳۹۸-۹-۱۱، ۰۳:۲۶ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  درباره روز کتاب | واکاوی تجربیات موفق دنیا در ارتقای فرهنگ کتابخوانی ADMIN 0 869 ۱۳۹۸-۹-۱۱، ۰۳:۲۲ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  تجربیات اردوهای جهادی ADMIN 12 3,512 ۱۳۹۸-۸-۱۰، ۰۷:۴۲ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
  تجربیات کاروان اربعین دانشجویی ADMIN 0 873 ۱۳۹۸-۸-۱۰، ۰۵:۲۰ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
atamalek [تولید انجمن] تجربیات من از پخش کلیپ در مسجد ADMIN 0 1,400 ۱۳۹۸-۴-۳۱، ۰۴:۴۴ عصر
آخرین ارسال: ADMIN

  • مشاهده‌ی نسخه‌ی قابل چاپ


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
  • صفحه‌ی تماس
  • بازگشت به بالا
  • بایگانی
  • امتیازات کاربران
قدرت گرفته ازMyBB و پارسی شده توسط MyBBIran.com
طراحی شده توسط Rooloo | ترجمه و طراحی مجدد توسط ParsanIT.ir

برو بالا
حالت خطی
حالت موضوعی

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'atamalek_mybb.mybb_atathreadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_atathreadviews (tid) VALUES('10261')

If you're a visitor of this website, please wait a few minutes and try again. If this problem persists, please contact the site owner.

If you are the site owner, please check the MyBB Documentation for help resolving common issues, or get technical help on the MyBB Community Forums.