مشاوره خانواده رایگان
  • شبکه اجتماعی ویترین
  • مشاوره خانواده
  • معجون عشق
  • جایزه بگیرید
    • ورود
    • ثبت‌نام
    ورود
    نام کاربری:
    گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
     
    یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
  • ورود
  • ثبت‌نام
ورود
نام کاربری:
گذرواژه‌: گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟
 
یا توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی وارد شود
توسط حساب کاربریتان در شبکه های اجتماعی متصل شوید

مشاوره خانواده رایگان › خانواده ایرانی › خانواده سبز v
« قبلی 1 … 3 4 5 6 7 … 29 بعدی »
› قصه لاکی برای دادن اسباب بازی به دوستان کودک

آخرین مطالب ارسالی
آمار انجمن
آخرين ارسال ها
موضوع نويسنده آخرين ارسال کننده انجمن
  [تولید انجمن] امام جمعه و ستاد برگزاری نماز ج... ADMIN ADMIN در شهر
  [تولید انجمن] میدان میوه و تره‌بار؛ یک مطالبه... ADMIN ADMIN در شهر
  دعا برای ظهور حضرت مهدی ( عج ) هادی ADMIN مهدویت و آخرالزمان
  صبح غریب | دل نوشته هایم ADMIN ADMIN مجازیست
  ستاد سایبری آیت الله رئیسی ADMIN ADMIN گفتگوی ایرانیان
  راه کارهای مطرح شدن نام جوین در ایران ADMIN ADMIN معرفی شهرستان جوین
  همراه این چنينی هست؟ ? حفصه ADMIN بانوی ایرانی
برترین امتیاز گیرندگان
906
226
195
189
175
163
128
126
برترين ارسال کنندگان
ADMIN 9484
رمان 1571
kabootar 1216
مشاورانه 751
~~sara~~ 563
narges 414
sarah 274
ngeekgirl 260
جديدترين کاربران
PRVWilhelm دیروز
UNKGarnet دیروز
Jcicucfufuf ۵-۲۶
09125314583 ۳-۲۳
نیما_صادقی ۳-۱۷
Pepko_Akrapovik ۳-۱۱
atisalimi ۳-۷
conexbaron ۳-۶

افشای تله جمعیت! | ویترین | طراحی و دوخت لباس | شاه دزد
Your browser does not support the audio element.

امتیاز موضوع:
  • 9 رأی - میانگین امتیازات: 2.56
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

قصه لاکی برای دادن اسباب بازی به دوستان کودک

ADMIN آفلاین
بنیانگذار قرارگاه سایبری
********
امتیاز: 26,077
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹
محل سکونت: شهرستان جوین
اعتبار: 254
میزان اخطار: 0%
سپاس ها 246
سپاس شده 467 بار در 374 ارسال
#1
۱۳۹۹-۱۱-۸، ۱۲:۳۰ عصر
قصه ای کودکانه و آموزنده درباره نوبتی بودن
 قصه لاکی و اشتراک گذاری اسباب بازی: یک روز صبح لاکی از خواب بیدار شد و از اتاقش بیرون دوید و از پله ها پایین آمد و به آشپزخانه رفت. مامان و مامان بزرگ داشتند صبحانه می خوردند. مامان لاکی گفت : « چه خبره ؟ خیلی سر حالی. »
لاکی پرسید : « یعنی نمی دونین امروز چه روزیه ؟ » بابا چشمکی به مادر زد و گفت : « بذار فکر کنم. یه روز خاص ، روز پدر ؟ ! » مامان پرسید : « روز مادر ؟ ! » لاکی گفت : « نه ، نه ، تولد منه ! یادتون رفته ؟ ! » مامان دستی به سر لاکی کشید و گفت : « چطور ممکنه ما فراموش کنیم ؟ تو لاکی یکی یکدونه مایی امروز عصر می خواهیم برایت جشن بگیریم. »
نوبتی
لاکی پرسید : خب من سه تا دوست دارم کدوم رو دعوت کنم ؟ » بابا گفت : « می تونی هر سه تا دوستت رو دعوت کنی. » بابا گفت: « حالا ما باید بریم سر کار ولی اول توی کمد رو نگاه کن. اون جا یه چیز خیلی خوب پیدا می کنی که مال توئه. »
لاکی در کمد جعبه بزرگی را دید که کادو شده بود. آن را بیرون آورد و دید که یک چهارچرخه قرمز براق است. لاکی خیلی خوشحال شد و مامان و مامان بزرگ و بابا را بغل کرد ولی دوباره ایستاد و سرش را پایین انداخت.
مامان پرسید : « باز چی شده ؟ » لاکی گفت : « دلم می خواهد امروز با چهارچرخه ام بازی کنم اما من سه تا دوست دارم. حالا چه کار کنم ؟ » پدر و مادرش گفتند حتما یه راهی پیدا می کنی و رفتند سر کار. لاکی به مامان بزرگ کمک کرد تا اتاق را تزیین کنند. آن روز عصر خاری ، هاپو و گوگولی آمدند تا همراه لاکی تولدش را جشن بگیرند. هر کدام از آن ها هدیه ای کوچک آورده بود.
مامان بزرگ به آن ها کمک کرد تا صندلی بازی کنند یا با چشم بسته همدیگر را پیدا کنند. بعد لاکی کادوهایش را باز کرد و همه نشستند تا کیک بخورند. گوگولی پرسید : « برای تولدت کادو گرفتی ؟ » لاکی گفت : « مامان و بابام یه چهارچرخه قرمز برام خریدن. » گوگولی پرسید : « می شه چهارچرخه ات رو ببینم ؟ »
لاکی چهارچرخه را آورد و نشان داد و گفت : « کاشکی هر کدوم مون یکی داشتیم. » گوگولی گفت : « خب ، نوبتی سوار می شیم. » خاری گفت: « مثل بازیای دیگه نوبت می ذاریم. » لاکی گفت : « فکر خوبیه، شما سوار شین من و خاری شما رو هل می دیم. » آن روز بعد از ظهر چهار دوست بقیه وقت شان را نوبتی سوار چهارچرخه شدند و با اشتراک گذاری اسباب بازی  لاکی به همه آن ها خیلی خوش گذشت.
آن شب وقتی مامان لاکی او را به تخت برد گفت : « به لاکی خسته من خوش گذشت ؟ » لاکی گفت : « بهترین جشن تولدم بود. بازی کردن با دوستام خیلی خوب بود. » مامان پرسید : « با چهارچرخه چی کار کردید ؟ » لاکی جواب داد : « نوبتی سوار شدیم. » مامان پرسید : « خب ، چه احساسی داشتی ؟ » لاکی گفت : « از این که نوبتی سوار چهارچرخه شدیم خیلی خوشحالم. خیلی خوش گذشت. » بعد لاکی چشم هایش را بست و خوابش برد.
از کودک بپرسید :
– لاکی چرا خوشحال بود که با دوستاش بازی می کرد ؟
آیا  کودکانی که اسباب بازی به دیگران نمی دهند دوستانی دارند؟
– اگر لاکی چهارچرخه اش را به دوستانش نمی داد ، چه اتفاقی می افتاد  و نتیجه ندادن اسباب بازی به دیگران چیه؟
– تو اگر جای لاکی بودی  به  اشتراک گذاری اسباب بازی فکر میکردی  ؟
آیا با اشتراک گذاری اسباب بازی  احساس مالکیت کودک از بین می رود؟
به کودک بگویید :
تو صاحب این اسباب بازی ها هستی و اشتراک گذاری اسباب بازی تحت کنترل توست و کار خوبی است که وسایلت را به دیگران بدهی. بگویید بهترین راه لذت بردن از چیزهایی که دور و برمان است این است که آن ها را با دیگران شریک شویم؛ با اشتراک گذاری اسباب بازی هم خودمان لذت بیشتری می بریم و هم بقیه را شاد می کنیم.
پاسخ
وب سایت ارسال‌ها اعتباردهی
پاسخ اخطار
 سپاس شده توسط
« قدیمی‌تر | جدیدتر »


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دانلود رایگان کتاب روش تربیت کودک ADMIN 5 1,378 ۱۴۰۲-۱۱-۲۳، ۰۷:۴۵ صبح
آخرین ارسال: ashkhani
  چرا کار کردن برای کودکان مفید است؟ ADMIN 1 1,156 ۱۴۰۱-۱۰-۲۵، ۱۲:۵۸ عصر
آخرین ارسال: kjsiriilo
  چگونه بهترین هدیه برای همسرمان را انتخاب کنیم؟ ADMIN 0 986 ۱۴۰۱-۸-۱۵، ۰۵:۳۰ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  53 ماده غذایی برای افزایش ضریب هوشی ADMIN 0 601 ۱۴۰۱-۴-۲۰، ۰۳:۵۳ عصر
آخرین ارسال: ADMIN
Music افشای تله جمعیتی برای ایران ADMIN 0 2,656 ۱۴۰۱-۱-۶، ۰۹:۱۳ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  ایده هایی برای جشن روز مادر یا روز زن ADMIN 0 1,102 ۱۴۰۰-۱۰-۲۸، ۱۰:۰۴ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  6 روش رایگان برای مرطوب کردن هوای خانه ADMIN 0 537 ۱۴۰۰-۱۰-۶، ۰۸:۳۰ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  4 فایده جادویی حمام آب یخ برای سلامتی روح و جسم ADMIN 0 722 ۱۴۰۰-۹-۳، ۰۶:۳۰ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  برای چی ازدواج کنیم؟ ADMIN 0 810 ۱۴۰۰-۶-۱۰، ۰۷:۳۱ صبح
آخرین ارسال: ADMIN
  33 دمنوش برای داشتن حال بهتر ADMIN 4 959 ۱۴۰۰-۶-۹، ۰۷:۰۱ صبح
آخرین ارسال: ADMIN

  • مشاهده‌ی نسخه‌ی قابل چاپ


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
  • صفحه‌ی تماس
  • بازگشت به بالا
  • بایگانی
  • امتیازات کاربران
قدرت گرفته ازMyBB و پارسی شده توسط MyBBIran.com
طراحی شده توسط Rooloo | ترجمه و طراحی مجدد توسط ParsanIT.ir

برو بالا
حالت خطی
حالت موضوعی

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'atamalek_mybb.mybb_atathreadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_atathreadviews (tid) VALUES('12173')

If you're a visitor of this website, please wait a few minutes and try again. If this problem persists, please contact the site owner.

If you are the site owner, please check the MyBB Documentation for help resolving common issues, or get technical help on the MyBB Community Forums.